در مبحث گذشته با عنوان این نکته که توسعه عمدتا بر اعمال و یا ایجاد تغییرات در سهم اقتصادی پیشرفت فراگیر اطلاق می شود ویا جزیی از پروسه تغییر و حرکت جامعه از موقعیت فعلی به وضعیت مطلوب محسوب می گردد عواملی را موثربر پیشرفت و توسعه بر شمردیم ودر پایان همان بخش با اشاره به این نکته که پیشرفت و توسعه در هر حال برای جا افتادن و بیرون دادن محصولات مناسب نیاز مند پیدایش تحولات (دگرگونی های کند،مقطعی و یا محدود)وتغییرات (دگرگونی های سریع، بزرگ و گسترده)می باشد که برمبنای یک برنامه برای جایگزینی ویا نوسازی ایجاد و مدیریت می شود ویا به عبارتی می توان این گونه به بیان موضوع اقدام نمود که هیچ گاه پیشرفت و یا توسعه در جامعه ای احساس نیاز و یا عملیاتی نمی شود مگر آنکه آن جامعه به نوعی از ساختار های موجود خود به احساس نارضایتی و نیاز به دگرگونی برسد وگرنه جامعه ای که به داشته های خود راضی و با ازدست دادن ثباتی که موقعیت را برایش مطلوب می سازد در هراس می افتد مسلم است که نمی تواند برای پیشرفت و توسعه برنامه و طرح داشته باشد و یا پروسه ای را راه بیاندازد که با بر هم زدن موقعیت موجودوضعیت توام با احتمالات فراوانی را در افق دید قرار دهد با این اندک برخی از آیتم های نماینگر پیشرفت و یا فقر را می توانیم مورد شناسایی و بررسی قرار دهیم که عبارتند از
1- رسیدن به احساس نارضایتی از وضعیت موجود
مسلم است که موقعیتی که در آن زندگی می کنیم وضعیت مطلوب زمان گذشته ای می باشد که در آن بوده ایم و با رسیدن به این منطق که شرایط گذشته نمی توانسته خواست های جدید مرا تضمین وتامین نماید با برهم زدن ثباتی که از طریق مناسبات کهنه بر جامعه مستولی بوده و حدود رفتاری مردم را مشخص می نموده تلاش برای رسیدن به وضعیتی مطلوب را آغاز نموده بودیم و با مدیریتی که برمنابع و فرصت های جامعه اعمال کرده بودیم مرحله نوینی از حضور در متن زندگی را آغاز کرده بودیم که منتهی به وضعیت کنونی شده بود واز آنجا که تمام مراحل فوق براساس دست یابی به اطلاعات ودانش نوین که نوع بهره برداری ما از منابع و زمان را مشخص می نمود تحت هدایت و رهبری قرار داشت برآورده شدن تمایلات عالمانه ما خود به خود نیاز ها و برداشت های نوینی از آنچه که می تواندبهتراز شرایط موجود باشدرا برای ما تدارک دید که حرکت برای دست یابی به آنها مرحله نوینی را ایجادنمود که مختصات ذاتی خود را داشت وهیچ توافقی با شرایط موجود در آن هویدا نبود حال اگر همین مفاهیم را بخواهیم با شرایط حاکم بر جوامع عقب مانده وفقیر مورد بررسی قراردهیم ملاحظه خواهیم نمودکه در این گونه از جوامع مناسبات به نوعی سر وشکل گرفته اند ویا نهادهای اجتماعی به نوعی وظیفه یافته اند که مانع از تغییر در در یافت ها و فهم از شرایط و به نوعی تدوین انتظارات و مطالبات نو شوند وبا متصل نمودن ووابسته ساختن تمام ارکان ساختاری به ثبات و مقابله با تغییر موقعیت مطلوب وموجود را ایده ال و نهایت خواست مردم تلقی نمایند واز این روست که کمترین تحول و تغییری نه تنها بر تافته نمی شود بلکه کمترین نارضایتی جرم تلقی گردیده و به شدت سرکوب می گردد وحتی دانایان قوم موظف می شوند که در مدح و ثنای چیزی که خود برضعف ها وکاستی های آن یقین دارند سخن سرایی های فراوانی داشته باشندوهمین نکته باعث می شود که نارضایتی فرکوفته شده، تمام عناصر موجود را بی انگیزه نماید و مناسبات کهنه ومندرس مانع ازشناسایی ظرفیت ها و تلاش برای به سازی و یا باز سازی ساختارهای ناتوان ازتحمل تغییر و تحول گردند.
