تاريخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۹ ق.ظ
داناترين مردم به مقتضيات زمان كسي است كه از تحولات آن دچار شگفتي نشود و خويشتن را نبازد. الحديث جلد 2 صفحه 106
.............................. .............................. ...........
بی گمان هر دوره ای برای مردمانی که در آن زندگی می کنند حساسترین وازنظر تن دادن به اتخاذ تصمیم های بزرگ وتعیین کننده بغرنجترین مواقع محسوب می گردد تا جایی که اگراز مردمانی که درآن دوره ودر خصوص شکست ها وپیروزی های که داشته اند پرسیده شود شانه ای بالا می اندازندو سینه ای جلومی دهندو با انداختن بادی به غبغب عنوان می دارندکه شما چه می دانیدما درآن زمان چه ها که نکشیدیم وبا چه سختی هایی روبروکه نبودیم و یا اگرما و همتمان نبود فکرنمی کنم که این اندک داشته هایی هم که دراختیاردارید امروزدردسترستان بود.
ومسلم است که نسل ما هم این قرائت از وجود و حیات تاریخی را ازخودداردو برای تاریخ و نسل های آینده این قضاوت را درخصوص خودمی کندکه ما همان رستم دستان بودیم که به تللو برق تیغش جهانی حقانیت ما را قبول و بربزرگی اراده وتوان ما درتحقق شعارهای تعیین کننده گواهی داد.
اما واقعیت موضوع را اگر ازتاریخ و محتوای حکایت هایی که ازهرنسلی داردو تاسف بارآنکه آنها را سالها ویا حتی قرن ها بعدمکشوف می داردومی گوید بپرسیم ویا پی بگیریم ملاجظه خواهیم نمودکه ای بابا ما کجا بوده ایم دراین بحرتفکر و رسالت ووظیفه ما درکجا.
از موضوع دورنشویم واجازه بدهیدکه به اصل اندرز برگردیم تا ببینیم که امام برحقمان چه توصیه ای به ما دارندو درقبال آن چه انتظاری را می توان ازاین توصیه متصورشد؟
همانگونه که در ابتدای بحث اشارتی مختصر به احوال انسان شد نمی توان داستان زندگی انسان را خالی ازرخدادهای عجیب وغریب و یا برانگیزاننده ومنفعل سازنده دانست وازاین روست که می گویندانسان زاده واقعه است ویا مولدآن و موفق کسیت که بتواند به مدیریت واقعه بپردازدونه آنکه خود را دربرابرآن وا بنهد و داستان امروزما نیزهمین است زیرا که بسیاری ازاندیشمندان حوزه انسان شناسی و تفکردرخوب وبدجامعه معتقدندانسان های موفق آنانیندکه اگربا پیش آمدی مواجه شدندبه جای آنکه ازآن بترسندبه استقبال آن می روندویا حتی اگردرجایی روندرفتاری وفعالیتی خود را رخوت زده وساکن و یا وامانده درپشت موانعی سخت یافتنداقدام به ایجادحادثه می کنندو به مدیریتش می پردازندتا بتوانندحال وهوای تازه ای به زندگی و تلاش خودبدهند
پس آنجا که طبیعت به استقبال انسان آمده و موقعیت ایجاد حادثه و امکان مدیریت آن را برای انسان فراهم ساخته درست نخواهدبودکه انسان پشت به حادثه بنمایدو یا دربرخوردبا آن دچارشگفتی و آشفتگی گردد و خویشتن را ببازدبلکه ابتدا با قبول این واقعیت که او چه بخواهدو چه ازقبول آن خود داری نماید اتفاق وحادثه واقعیتی می باشدکه رخ داده است ولازمه مدیریت آن تلاش برای شناختن علل موجده واقعه وکنترل آثاروروندتحولات منتج ازآن است و درگام دوم انطباق خودبا شرایط پس ازبروزحادثه تا با شناسایی ظرفیت هایی که دارد واستعدادهایی که می توانددرآن فضا به یاریش بیاید ازتمام ظرفیت های خودبرای ایجادتغییراستفاده کند واین دو اگرموردتوجه واستفاده واقع شوندشرایطی را برای اوایجادمی کند که می تواندوضعیت جدیدرا بشناسدوازتهدیدناشناخته ای که برایش پیش آمده فرصتی مناسب تولید نماید.
حال بیاییدخودمان را درقالب فرمایش مولا (ع)قراردهیم و با محاسبه اعمالمان به این سئوال پاسخ دهیم که آیا بوده اتفاقی که ما دربرخوردبا آن خودرا وا نداده باشیم وترس امانمان را نبریده باشد و به انفعال و پیسی گرفتارمان ننموده باشد؟
من که فکرنمی کنم موردی باشدومن بتوانم به عنوان شاهد مثال ارائه دهم زیرا که فرهنگ ما به نوعی ترکیب یافته که درآن ترس وواماندگی حرف اول و آخررا می زند و کسی نمی تواندمدعی این باشدکه با سینه ای باز وآماده برای رویارویی با خطر به مواجه اتفاقات می رود زیرا که اگراین گونه بودمی بایدسراسرتاریخ ما و یا خاطرات شخصی ما مملواز داستان های هیجان انگیزوقهرمان های رنگارنگ باشد واگرچنین نیست و تنها قهرمان داستان وتاریخ زندگی ما رستمیست که آنهم به قول فردوسی یلی معمولی درسیستان بوده که به ضرب دگنگ شاهنامه او را قهرمان شناخته ایم آیا روانیست که به خود آییم وطرحی نو دراندازیم تا شاید قهرمانان وداستان های حماسی فراوانی برای خودایجادکنیم ؟
