تاريخ: شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۱ ق.ظ
مگر ندیدهاید کسانی که دست خود را به خون همگونه خود آلودهاند، چگونه در همه زندگی خویش، زیر هراس خونخواهی روح کشتگان دمی آسایش ندارد.
.............................. ..........................
براستی مگر انسان برای بنیادگذاردن تمدنی والا وپرداختن به رسالتی که تفاوت انسان با موجودات پست را معین می دارد پای برروی زمین نگذارده است؟
ویا مگرانسان نیامده تا با سر و شکل دادن به اجتماعی که برمحوریت همه برای یکی و یکی برای همه نیروی متحدی را برای احاطه بر طبیعت درجهت پاسخ دادن به نیازهای خود ایجاد کند؟
ویا مگر این انسان نیست که با بهره برداری ازقوه عقل و بهره برداری از تاریخ می بایدمسیری را درزندگی پیش بگیرد که درآن جز صلح و صفا وحرکت برای خوشی وشادکامی حاکمیت نداشته باشد؟
پس چگونه است که امروزکارما بدینجا رسیده است که بشر موظف به فعالیت برای همه، همه را گروگان تمامیت خواهی و خودپسندی خودگرفته است و برای اینکه امیال خود را پاسخی مناسب داده باشدچنان خونریز ومستبد شده است که آتش طمع و آزمندیش را خون هم نوعانش خاموش می گرداند ویا رسالت خود را تیره وتار نمودن فضا درمقابل دیدگان هموطنانش می داند؟
همه این سئوالات نه تنها امروز بلکه درهمه ادوارتاریخی که درحیات بشر تجربه شده وجود داشته و اسف بار آنکه حتی خونریزترین خونخواران تاریخ هم ای بسی خود را جستجوگر یافتن پاسخی برای آن می دانسته اند.
اما زهی تاسف که همه زحمت ها و همه خون دل خوردن ها به نتیجه ای منتهی نگردیده وهمجنان تاریخ و انسان شاهدند که افرادی برای برپا نگه داشتن دوام وپایداری هیمنه ایل وتبارخود ازکشته پشته ها می سازندو ازخون نهرها را قرمز می دارند.
براستی تا به حال به صحنه های پس ازبمب گذاری های خیابانی که درعراق،پاکستان،افغانستان و....وازتلویزیون پخش می شود ودر آن کارگران شهرداری و یا مردم کوچه وبازار شلنگ آب بدست مشغول شستن خون بیگناهان ازروی سنگ فرش و یا اسفالت خیابان ها هستند توجه نموده اید؟ واین سئوال برای شما پیش آمده است که چرا همان آدم جاروبدستی که امروز داردخون هموطن خودرا که سندجنایت عده ای آدم بیماراست ازکف خیابان و پیاده رو پاک می نمایدفردا خونش درهمانجا بررروی زمین خواهدبودباز کسی دیگری جاروی پاک نمودن خون او را خواهدکشید؟
این جریان مستمر از آن روست که انسان دوست نداردتا با برجای ماندن آثاری ازجنایت ودربرابرچشم داشتن خون همنوعانش شادی هایش فرو بنشیند وانگیزه ادامه زندگی را از دست بدهد.
اما چرا با وجوداین پاره فرهنگ جنایت کاران به خودنمی آیندتا بدانندکه درفرهنگ بشر این رفاه و خوشبختی تمام انسان ها و تامین آتیه آنهاست که هدف است ونه دوام و اقتدار حکومت ها وازاین روست که هرخونریزی پس از ارتکاب به قتل و نابودی انسانی دیگردچار عذاب وجدان می شود و با سخت گرفتن به خود حتی قیافه طبیعیش دگرگون می شود زیرا که همیشه مضطرب ومشوش است ومی ترسد که به ناحق کشته شدگان یقه اش را بگیرندو به جرمی که بالاترین گناهان است دچار عذابش گردانند.
بایدباور داشت که دقیقا این گونه هم خواهدشدزیرا که دردادگاه عدل الهی بدترین عذاب ها برای کسی درنظر گرفته می شود که حقی ازمردم برگردنش بوده باشد و بالاترین حقوق حق صاحبان دم است که برگردن مستبدان و زورگویان تل انبارمی گردد
براستی چگونه است که فردی چون کوروش در دوهزارو ششصد سال قبل این درک انسانی را داردکه بگوید خونریزی و استبداد هراس عظیمی را به جان مستبدان وخونریزان می اندازد ونمی گذاردتا لذت قدرت خویش را ببرند وازاین روی درتمام دوران حکومتش تلاش می کردکه ازریختن خون بی مورد جلوگیری کندحتی تمام اسراء را آزادمی نمود اما با این همه پیشرفت وتوسعه درعلومی چون روانشناسی و .....افرادی چون بشارو زهبران طالبان والقاعده وهمین چندصباحی پیشتر معمرالقذافی و....نتوانسته اندبه این درک متعالی برسندکه کشتن نه وظیفه انسان بلکه احیاء انسان وانسانیت غایت آمال وانسانی ترین وظیفه بشراست
