تاريخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۹ ق.ظ
یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن کبیره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی
نه آنچنان به تو مشغولم اى بهشتى روى
که یاد خویشتنم در ضمیر مى آید
ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم
و گر مقابله بینم که تیر مى آید
باری پسر گفت آن چنان که در آداب درس من نظری میفرمایی در آداب نفسم نیز تأمل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همینماید بر آنم اطلاع فرمایی تا به تبدیل آن سعی کنم. گفت ای پسر این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمیبینم.
ور هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند بجز آن یک هنر
.............................. ..........
بواقع که کلام سعدی بزرگ دراین مقال داستان همیشگی انسان بوده است داستانی که همگاه با شیرینی وتلخی آکنده بوده وهمیشه انسان نه ازشیرینی های آن برای ادامه دارکردنشان عبرت گرفته است ونه ازتلخی ومرارتش برای مصون ماندن ازگرفتاری دوباره درسی به فراخورحال دریافت نموده است
در تفسیر این بحث با اشاره به آنچه که جناب سعدی بیان داشته می توان این گونه عنوان داشت که یکی از بارز ترین عوامل تسلط این غفلت بکارگرفتن مشاوران و همراهان عاشق و شیدا بوده است زیرا که چنین افرادی به خاطر دلبستگی هایی که به مسئولان و مدیران داشته اندو یا حتی چنان ذوب در سیستم شده اند که همه چیز آن را حسن وزیبایی دیده اند و ازاین روی آنها بدی وقبحی را مشاهده ننموده اندتا با اشاره به علت های بروز وپیوند های موجودمیان این عناصربا صدماتی که واردآورده اند و یا امور نامتعارفی که درجایی دیگرو با به جا گذاردن خسارت های بزرگتر شکل گرفته است مانع از گسترش آن گردند.
واین بیشترحکایت ما ایرانیان بوده است زیرا که ما آدم های معتدل وبا برنامه ای نیستیم تا با تعیین اهداف و زمان بندی برای آنها دقیقا به پدیدارشناسی امورآنگونه که دربرنامه پیش بینی گردیده است توجه نماییم و چون تاخیرو غفلتی را مشاهده نمودیم با انگشت گذاردن برعلت آن فردمسئول را که گاها تا حدجان وبل بیشتردوست می داریم متوجه انحراف وخطای درارزیابی و هدایت برنامه ها نماییم وازاین روست که همه اعمال مسئولان ومدیران وحتی دیگرمنسوبانی را که به نوعی سرنوشت ما در گرو اعمال وفعالیت های او هست عین صلاح دانسته وحتی حمایت ازآن را بر خودواجب فرض می کنیم .
درحالی که درکشور های توسعه یافته آنها با مهارومهمیز زدن بر دلبستگی های خود ودور داشتن خویش در غلطیدن به وادی عاطفه وهیجان دوست داشتن ودلبستگی خودرا نثارکسی می نمایندکه کمترین خطا واشتباه وبالاترین ضریب توفیق وموفقیت را داشته اند ودراین راه یافتن عیب و افشاء نمودن آن را هنری برای فرد ومزیتی برای سیستم می دانند وازاین جهت به مدیرانی که خودعامل افشای تخلفات بوده اندو یا افرادی که با بهره گرفتن ازنگاه ریز بین انحرافات را به موقع دریافت ومانع ازورود خسارت به سیستم و جامعه شده اندقهرمانان ملی فرض نموده وبه آنان مدال ودرجه می دهند درحالی که ما چنین افرادی را اگردشمن فرض ننمایم وبه مرگ محکوم نمایم آنان را عده ای بی ملاحظه ونادان معرفی می کنیم که موجبات بی اعتبارشدن سیستم وافراد می گردند.
بدون اغراق عشق درحد شیفتگی عامل اصلی نادیده گرفتن ویا مخفی نمودن اشتباهات وانحرافات می شود وبه عاملی برای پیدایش تنفر تبدیل می گردد
