تاريخ: سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۵ ق.ظ
من کی هستم؟
من بهترینم واین را درقالب تلاش برای تحقق اهداف جامعه وخودم اثبات می نمایم
وقتی دلم ازغصه هایم کوچکترمی شود غصه هایم را بر دل دیگران تحمیل نمی کنم
..................
نمی شودگفت که هر انسان موفقی گذراز کسب تجربه،اندوختن دانش وتبدیل یافته های علمی به مهارت های زندگی را ازسر راه آورده است و یا به فروشگاهی مراجعه و آنها را در پکیجی کامل خریداری کرده است .
بلکه واقعیت تجربه شده درتاریخ انسان مویدآن است که انسان برای دست یابی به توفیق و هموارنمودن راه پیشرفت خودنیازبه گذر ازگزارهای مهمی درزندگی داردکه دراینجا به سه مورداز آنها اشاره می نمایم
1- من کی هستم ؟
این سئوال برای دادن دم دست ترین پاسخ ها نیست تا جوابی چون این جمله کلیشه ای بدان داده شود که من انسانم وبدلیل داشتن قوه های مختلف ازسایر جانداران برترم و بایدرفتارهای متمایزی ازآنان نشان دهم زیرا که دنیا چنان پیشرفت داشته که با این نوع ازپاسخ ها نمی توان انسان ومتفاوت بودن خودرا درمیان جانوران شناساندبلکه امروز مولفه هایی چون زمان،شهر،رسالت،مسئولیت،نظارت،ر ای،انتخاب و....وجوهی به انسان داده که درپاسخ به سئوال فوق دیگراتکای برتفاوت های انسان با سایر موجودات نمی تواندمبین جایگاه واقعی انسان باشدبلکه باید درپاسخ گفته شودکه من به نسبت آگاهی به مقتضیات زمان وتعهدنسبت به سرنوشت خودودیگران ودرنهایت بهره گیری ازظرفیت ها وتوانمندی های خودآن هم نسبت به سایرانسان ها(نه سایرموجودات) متفاوت وبرترمی باشم
ویا به عبارتی من با دیگران درخوب بودن رقابت می نمایم و موفقیت جوانمردانه دراین رقابت ماهیت انسانی مرا نشان می دهد
2- من بهترینم واین را درقالب تلاش برای تحقق اهداف جامعه وخودم اثبات می نمایم
رقابت برای ساختن جامعه ای آبادوتاریخی سرفراز قبل ازهرچیزی در موضوع تعصب به خود مستقرمی باشد زیرا انسانی که به خودو جایگاه وموقعیت خودتعصب نداشته باشد جهان خودرا به آب دهان بزی می فروشد و با سخیف وخردنمودن شخصیت خود به هرآلودگی تن می دهد اما انسانی که به خودوجایگاه انسانی خودتعصب داشته باشدو به مصداق السابقون السابقون درارائه خدمت به بنی نوع وبرداشتن موانع ضدتوسعه ازجلوی پای جامعه اعتقاد به من بهترینم داشته باشداو خودرا درقاعده حداقل ها اسیرنمی سازدو منشاء تحولاتی می شود که می تواندسرنوشت خودوجامعه را مستعد ازسر نوشتن های متعدد بکند تا امروزش مصداق دیروزش و فردایش همسان امروزش نباشد.
3- وقتی دلم ازغصه هایم کوچکترمی شود غصه هایم را بر دل دیگران تحمیل نمی کنم
هرکسی دلی برای دل سپردن و محلی برای انباشت غصه هایش دارد ونمی شود وکسی نمی تواند دل دیگران را به گورستانی ازغصه های خود تبدیل نماید پس من شهروندجهان امروزی بایدبا عنایت به پیچیدگی های زندگی وتنگی وقت ومعیشت مردم دنبال غصه هایی بگردم که بشودآن را در دل خودم وبرای خودم بریزم زیرا که جوان مردی نیست ازحداقل داشته های دیگران برای راحتی خودم و گذردادن بارخودم بهره ببرم اما می توانم اگردارای روحیه و شهامت انسانی هستم درپذیرش غصه های دیگران برای آنکه باری را از روی دل دیگران کم کنم غمی ازآنان را با دادن فرصت گوش دادن و یاتلاش برای یافتن راه کاری و یا ارائه کمکی به جان بخرم اما به هیچ عنوان حق ندارم به خاطر تمامیت خواهی وغصه هی بزرگترازدلم دل دیگران را غصه دار سازم
کسانی که نمی خواهندبدانندمتفاوت ازدیگرانند و بایدسهمی درساختن دنیایی متفاوت ازگذشته داشته باشند.
کسانی که به خودو ارزشمندی که دارند واقف نیستند و به هرپستی و زبونی تن می دهندو یا هرخفت وخردی را پذیرا می شوند.
ودرنهایت کسانی که همیشه با زیاده خواهی غصه هایی بزگترازدلشان ایجادمی کنندو با تحمیل آن بدیگران شام آرامش عمومی را شوم می سازند.
بایدبدانندکه ممکن است در شمایل همسان موجوداتی دوپا به نام انسان باشنداما درسیرت نمی توانند خودرا انسان معرفی کنندحتی اگرهم بکنندانسان ها آنها را ازخودنخواهندشناخت.
ما امروزیکی ازمشکلاتمان این است که برای چنین گزارهایی دنبال کسب دانش ومهارت نیستیم ودربرخورد با انسان هایی که درگذارازاین گزرها به وظیفه انسانی خودعمل نمی کنندمماشات می ورزیم.