2- فرار از ترس و رسیدن به آزادی
زمانی که سخن از آزادی به میان می آید به سرعت اذهان میل توجه به مفهومی از آزادی می کندکه بیشتر درحوزه های سیاست موردتوجه واقع می شود و به نوعی ازاین کلمه اراده بی مرزی در موضوع بیان استخراج می شود در حالی که این مقوله بشدت مهم و با ارزش اگر در تمام عرصه های حیات انسانی موردتوجه واقع شود و به مفهوم واقعی فرارازترس مورد استفاده قرار گیرد می تواند مبنای را برای کنشگران درحوزه های مختلف فراهم آورد که برای ایجادو مدیریت تغییر وتحول لازم وضروری شناخته می شود مثلا آنجا که قرار است زیر ساختی اقتصادی که ظرفیت وتوان تاثیر گذاری خودرا با پیدایش دگرگونی های علمی از دست داده با مولفه های جدیدی باز سازی و یا جایگزین گردد و این پروسه نیازبه نوعی جسارت در ورود و ریسک در سرمایه گذاری دارد که اگر مهارت وجرات فراراز ترس ریسک پذیری موجودنباشدامکان اینکه بشود آن را بازسازی و یا جابجا نمود مسلم است که با باقی ماندن همان ساختار کهنه و ناتوان هزینه هایی بر مجموعه جامعه واردخواهد آوردکه تامین وتحمل آنها سخت خواهد بود وبه نوعی مانع از آن خواهدشد که فرد وگروه های موجود در جامعه با تن دادن به وضعیتی که توان و تحمل ظرفیت شناسی و ظرفیت سازی را ندارد عمربا محدودیت ها و حتی اتلاف در منابع و فرصت ها سپری سازندزیرا که عدم تغییر و دل سپردن به روش ها و امکانات کهنه مانع از آن می شود که بهره برداری توام با منطق اقتصادگردد اما در جامعه ای که افرادوگروه های اجتماعی در نهاد شخصیتی و رفتاری خود با مقوله فرار از ترس آشنایی سازمان یافته ای دارند و یا حتی اجتماع با تدوین قوانین و مشخص نمودن راه کار های لازم حمایت قابل توجهی از چنین افرادی می نماید مشخص است که آنها با دست یابی به هر وضعیت جدیدی راه های بیرون رفتن از آن وادامه راه را در برنامه می گذارند وترسی ازاین ندارندکه حتی به ارکان ساختاری اجتماع مجال استراحت ندهند در چنین جوامعی مسلم است که راه به جایی منتهی می شود که در آن علم می تواند هرناممکنی را ممکن سازد و با کاستن از زمان ومنابع مورد نیاز منطق هزینه را به فایده نزدیک گرداند.
بایدبه خاطر داشت که آزادی بیان هم از این ره یافت ها بدور نیست زیرا که این مولفه هم می توانددر صورت نهادینه شدن در لایه های مختلف اجتماعی راه برون رفت از شرایط ثابت وتحمل سختی تغییر وتحول را در فرد وگروه های اجتماعی فراهم نماید زیرا که با بیان آزادانتظارات و عریان نمودن کاستی هایی که معلول نقص دربرداشت ها و نوع برخورد ارکان جامعه با محدودیت ها و تنگناها می باشد می توان راهی را فراروی انسان ها باز نمود که رهروی در آن می تواندباعث بهره گیری بهینه ازمنابع و فرصت ها گردد.
