در بخش پیشین مطلب دو آیتم مورد نظر جناب مشایی را مورد مداقه قرار دادیم وبا ارائه تعریف از آنها بیان داشتیم که صنعت و بازار آزاد دو بال مکمل اقتصاد امروزین جهانی می باشندکه اگر بنا براین باشدکه ما هم بتوانیم برای حضور ورقابت در چنین بازاری و اقتصادی دست به برنامه بزنیم باید ضرورت والزام وجودی آنها را بپذیریم و برای آنها طرح و برنامه ویژه ای داشته باشیم که متاسفانه کمتر چنین واقعیتی در منظر دیدواقع شده که نتیجه آن شرایطی می باشد که حتی خود جناب مشائی به عنوان نظریه پرداز دولت های نهم و دهم از نبود طرح و برنامه و عدم دست یابی به موفقیت درآنها ابراز نارضایتی می کنند اما موضوع دیگری که جناب مشایی بدان توجه نموده اند ومی شودگفت که بنا به مقتضیاتی که برای بنده هم قابل قبول است به سرعت ازروی آن گذرنموده اند موضوع دولت و ضرورت بود و نبود آن در جهان امروز است ایشان دربخشی از بیانات خودعنوان می دارندکه
هدف از بیان این آمار ها چیست ؟ هدف این است که بگوییم برای صنعتی شدن ، استراتژی ای انتخاب کردیم که این استراتژی عاملی برای نابودی صنعت شد که به تبع آن نیاز به دولت را همواره در خود زنده می کرد ( در حالی که به دنبال کاهش دخالت دولت در اقتصاد بوده ایم )
ودر بیان استراتژی که منجر به نابودی صنعت شد عنوان می دارندکه ما با انتخاب بازار آزاد و حرکت دادن دولت به سوی انباشت سرمایه فیزیکی عملا صنعت را که به پشتوانه نیروی انسانی و تحقیق نیازمنداست بدون حامی و پشتیبان ساختیم در ظاهر ادله جناب مشاعی درست می نمایداما زمانی که با مراجعه به موضوع توسعه در می یابیم که اساسا توسعه بدست نمی آید مگر آنکه ما دردو بخش تولید فکر و فراهم آوردن منابع پولی و یا سرمایه ای کار مناسبی به انجام برسانیم اقدام به فعالیت دولت در خصوص فراهم آوردن سرمایه فیزیکی را نمی توان بد دانست اما اگر این کاربه جای آنکه به بستر سازی استفاده از صنعت نوین تبدیل شود به خاطرآن بوده که اولا منابع تزریقی دولت در جای خودش صورت نگرفته ومنجربه بروز تراکم غیرلازم و فقر و کمبود تاثیر گذار شده است اما موضوع دیگری که مورد غفلت جناب مشائی واقع شده و یا اساسا بدون قبول واقعیت تیغ به روی آن کشیده اندموضوع بی توجهی به تحقیق و تربیت نیروی انسانی می باشد که این گفته برمبنای آماری که داده می شودچندان منطقی به نظرنمی رسد زیرا از یک سو ماشین تولید آدم های تحصیل کرده و با مدرک به نام دانشگاه در دو سوی خود(دانشگاه های دولتی و غیر انتفاعی)با سرعت و قدرت تمام کار ووظیفه خودرا به انجام رسانده و الی ماشاالله نیروی تربیت یافته بیرون داده است و در رابطه با تحقیق هم همین دیروزبودکه رادیووتلویزیون با سر و صدا اعلان می کرد که ما درعرصه تولیددانش از ترکیه جلو زده ایم ویا حتی خود ریاست جمهوردر بسیاری از سخنرانی های خود عنوان داشته اندکه ما قادریم مدیریت جهانی را برعهده بگیریم که حتما این مدیریت حوزه مدیریت صنعتی و یا مدیریت مصرف کالا های صنعتی از طریق تولید محصولات و عرضه سریع آن را هم در بر می گیرد که در واقع هم هینگونه است زیرا اگر به مراکز بزرگ علمی دنیا توجه شود حتما تعداد قابل توجهی از محققان را ایرانی خواهیم یافت پس علت این همه معضل در کجاست وچرا با تمام سرمایه گذاری هایی که صورت می گیرد ومحصولاتی که به بیرون داده می شودهنوز هم ما با مشکل مواجهیم سئوالیست که متاسفانه در سخنان ومطلب جناب مشایی بدان توجه نشده است و آن همانا موضوع فرصت است که بد بختانه در تقسیم آن با مشکل و در توزیع آن از عدالت دور هستیم و یا به عبارتی هم منابع کافی برای به اصطلاح تزریق سرمایه فیزیکی به صنعت داریم وهم نیروی انسانی و زمینه تحقیق فراوان است اما اینکه باید سرمایه فیزیکی به جایی تزریق شود که مکان نمایی آن را صاحبان تخصص انجام داده باشند و یا تحقیق برای چیزی صورت گرفته باشد که ما نیازبه دانستن درآن زمینه را برای خودالزامی می دانیم و یا کاربه کسی سپرده شود که کاربلد آن است مسائلی می باشد که در حوزه فرصت مطرح می باشد و ما کمتر به اهمیت واثربخشی آن پرداخته ایم ویا درعمل کار و سرمایه را برای کسی فراهم نموده ایم که نه آشنا بدان کاربوده و نه اساسا بدان کار نیاز داشته است بلکه تنها می خواسته که از فواید آن بهره ببرد وازاینجا بوده که صنعت و میدان فراخ آن محل عرض اندام بنکدارانی شده است که نه می دانستندصنعت چیست ونه توان آن را داشتندکه با تفاوت های موجود بین صنعت و بازار کناربیایند.
