تاريخ: دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۱ ق.ظ
دربخش پیشین مطلب با برشمردن ویژگی های ساختاری جامعه عربستان قبل ازاسلام عنوان نمودیم که این جامعه برخلاف تصوربسیاری از تاریخ نگاران وعلمای شیعه که فکر می کننداسلام دربیابانی برهوت و جامعه ای کاملا بدوی برپیامبرعرضه گردیده دارای نهادهای اجتماعی قابل ملاحظه ای بوده وبا عنایت به فصول خاصی ازسال که زواری برای زیارت خانه کعبه بدان دیارمی رفته اند مباحث و گفتمان گسترده فرهنگی که برای بلوغ اجتماعی یک جامعه ضرورتی لازم محسوب می شود وجود داشته است ازسوی دیگربیان گردید که پس ازپیروزی اسلام که تحت زعامت نبی گرامی اسلام(ص)جامعه ای جوان ودرحال حرکت به سوی اصول اسلامی را تدارک دیده بودکه درآن فاصله ای بین حاکم ومردم وجودنداشت و براحتی امورآن ازطریق مشورت به انجام می رسید پس از وفات پیامبر(ص)تغییرات عمیقی را دردرساختار اجتماعی خودمشاهده نمود که نتیجه بزرگ ،ملموس وخطرناک آن تبدیل جامعه به دو گروه کاملا متمایزوجدای ازهم تحت عنوان مردم و حکومت بودکه بروزاین مسئله اساس وشالوده جامعه اسلامی را درهم پیچیده وآن را با معضل تاریخی تحت عنوان خلافت وحکومت اسلامی همراه ساخت.
با این تفسیر موجز اگربخواهیم تحلیل تصویر گونه ای از شرایط رحلت نبی گرامی اسلام(ص) ارائه دهیم می توان گفت که در جامعه اسلامی که برمحوریت مشورت وهمکاری جمعی استواربود به یک باره رکن مهم ومحوری آن که شخص پیامبر بود از آن خارج شد و ترس افتادن قدرت بدست انصارو یا مهاجرین جامعه متحد را با تهدید اختلاف وحتی درگیری مسلحانه روبرو ساخت که درنهایت با مدیریت عمر خطاب و همکاری رهبران برخی قبایل اطراف مدینه و تعدادی ازصاحب منصبان ابوبکرصدیق به عنوان خلیفه برای جانشینی وتمشیت امور برگزیده گردید با این وضف که جامعه همچنان خودرا وفادار به روش و سنت پیامبردراداره خودمی دانست اما کم کم غیرکاریزما بودن شخصیت ابوبکر و گسترش دامنه فتوحات نیازبه داشتن دیوان را ضروری نمود که مشخص بودکه با پیدایش این رکن لایه هایی بین خلیفه ومردم ایجادمی شد که رفته رفته به قطر آن افزوده می گردیدتا جایی که درزمان عثمان سومین خلیفه کار به جایی رسیدکه این لایه عملا به مال خود دانستن جایگاه وموقعیت خلیفه درتیول اقوام و آشنایان خلیفه قرارگرفت و امتیازاتی را برای اعضاء خود درنظرگرفت که رسیدن به آنها به نوعی تشکیل حکومت های ملوک الطوایفی را نمایان می ساخت که یکی اززنده ترین گواهان تاریخی از موضوع دایرشدن دستگاه حکومتی مشابه امپراطوران وقیصران روم درشامات که به خاندان بنی امیه که ازقوام نزدیک عثمان سپرده شده بود می باشد.
درتفسیری جامعه شناختی از نوع حکومتی که درزمان خلفاء برجامعه اسلامی اعمال می گردید می توان این گونه بیان داشت که این نوع ازحکومت که درحال گسترش بود از سیستمی ساده به سوی یک سیستم پیچیده درحال تغییربود و چون دارای ارکان ساختاری گسترده مصادف با فتوخات جنگی نبودمی شودگفته که نظام منضبط ومتحدی برآن حاکمیت نداشت وازسوی دیگر بدلیل اینکه تبلیغات ترویجی برای اندیشه اسلامی درکل ممالک تصرف شده باب نبوده و خودآنانی که به عنوان والی به آن کشورها فرستاده می شدند دارای دانش سیاسی ومدنی گسترده وعمیقی نبودند به نوعی جامعه متفرقی را ایجادمی کرد که برای اداره آن تنها می شداززور و قدرت بیش ازاندازه استفاده نمودو یا عملا درجایی که اساس دین درعدم فشارواکراه استواربود جامعه ای ساخته شدکه مبنای پیدایش و حفظ اقتدارسیاسی درآن برزورمتکی ومستقیم شده بود
مسلم بودکه این جامعه پنداشت یک دستی ازافراد و مناصب نداشت ودر هرمنطقه به نسبت اعتدالی که حاکم بکارمی گرفت ویا آشنایی که با دین و دستورات آن دالشت ارتباط با مردم گونه خاصی را به نمایش می گذارد تا جایی که در شام معاویه به راحتی برتخت می نشست وهمچون قیصرهای روم امرونهی می نمودو درمرکزحکومت اسلامی نوع برخوردبا مردم شباهت زیادی به دوران پیامبر داشت ویا درسرحدات ایران والیان همسان ساتراپ ها و حتی شاهان ایرانی اعمال اقتدارمی کردند.
تناقضات موجود بر مرکزیت حکومت فشارزیادی را واردمی ساخت زیرا که خلیفه درکنارماموربودن به انجام امورحکومتی امور دینی مردم را هم تحت نظرداشت و با تلفیق این دو تلاش می نمودکه مردم را راضی نگه دارداما مسلم بودکه این امرامکان نداشت زیرا که گستردگی جامعه ازسویی و ورودقدرت ومال فراوان ازسویی دیگر تفرق اجتماعی را افزون می ساخت تا جایی که درزمان خلافت عثمان نظم امور چنان ازهم گسیخت که مردم سربه شورش برداشتند و با دست خودخلیفه را به قتل رساندند .
هرچندکه عمرهم در دوران زمامداری به قتل رسیده بوداما بدلیل آنکه این قتل بیشتر عنوان انتقام گیری فردی یافته ونوعی ترور تلقی می شدچندان ساختارشکن تلقی نمی گردیداما قتل عثمان که به دنبال یک عصیان عمومی صورت گرفته بود می شدآن را بابی برای اقدامات بعدی و خیزش های اجتماعی بازشده محسوب نمود ویا به نوعی فرهنگ سیاسی شده بود که می توانست بشدت ساختارشکن باشد. که اگراین موضوع با انحرافات صورت گرفته دردوره سه خلیفه گذشته تلفیق شود گوشه ای اززیر ساخت های منتهی به حوادث رمضان سال چهلم هجری نمایان می گردد حوادثی که با ریشه داشتن در بستر ایجادشده درزمان سه خلیفه گذشته منجربه شهادت علی (ع) درمحراب شد.
ادامه دارد