3- ممانعت از شکل گیری سرکوب خواست ها و بی انگیزه شدن نیروها
گفتیم که اساس توسعه و پیشرفت در شکل یابی نیاز و آرزوی جدید ومدیریت فرایندهای منتهی به تامین وتضمین آنها می باشدبراین مبنا به هر میزان فضای ترسیم و بیان آرزو و ایده ال ها باز و توام با آرامش باشدآن جامعه می تواند با فراغ بال بیشتری آینده ای را برای خودترسیم نماید که تامین کننده رفاه و آسایش برای جامعه باشد و بر عکس هر چقدر راه ها واهرم های باز دارنده ازتولید نیاز و آرزو گوناگون وشدت عمل آنها بیشترباشد مسلم است که در آن جامعه قناعت و رضایت مانع از تلاش و فعالیت بیشتر خواهد گردید دراینجا لازم است به این نکته اشارت گردد که قناعت در مفهوم تام آن راهی برای مبارزه با برداشت های زیاده خواهانه ازمنابع طبیعی می باشد و این گونه نیست که هر مقدار فشارهای محدودنمودن انسان افزایش یافت فرد و گروه های اجتماعی با محکوم نمودن خودبه کاستن از نیاز ها و آرزوها عنوان قناعت بر اقدام خود بنهندو آن را کاری پسندیده بنامند.
با این تفسیرمشخص است که در جوامع عقب مانده و یا فقیر فرایند تولید و ترویج آرزو ونیاز بسیار محدود و کند می شود وچون موجودیت جدیدی محور مطالبه و خواست مردم واقع نمی شود ورضایت به اجباربه آنچه هست مردمان را در بقای در موقعیت تثبت می نماید تلاش سازمان یافته برای تغییر شکل نمی گیرد و مدیریت با دور شدن از تسلط بر زمان وهدایت آن عملا به طفیلی وپیروی از شرایط تبدیل می گردد و یا حتی به ابزاری برای قانع نمودن مردم به اینکه دربهترین وضعیت زندگی می کنندو بایدتابع مقررات تثبیت کنده باشند تبدیل می گردد در چنین شرایطی نه ظرفیت برای توسعه شناخته می شودو نه بر اثر کندی در چرخه اطلاعات دانش جدیدی وارد عرصه مدیریت برای افزایش نرخ بهره روی می گردد از این روست که هزینه برای تولید امکانات و فرصت افزایش پیدا می کند و چون فاصله بین هزینه و فایده فعالیت بیشتررا توجیه نمی نماید کمتر میل به کار تولیدی و یا دقت دربهره برداری در مردم وساز مان های حتی اجرایی که تحت مدیریت دولتت مشغول به فعالیت می باشندایجادمی گردد و یا حتی به خاطر این که تمام کار ها به نوعی با ضرر توام می شود اساسا علاقه ای به مشارکت در کار های تولیدی باقی نمی ماند و کشور ومردمان آن به توده ای مصرف کننده تبدیل می شوند که استخراج می کنندتا بفروشندو از محل فروش کانی های بسیارباارزش موادی را واردنمایند که از خودهمان مواد صادراتی تولید شده است درحالی که اگرفرایند مذبور عکس روندموردبحث شکل بگیرد مشخص است که منابع تکمیل می شوند ونیاز جدید و دست یابی به آن اشتیاق برای بهبودروش ها را افزون می سازد و در آمدها در مسیرتولید کالای سرمایه ای بکار می رود وزمینه برای تولیدبه صرفه فراهم می شود
به اجمال آنکه توسعه وپیشرفت درجامعه ای که نمی تواند نارضایتی از وضع موجود وتلاش برای تغییردرآن را بربتابد و یا اجازه نمی دهدتا مردم با دل کندن از آنچه دارند برای شرایط جدیدتلاش کنند و یا موقعیت آزادانه را ایجادنمی کندتا مردم با این حس که می توانندخلق نمایند خطر نمایندمسلم است که راه دست یابی به توسعه بسته می شود و با عقب ماندن درعرصه تولید فن آوری های نوین،تولیدفکرمتعالی و درنهایت کاستن ازهزینه های تغییر فقر را در نهادهای خود ساختاری می نماید.
ادامه دارد