ایشان در همین بخش از مطلب به موضوع مهمی اشاره می نمایند که اگر کمی بیشتربدان می پرداختتند این سئوال دراذهان بوجود می آمدکه اگر در جهان امروز چندان به وجود دولت نیازی نیست و این مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی است که وظایف دولت را به انجام می رسانند پس از برای چه ایشان خودرا کاندیدای ریاست جمهوری می کنند که در دنیای امروز اصلا نیازی به وجود او ودولتش نیست؟
دوستان خواننده باید این واقعیت را بپذیرندکه بانهادسازی های عمیق صورت گرفته در کشورهای توسعه یافته کلیه امور حتی فردی به این نهادها واگذار شده است وکمتر حوزه ای باقی مانده که بشود با قدرت متمرکز و آنهم از نوع آقا بالاسری آن بشودبه مدیریت امور اقدام نمود وازاین روست که ایشان عنوان می دارندکه ما با بشکست کشاندن صنعت عملا احساس نیازبه دولت را درایران افزون نموده ایم دراین باره بایدبه جناب مشایی عرضه داشت که برادر محترم شکست صنعت و یا حتی سیستم آموزشی ناسی از فقدان نهادهای اجتماعی ناظر و مواخذه گر است و این موضوع مربوط می شود به ساختار های فرهنگی که در آنها فردازابتدا یاد نمی گیرد که برای تحقق حق صدایش را بر سر تصمیم گیران بلندکند و تصمیم گیرانی که یاد می گیرندکه به جای دوست داشتن افراد ناراضی ومواخذه گر با افرادی نشست و برخاست داشته باشند که مجیز گوی ومتملق باشند واز ترکیب این دو پاره فرهنگ است که دولت مقام می یابد و دوام خود را بر تمام تار وپود ساختار اجتماعی و حتی کنش وواکنش فردی تعمیم وتوسعه می دهد نمونه این موضوع را خودشما درتمام دوران فعالیت های دولت های نهم ودهم مشاهده نمودید مثلا آنجا که اقتصاددانان ضعف های موجود در تصمیم های دولت درعرصه اقتصادرا برشمردند و رئیس دولت نه اینکه باور نداشت که آن حرف ها درست است بلکه نمی توانست قبول کندکه رئیس دولت هم باید به حرف مردمان عادی گوش دهد و یا حتی بنا بر پیشنهادهای آنان در تصمیم های خود تجدید نظر بکند .
جناب مشائی چند نکته موثر در موضوع صنعت را نیز در نظر نگرفته اند و با یک حکم کلی آنها را بکناری گذارده اندکه یکی از آنها بحث مربوط به واردات است ایشان اعتقاددارندکه واردات باعث تباهی درصنعت شده است در حالی که امروزه متفکران حوزه اقتصاد و حتی الزامات مربوط به منابع تاییدمی نمایند که قرار نیست تمام محصولات موردنیاز درداخل کشور تولید شود زیرا که منابع محدودند و دسترسی به تکنولوژی مناسب و یا حتی آداب و رسوم وآیین های ملی ومذهبی این اجازه را نمی دهند که درهمه زمینه ها تولیدودانش فنی مربوطه بومی شود ازسوی دیگر خودهمین واردات می تواند تحرک رقابتی لازم را درعرصه تولید کیفی و تلاش برای توسعه تولیددانش افزون سازد پس نه تنها واردات بدنیست بلکه خوب هم می تواند باشداما درجایی که نیازبه آن سنجیده شده باشد ولی اگر صنعت ما نابودشده علت آن دراین است که ماسیاست گذاری نکرده ایم که چه چیزی را خودمان تولیدکنیم و چه چیزی را واردسازیم مثلا ما اگردرعرصه تولیدات شیمی و پتروشیمی تمام سرمایه هایمان را بکاربگیریم و آنگاه تمام محصولات وکالا های موردنیازرا واردکنیم باز سودکرده ایم اما نه دراین بخش واردشده ایم ونه کاری کرده ایم ازسوی دیگر حتی همان کالا هایی را هم که می توانیم تولید کنیم ازبیرون آورده ایم و یا دست به تولیداتی زده ایم که منابع ما را با سرعت فراوانی به سوی نابودی برده است مثلا همین تولیدسرسام آور خودرو که در کنارنابودنمودن منابع اعصاب مردم را هم بهم ریخته است
ادامه دارد
