وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۷ ق.ظ

یکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:

شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.

راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش دادو نوش جان کرد.

بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید....

که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است.

با تعجب گفت: مگر شما ننوشته اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!

خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه تان خواهیم گرفت،

ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست.

........................................................................

اگربداستان فوق توجه فرمایید متوجه یک واقعیت عریان خواهیدشدو آن اینکه هیچ چیزی از دایره خلقت وفلسفه وجودی خویش بیرون نخواهدماندومسلما روزی و روزگاری محصول کاری که مسئولش خودمان بوده ایم به اعضاء خانواده وبستگانمان بازخواهدگشت وتاثیرخودرا خواهدگذاشت. مثلا آنکه بذر دشمنی واختلاف می کاردو با این کارمنابع وفرصت های بیشماری را ازجامعه می گیرد و با این کاراجازه نمی دهدتا درسایه همدلی ساختارها و زمینه هایی برای رفاه در جامعه تولیدگردد آیا فکرنمی کندکه خود اوهم درهمان زمین سوخته ولم یزرعی زندگی خواهدنمودکه از در ودیوارش حسرت و آه می بارد واگرنیازی به امکانات و زمینه های مناسب پیدا کندبدانها دست نخواهدیافت.

ویا آنکه با تصرف امکانات وفرصتها و یا استبداددر رای اجازه نمی دهدتا امکان رشد وتوسعه جامعه به نحو عادلانه ای بست وگسترش یابد وازاین روی فقرو فاقه تمام موجودیت اجتماع انسانی را درخودفرومی برد نمی داندکه از محل ناشناخته ماندن استعدادها،منابع وفرصت هایی که می توانست او ونوادگان اورا ازخطر مصون داردموقعیتی نجات دهنده تولیدنخواهدشدو آنها هم در معرض خطرقرارخواهندگرفت.

پس آنکه بادمی کاردبایدمطمئن باشدکه خودو یا بازماندگان ازاوطوفان درو خواهندنمود هرچندکه ممکن است تا مشاهده طوفان و آثارآن چندصباحی فاصله وجود داشته باشداما برمبنای نظم وقاعده موجود در طبیعت حتما این واقعا بروزو صدورخواهدیافت و ظالم وخاندانش ازآثارظلم اوبی بهره نخواهندماند زیرا که خلقت برمنطق عدالت وعدالت با منطق قرارگرفتن هرچیزدر جای خودش بنیادیافته است و دوامی برای استمرارحضورومال خودنمودن جایگاهی که مال من نیست ویا استحقاقش را ندارم نمی توان متصورشد.