تاريخ: شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵۸ ب.ظ
بدبختانه کارفقرواستبداد زدگان جهان امروزه به جایی رسیده که برای رهاندن خود ازدست حکومت های مستبدو غاصب چشم امیدواری ودست یاریشان را به سوی کسانی باز و دراز می کنند که خوددرچنبره ای ازمشکلات وبدفهمی مسائل موجود گرفتارآمده اند مثلا زمانی که وزیرخارجه آمریکا با کلامی روشن وازسراستیصال می گوید جهان امروزاز جنگ خسته است ،امریکا ازدهسال حضورمستمردرجنگ خسته است ومنهم خسته ام درعمل می خواهدبه من ومای شنونده این پیام را منتقل نمایدکه مدیریت کلاف سردرگم معادلات وتحولات جهانی ومنطقه ای ازدست همه دررفته است واگرهم کاری صورت می گیرد نه با منطق برنامه ودنبال گیری هدف بلکه عمل بوظیفه ای است که برای خود تعریف نموده ایم.
براستی چرا امریکا ازده سال حضورمستمردرجنگ خسته شده است ویا اساسا چرا بایدامریکا خودرا موظف بداندکه اگردرهرمنطقه ای ازجهان جنگی درگرفت حضورونقش داشته باشد خسته شود زیرا که کاربا برنامه وهدف خستگی نمی آورد واگرهدفی را دنبال می نمایدو یا سیاست خارجیش بر توازن ویا اعمال اراده با استفاده ازمیلیتاریسم شکل گرفته چرا باید ازحضور درجنگ که درعمل نوعی جامه عمل پوشاندن به سیاسیت خارجی خود واهداف تعریف شده درقاموس آن است وحتما با فراهم آوردن منابع کافی همراه است خسته شود؟
این سئوالیست که برای پاسخ دادن به آن به دو وجه عمده توجه داشت که وجه اول آن برمی گردد به موضوع شقه شقه شدن حاکمیت در امریکا که با بوجود آمدن نسل های نو اندیش و جهانی شدن سرمایه های امریکایی ماهیت جدیدی یافته است زیرا که نسل جدید امریکایی دیگرتاب مداومت درجنگ های جهان گشایانه را که گذشتگانشان داشته اند ندارد و ازسوی دیگر سرمایه داری جهانی که پوست انداخته و ریشه دراقصی نقاط عالم یافته برنمی تابدکه هزینه های بدون چک وچانه امریکا را بپردازدو با فرسایشی وزمان بر نمودن تامین منابع مالی جنگ سالاران را خسته وفرتوت می کند.
اما وجه دوم این وضعیت برمی گرددبه نوع اتباطی که مردمان درکشورهای جهان سوم با حاکمان خوددارند به نوعی که مردم برای مداومت درایجادتغییرات بنیادین و رستن ازوابستگی به حاکمیت های سنتی وگرایش به تحولات نوین مهارت ودانش لازم را ندارندو پس از به اجراء گذاردن به اصطلاح حرکت های آزادی بخشی که امریکا با هزینه های فراوان می نمایدتا با حرکت دادن جوامع عقب مانده نوعی نظم نوین مترادف با اهداف خود ایجادکندبازبه سرعت حکومت ویا نظام نوین به چیزی سخت تر ونا منعطف ترازنظام گذشته درکشورهی جهان سوم(نه درشناخت منافع ملی و حرکت برای تامین آن بلکه درخشونت و ممانعت ازتغییرات رفرومی مطلوب حتی امریکا) تبدیل می گردد مثلا همین افغانستان که حدود دوازده سال است تحت تدابیرشدید نظامی واقتصادی امریکا بازسازی می گردد هرلحظه ازخودش حالاتی را نشان می دهدکه تفاوتی با گذشته ندارد ویا درعراق ومصر وتونس و یمن همان حکایت هایی درجریان است که درگذشته وجود داشته است ازاین روست که امریکا احساس خستگی و ناتوانی می کند.
اما اگراجازه بدهید این سئوال را هم ازامریکا بنماییم که چرا این کشوربا مداخله ویا مدیریت توزیع نا برابر منابع و فرصت ها که برخاسته ازخوی جهان خوارگی تمام ابرقدرت ها درطول تاریخ می باشد عملا دنیا را به تخاصم بی پایانی بین برخورداری و فقر کشانده تا درنتیجه هرگوشه ای ازآن نزاعی باشدو امریکا برای به نفع خودگرداندن منافع بلندمدت آن واردمیدان شود وهزینه بپردازدتا منفعتی ببرد ویا نه ودرنتیجه خسته شود
