1.دين شخصيت و بزرگي بخشد 2.دانش عظمت بخشد 3.خودخواهي ، سرافکندگي آورد 4.بخشش رفتار پسنديده است 5.سستي ( در همه امور ) تباهي فرصت است. 6.فروتني عظمت آورد. 7.دنيا گذرا است و آخرت پاينده است. 8.عدالت دلپذير است. 9.عقل نگهبان ( انسان ) است. غررالحکم صفحه 15
در واقع اگربخواهیم شاخص های موردتاکیدقرارگرفته در کلام مولی را در کنارهم قراردهیم به جرات می توان عنوان نمود که همه زندگی انسان بر شالوده و فوندانسیونی مبتنی براین شاخص ها استوار گردیده است مثلا آنجا که عنوان می شوددین شخصیت وبزرگی می بخشد این واقعیتی تاریخی می باشدکه درهمه ممالک حتی غیر اسلامی هم انسان هایی که متخلق به اخلاق دینی بوده اندمحور بسیاری ازاتفاقات تاریخی و تحولات اجتماعی بوده اندو یا حتی دراجتماعات کوچکترعاملی برای وحدت واتفاق شمرده شده و برای به حرکت درآوردن مردم ونهادینه نمودن منش و اخلاقی که مبنای خیر وخوشی باشدمحور شناخته می گردیده اند هرچندکه امروزه متاسفانه اختلافات وشعارها ووعده های تحقق نایافته و بی توجهی وسخت سری درنزدآنانی که متولی رسمی دین شمرده می شوندباعث نزول این جایگاه گردیده است.
ویا زمانی که ازعلم به عنوان عظمت بخشنده به فردو زندگی انسان نام برده می شود منظور این است که گفته شودانسان با تسخیرطبیعت و مصون ساختن خوددربرابرخطراتی که به صورت تاریخی متوجه اوبوده است درعمل خودرا بزرگتروحاکم برطبیعت نشان می دهد واین بزرگی است که علم به انسان می دهد
در رابطه با صفت مذموم خودخواهی هم می توان به این نکته اشارت داشت که انسان خودخواه با بستن درمشورت گیری ازمردم ویا تردنمودن وتاراندن مردم ازدوروبرخوددرعمل خود را تنها وغریب نشان می دهدو همین عاملی می شودبراینکه یا دربرابرحوادث ضربه پذیرگردد ویا درمقابل تحولات خودرا بی پناه بیابد وهمین امر باعث شودکه او با بی توجهی صدماتی را به خود ودیگران بزندکه باعث شرمندگیش گردد.
حال اگرمفهوم اوصافی چون بخشش وفروتنی را به عنوان صفاتی که می توانندبه انسان این امکان را بدهندکه با مردمی که دراطراف او زندگی می کنندارتباط درست وعمیقی پیدا کندمسلم است که آثارآنها موجب خواهدشدکه آدمی درمیان مردم به بزرگی و عطوفت شناخته شودوبه عنوان مرجع برای حل مشکلات وگرفتاری های آنان موردمراجعه واقع شود که همین عاملی برای بهبودشرایط زیستی فردی واجتماعی می گردد.
حال بیایید سه مسئله عمده دیگریعنی دنیا ،عدالت وعقل را درکنارهم قراردهیم وبا اوصافی که برای آنها برشمرده شده است به این نکته توجه کنیم که اگر دنیا را گذرا فرض کنیم که هست و عدالت را دلپذیربشناسیم که باید اینگونه باشد ودرنهایت به عقل این امتیاز را بدهیم که نگهبان انسان است آیا به این جمع بندی نمی رسیم که درجهانی که بدلیل گذاربودنش نمی توان ارزشی برایش قائل شد آیا بهترنیست که با استفاده از عقل به سوی جاری ساختن عدالت حرکت کنیم تا شایدکه به زندگی دلپذیری برسیم که درعین حال تضمین کننده امنیت وسلامت انسان است
مسلم است که با تاسی به این فرمایش می شودبه پاسخ روشنی برای سئوال فوق رسید وعنوان نمودکه می شود زندگی انسانی را بروی کره خاکی زمین ایجادنمود اماحیف که ما انسان ها(شوربختانه عالمان دینی بیشتر) با خود خواهی وسستی راه استفاده ازدین ودانش برای به بزرگی رساندن انسان و عظمت بخشیدن به تمدنش را می بندیم وبا ظلم درحق دیگران و مغفول گذاردن عقل وتاثیری که می توانددرزندگی انسان داشته باشد به تنازعی دست می زنیم که برنده نهایی آن دنیای فانی می باشدزیرا که درجریان این جنگ بی ثمرعمرمی رود و ثمرچندانی ازآن متوجه مردم ونسل های آینده نمی شود ودقیقا زمانی که آدمی رهسپارجهان آخرت که باقی وجاودان است متوجه این واقعیت می شودکه دستانش از داشتن ره یافت های عقل بنیان ،دین پسندو علم نهاد خالیست واین اسف بارترین حالت برای انسان خواهدبود که برودوبا خودچیزی بهمراه نداشته باشدتا با تاسی بدان خود را برنده بداندوبنامد.
