وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۳۷ ب.ظ
دیرزمانیست حسرت یک خواب راحت برچشمانم مانده است وبه یادندارم که دراین حوالی استراحتی به مفهوم خاص آن نموده باشم اما چون عمری را به عزم وصل و انجام وظیفه سپری ساخته ام نه حسرت خواب ونه دوری ازاستراحت نتوانسته است مرا ازپای بیاندازد و منفعلم سازد وازاین است که بی توجه به شب و با تحمل خستگی راه می پویم وهدفی بزرگ را می جویم تا با رفتن به سوی آن ویافتن مقصد اگرشدچشمی به آسودگی برهم نهم و تن ازخستگی برهانم.!!!
اما ازآنجا که این دو را دراین جهان در دسترس نمی یابم چون گشته اندونبوده است امیدبه رهایی ازتن بسته ام تا بلکه دردیار یارآنجا که بهشت را به بهاء دهندو به بهانه ندهند چشمان خسته ام را نشانه و تن رنجور به زحمت ومرارت را گواه ببرم و اگرشددر بهشت برین گوشه ای به چنگ آرم شاید ،شایدکه درآن دیگرنه غم ازابله برم ونه مرارت از غافل یابم هرچند که به اقبالم اطمینانی نیست ودر آنجا هم مرا هم سلول و همدم .....سازند به این بهانه که چون عادت نموده ای می توانی تحمل کنی