تاريخ: یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۱ ق.ظ
اندرزی از بزرگ مرد تاریخ تمدن انسانی کوروش کبیر
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
به تحقیق انسان خلیفه خدا برروی زمین است وتنها پندار،گفتار و کردار اوست که فاصله اورا با دیگران وحتی موجودات بی شعور دیگر مشخص می دارد و فرقی هم نمی کند که این فرد هوادار کدام فکر و کدام مرام و یا چه کسی واز کدام ایل و طایفه باشدآنکه خوب است خوب است وبد نمی شود اما آنکه بدلیل قرار گرفتن در محیط وموقعیتی نا متعارف راه به خطا رفته است اگر مربیان دلسوز وکارآزموده ای بالای سرش باشد ای بسی که آدم صالحی گردد و با انیک اندیشی و عمل صالح خود جماعتی را به صلاح و فلاح رسانده باشد.
اگر به من اجازه بدهید و حوصله مطالعه متن را داشته باشید می خواهیم کمی به موضوع سخن روزمان که اندرزی از بزرگ شاه ایرانی و یکی از مصادر بزرگ فکر و اندیشی انسانی یعنی کوروش بزرگ برگردیم تا ببینیم درنگاه او انسان بایدچه ویژگی هایی داشته باشد و یا اساسا چرا پس از قریب به دوهزار وششصد ویا هفتصدسال هنوزهم دردو گرفتاری مردم از چیزی است که کوروش برای برافکندن آن از خدا مدد می طلبد و یا برای داشتن آن از خدا مدد می جوید.
همانگونه که می دانیدانسان به آرزو زنده است ویا اگر با ادبیات امروزی بخواهیم سخن به میان آوریم انسان ماشین تولیدو تکثیرآرزوست و چون ازتامین یکی فارغ شد از درون محصول تلاش وکوشش صورت گرفته ده ها آرزو سربه بیرون می زند و او را که هنوز از خستگی تامین مقدمات و اقدامات مربوط به دست یابی به آرزوی موردنظر نفسی به راحتی نکشیده دنبال خود روان می سازد و از این روست که انسان موجودی بیش فعال می گردد که همین امرمنجرمی شود که حدود متعارف رفتاری خویش را فراموش نمایدو با بهره گرفتن از به خواب رفتگی وجدانش که وسیله ای برای نزدیک ساختن موقعیت اوبه حقیقت است ویا کم سوی وبی توجهی چشمان ناظر جامعه وطبیعت که بعضا به توسطزیاده خواهی و طمع برخی از دست اندرکاران خود غفلت عارضش می شود پای در محدوده حیاتی دیگران بگذاردو با دزدیدن فکر تحول خواه و یا اقدامات صورت گرفته در محدوده کاری که محصولش می تواندتغییری در موقعیت زیستی دیگران ایجادکندویا با مال خودنمودن محصول برآمده از کار و کوشش دیگران خود را به مرتبتی برساندکه بالاتر و برخوردارتراز دیگران باشد و به نوعی خودرا تحمیل بردیگران بنمایدو ازاینجاست که خطر انحصارطلبی و خودبرتربینی و برخوردهای خونبار حاصل از کشمکش بین اوومحرومان به بلای جان انسان مبدل می گردد و تمدن اورا به سوی نابودی سوق می دهد وازاین روست که کوروش از خداونددستان پر توانی می خواهدک با استفاده از آنها بتواندبدون آنکه مزاحمتی برای دیگران ایجادکندبه آرزوهای خودجامه عمل بپوشاند تا مبادا ظلمی درحق کسی صورت گیرد
