تاريخ: دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۵ ق.ظ
از امروز اگردوستان اجازه فرمایند تصمیم دارم که باب موضوعی آموزشی و اخلاقی را با عنوان اندرآداب سلوک اجتماعی اززبان سعدی بزرگ بازنمایم تا شایددر کنار تمام مفاهیمی که درحوزه اخلاق ازبزرگان دینی بیان می شود اقوالی اززبان بزرگان ادب و فرهنگ ایران زمین نیزمطرح گردد تا همگان بدانندکه ادب وفرهنگ ایرانی تا چه اندازه برای تاثیردر رفتارهای فردی و اجتماعی غنا دارد.
لازم به توضیح است که نگارنده این سبک نوشتاری را درهفته نامه افق ابهر تا بیست شماره ادامه داد که متاسفانه با تعطیلی به اجبارآن جریده ادامه کارممکن نگردیده وازاین روی ادامه آن را بنا به توصیه دوستان دراین مکان ادامه می دهیم باشد که درنظر آید و مقبول طبع بلنددوستان واقع شود.
واما بحث امروز
بر طاق ایوان فریدون نبشته بود
.............................. ..........
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
.............................. ................
بی گمان تاکیدسعدی به عنوان انسانی اندیشمند که عمرگرانمایه را صرف یاد گرفتن وتجربه نمودن کردو تلاش بسیارنمودتا مایه های اتحادعمومی مردم جهان را با ادبیات وبیان سخنان حکمت آموز تبلوری نوببخشدازآن جهت است که به من ومای انسان بفهماند که
الف- آنچه ازگذشتگان مانده دلالت براین داردکه آنچه بر سرمن وما می آیدیرسرگذشتگان آمده و آنها آن را برای عبرت گرفتن ما مکتوب نموده و به نوعی برای ما باقی گذارده اند
ب- دنیا فانی است وهرکسی به هرمیزان هم تلاش کندکه آن را تحت بلیط و انقیادخوددرآورد خصوصیت فرار و روندگی دنیا چیزی را برای او باقی نخواهدگذارد.
ج- دنیا خدایی دارد وعشق و علاقه انسان باید صرفا معطوف به اوباشدو ازاوبخواهدتمام آن چیزی را که نیازبه آن دارد ازسوی دیگرتنها خداست که می ماندونظرلطف اوست که می تواندباعث مانایی وتاریخی شدن انسان گردد.
د- طبیعت دنیا بالا آوردن وبال وپر دادن به انسان است اما ازسوی دیگر خصلت دنیا هم به این است که آن را که بالا آورده است وبال پروازداده چنان برزمین بکوبدکه عبرت عموم گردد ازاین روست که انسان بایدبا شناسایی طبیعت دنیا تا آنجا که می تواندخود را بالا بکشد و صاحب آوازه نمایدو با دانستن رموز برزمین زدن وبی اعتبارنمودن دنیا به هوش باشد و جای پای محکمی درمیان قلوب دیگران برای خودبازکندتا اگردنیا به اوپشت نمود قوت قلبی که ازمردم می گیرد مانع ازسقوط و افولش شود.
د-باورویقین این نکته که انسان موجودی فانی می باشدوخواهی نخواهی روزی فرا خواهد رسید که اوبه ترک جهان با دادن جان راضی خواهد شد نکته بسیارغامضی نمی باشداما متاسفانه کسانی هستندکه بنا به مصداق گرک وقیامت(می گویندعمرگرگ درازاست وتا قیامت زندگی می کند) فکرمی کنند تا قیامت خواهندماندودنیا را مسحور قدرت خودخواهندنمودو ازاین روست که چنان خود را به دنیا وچرب و شیرین آن وابسته می سازندکه هنگام جان کندن نیزعذاب فراوانی را تحمل می کنند اینان بواقع آدم های خسران زده به دنیا و به بادفنا داده آخرتندکه عذابی دنیایی را با سعی بیهوده وآتشی جهنده را با تضییع حقوق دیگران برای خودمهیا می سازند.
ه- مرگ برروی تخت و یا آرمیدن ابدی برروی خاک تفاوتی چندان با هم ندارندزیرا که هردو نقطه قطع ارتباط انسان با ادامه حیات و برخورداری از لذایذ آن است اما خوشا به حال آنانی که بروی تخت می میرندوهنگام مرگ جهانی را در غم ازدست دادن خود سوگوارمی سازند وبدا به حال کسانی که برروی تخت می میرند وچون جان به جان آفرین تسلیم می سازند ادامه کارخودرا با تحمل کوهی ازعذاب می یابندوجهانی را پایکوب ومسرور ازمرگ خودمی کنند.
اینان کسانیندکه امکان خدمت و برفاه رساندن دیگران را داشتندو موقعیت برایشان مهیا بودتا راه همواری برای دست یابی به رسالت وانجام وظایف انسانی فراهم سازنداما خود خواهی ها و غرورشان مانع از آن شدکه نه تنها به چنین حکمی گردن ننهند بلکه با سخت نمودن حتی زندگی برای خودو دیگران باعث تاخیر درعمل به فلسفه خلقت شدند
به اجمال آنکه درکلام سعدی آدابی گرانسنگ موردتاکید قراردارند که اگرتوجه انسان و مسئولان به آنها متمرکز گردد می تواند موجبات فلاح ورستگاری همه انسان را فراهم آورداما حیف که ما همچون تمام داشته های فرهنگی ومعنوی که ازآنها غفلت عامدانه ای داریم از سعدی وکلام گهربارش هم گریزانیم واین شاید ازطبیعت ما باشد که یاردرکوچه وما گردجهان بگردیم
