من نمی خواهم در سلسله مطالبی که خدمت دوستان و تحت عنوان رابطه حکومت با مردم ارائه می نمایم طبق یک قاعده رسمی علمی که بسیاری از اندیشه وران درتفسیر و تشریح این موضوع قلم فرسایی فراوانی داشته اند به ایراد سخن اقدام کنم ودرنهایت خواننده مطلب را به این واکنش وادارم که بابا این حرف ها را قبل ازتو هزاران نفر مطرح ساخته اند و تغییری دردیدگاه حاکمان را موجب نگردیده اند پس توهم دنبال آن نباش که حرفت اثر نخواهدکرد.
بلکه تلاش دارم تا با بیانی خودمانی با خودم وبرخی از دوستان که می بینم تمام وقت وانرژی خودرا صرف داشتن نگاه مستمر نظارتی برحوزه قدرت می نمایند بگویم وآنها را هم وادار به این اعتراف بنمایم که اگرحرف ونظر ما تاثیری دربهبودارتباط حکومت با مردم نمی کنداین به خاطر آن است که ما یا با حاکمیت نوعی به شراکت در اعمال و باور ها می رسیم که دراین حالت چون ذیسهم در مراودات و مبادلات صورت گرفته درصحن علنی جامعه وتحت مدیریت حکومت هستیم نمی توانیم به خاطظر منافعمان تمام جوانب کاررا با دریزبینی تمام موردارزیابی ونقد قراردهیم و رای بردرستی یا غلط بودن شیوه های اعمال حاکمیت ازسوی دولت دهیم.
ویا به اصطلاح در موضع مخالف و رودروی حاکمیت قرارداریم و بیرون ازگود وبدون دست یابی دقیق به آمارواطلاعات وخدای ناکرده بعضا با عناد و دشمنی به مسائل می پردازیم که دراین حالت با سرعت دادن به بروزرخدادها و نثار فله ای انتقادات و فشارهای فکری اجازه نمی دهیم که حکومت اساسا اقتداری را راه بیاندازد تا دربد وخوبش نظربدهیم ویا ارتباطی را با ما برقار نمایدتا بتوانیم به اوبگوییم که کجای کارش اشتباه داشته است تا بلکه به تغییردررویکردها وبرنامه ها دست بزندتا فعالیت ها به منطق هزینه به فایده نزدیک گردد.
وازاین روست که همیشه تاریخ حکومت راه خودرا با هوادارانش طی نموده و منتقدان ومخالفان درصف منتقدومخالف مانده اندو این دو کمتر تاثیری برهم داشته اندو یا به جرات می توان عنوان نمودکه در جامعه ما اساسا مرحله تصمیم سازی که ازبه هم پیوستن نظر منتقدان ورقبا با خواست وانتظارمردم شکل می گیرد محقق نمی شودتا ازاین طریق حکومت بداندکه چه بایدبکندو یا برای تحقق چه خواستی برنامه ریزی داشته باشد.
ببینیدتا بدینجای کار نه با رویکرد های تفسیری و تحلیلی کارداشته ایم ونه با بررسی و تجزیه وتحلیل تاریخی موضوع به بیان مسئله اقدام نموده ایم بلکه کاملا با زبانی ساده ونگاهی بازو شفاف به موضوع حکومت ومردم واردشده ایم و امیدواریم که این راه را تا مقصدبا همین سادگی ادامه دهیم.
درهمین راستاسخن را با یک سئوال ادامه می دهیم و آن اینکه مردم در رابطه ای که با حکومت برقرارمی نمایند چه خواست وانتظاری را دنبال می کنند ؟ زیرا که نهادهای اجتماعی که گسترده ترین آن حکومت می باشد برمبنای تحقق خواست وانتظارمردم شکل می گیردو رابطه اعضاء جامعه با هر وزن سیاسی و اجتماعی حول محوراین خواست وانتظار است که رابطه مردم را با حکومت شکل می دهد.
درپاسخ به این سئوال بدون اینکه به صغرا و کبرای معمول درمباحث نظری واردگردیم می توان گفت که انسان عضویت دراجتماع را ازآن نظر برمی گزیندو به سختی ها ومحدودیت های آن گردن می نهدکه بتواند کاروفعالیت تضمین کننده امنیت ورفاه خودرا به انجام برساند زیرا آنکه کاری نداشته باشد ونتواند قلمرویی برمبنای تولیدات ودرآمدهای خوددر اجتماع برای خود ایجادکندمسلم است که همسان قلوه سنگی که درمیان راه افتاده است تی پایی ازهررهگذری خواهدخورد وبه خاطراین غیرثابت بودن محل اتکاء واسکان نه به امنیت خواهد رسید ونه به رفاه موردنظر دست خواهدیافت.
پس جایی که انسان وجود و هستیش با کارو فعالیت مفهومی می گردد و همه امور وهویت آن ازکار استخراج می شود(و ازاین روست که پیامبرگرامی اسلام(ص) تنها بر دست کارگربوسه می زند) حکومت تشکیل نمی شودمگر آنکه برای شکل گیری فعالیت های با برنامه وهدفمند اعضاء جامعه زمینه وفضای لازم را ایجادکند ویا اگربخواهیم این مفهوم را با تیترمطلب همسونماییم می توانیم بگوییم که رابطه حکومت با مردم برمحوریت ایجاد تسهیلات برای پرفایده شدن کارو فعالیت مردم شکل می گیرد.
حال که دریافتیم رابطه مردم با حکومت و حکومت با مردم حول محور کارو فعالیت می چرخد باید دنبال ارائه تفسیری روشن ازاین رابطه بگردیم تا ببینیم که حکومت چگونه می تواند دراین رابطه برای مردم وبا مردم باشد ویا چگونه حکومتی می تواند به فکرمردمانش باشد تا با تامین امنیت ورفاه که لازمه بقای جامعه و تلاش همگانی اعضاء آن برای پیشرفت است اجتمعاع متحدی را ایجادکند که محصول برآمده ازفعالیت های آن چراغ راه آیندگان و مایه توفیق نسل حاضردرصحنه های رقابت جهانی باشد؟
ادامه دارد
