روزی شخصی پیش بهلول بیادبی نمود. بهلول او را ملامت کرد که چرا شرط ادب به جا نیاری؟
او گفت: چه کنم آب و گل مرا چنین سرشتهاند،
گفت: آب و گل تو را نیکو سرشتهاند، اما لگد کم خورده است! (تنبیه و تربیت نشدهای )
.............
وقتی از تعلیم وتربیت که اگر بدان توجه کامل و جامعی گردد پیچیده ترین و مهمترین فرایند حیاتی انسان می باشد سخن به میان می آید ملاحظه می شود که دو عنصر ویا مولفه به شدت ساختاری شاخص های متغییر و اهداف متعالی آن را تحت تاثیر می گیرد و بدان سمت وسو می دهد زیرا متغییر هایی چون دانش و زمان که هر لحظه دچار دگرگونی در دریافت و فهم توان مندی های انسان در به زیر مهمیز گرفتن طبیعت می شود و اهداف که هرچقدربزرگ وارزشمندباشند گستره بیشتری از نیازهای انسان را پوشش و راه وسیعتری از توسعه وپیشرفت را در برابر او بازمی نمایند ابزارهایی هستندکه برای برنامه ریزی مهم واساسی می باشندو امکان تحقق موفقیت وپیروزی را بیشترمی کنند
براستی در کدام بخش از شکل گیری فرایندتعلیم وتربیت درایران ما دنبال شناسایی وبررسی شاخص های متغییری چون زمان و دانش که پاسخگوی به سئوالات در خصوص مقتضیات می باشندتوجه نموده ایم وبرای اعمال تغییرهای با اراده وطبق برنامه در خصوص آنها بوده ایم ویا در کدام مقطع ازتاریخمان اهداف موردنظرمان متعالیتر از گام ها ویا نگاهی بوده است که بکارگرفته ایم تا وضعمان را متناسب با آنها تغییردهیم .
ترس ازدرک زمان،وحشت از پرداختن به دانش ازاین جهت که مبادا دست یافت های جدید علمی غلط بودن دانسته ها وباورهای تاریخیمان را به اثبات رساندازما موجوداتی را ساخته که حتی جرات آرزو نمودن و تغییر در اهداف و یا بدترازهمه داشتن هدف را از ما در ربوده است وازاین روست که هر روز وضعمان بدتراز روز گذشته می گردد و فاصله ما از جهان متمدن که تمام تحولات وتغییراتش را بر برنامه ریزی متکی می سازد بیشترمی نماید.
براستی اگر بهلول امروز زنده بود و یا درمیان ما کسی به فهم ودرک بهلول حضور داشت و در برابر هررفتار و حتی پندار و گفتارما سری به علامت تاسف می گرداند وبا جرات تمام عنوان می نمود که آب وگل ما متفاوت ازجهان توسعه یافته نیست وتنها به گلدخوردن نیازمند است تا وربیایدو بشودبدان شکل و شمایل متناسب با مقتضیات زمان داد آیا کسی از ما حاضرمی شد و یا راضی می گردید که تنها به حرف های بهلول بیچاره گوش دهد نه اینکه به حرف های او عمل نمایدو یا به هزارانگ ورنگ او را متهم به جانبداری ومزدوری از غرب وشرق می نمودیم وبا این عنوان که او مزدور است و یا غرب زده وشرق زده می باشد مجبوربه سکوتش می نمودیم ؟
مسلم است که پاسخ ما در حرف نه می باشد یعنی به حرفش گوش می دادیم و بزرگش می شمردیم ولی درعمل جواب ما بله بود و با هزاران انگ ورنگ خفه اش می ساختیم زیرا که تنبلی وتن دادن به شرایط عادتمان شده است وبا هر آنکه بخواهد بما ازطریق فهماندن مقتضیات زمانی تلنگری و یا تکانه ای واردنماید نه مخالف بلکه دشمن خونی می باشیم وتا خفه اش نکنیم دست از سرش برنمی داریم
