تاريخ: دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۱ ق.ظ
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کرانست و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفتهاند
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوید به سنگ
نبینی که چون گربه عاجزشود
بر آرد به چنگال چشم پلنگ
.............................. ...........
دردنیای سیاست جا افتادن این منطق که همه برای پایدارماندن حکومت ازوالی وحاکم بترسند نوعی مرض مزمن را برکل ساختار حاکمیت مستولی می سازدکه عوارض آن را درترس ناشی از عدم ترسیدن می توان ملاحظه نمودبه نحوی که حاکم این می ترسدکه دیگران ازاونترسند واین ترس روبه تزایدباعث می شودکه اهرم های فشار روز بروزبه صورت گسترده و عمیق شده مورداستفاده قرارگیرد وبا محدودنمودن دامنه حضور،مشارکت ومداخله مردم وافرادخارج ازدایره قدرت استعدادها وظرفیت ها شناسایی ناشده تربیت نیابدوازسوی دیگربا حذف خودبه خودی نظارت ازدستگاه ومشورت دهی مردم، دامنه تولیدفکروشناسایی وبررسی کمبودها و نیاز مندی ها محدودترگردد ونتیجه این شودکه کارشکنی ها ،عدم هوشداروانذارها موجب کندشدن روندفعالیت ها وبالا رفتن هزینه ها حتی برای انجام کارهای بسیارابتدایی شود.
براستی چرا بایدحاکم وحکومت ازمردمانش بترسد و چرا بایدکاربه جایی برسدکه حاکمی ازاینکه ممکن است امرا ووزرا ازاونترسندویا هیبت اورا آنچنان که هست پذیرا نگردند دست به اقداماتی بزندکه نتیجه اش ازدست دان نیروهای فکری و با تجربه شود.
درجهان توسعه یافته زمانی که حزبی موفق به کسب رای مردم واخذ حکم ریاست و تشکیل هیئت دولت می گردد دست نیازمخصوصا به سوی احزاب مخالف ورقیب و یا افرادی که بالاترین ضریب هوشی بالا دربررسی و شناسایی مشکلات اجتماعی ید بیضایی دارنددرازمی کندتا با بهره گرفتن ازتمام ظرفیت های فکری و فعالیتی جامعه کارنامه درخشان وپرباری را برای خود تدارک ببیندتا مردم درانتخابات بعدیدوباره به حزب مزبوراقبال نشان دهند ولی درجامعه ما برعکس است به نحوی که فردی با گرفتن رای ازمردم وجلوس برتخت ریاست دچارترس مرضی ازرقبا و مخالفان خودمی گردد وازیاد می برد که این چهارسال حاکمیت بمثابه میدانی می باشدکه او بایدبا حضوردرآن توان وظرفیت خودرا به منصه ظهور بگذاردتا با انجام کارهای بزرگ بتواند مملکت را به توسعه گرداند و دل مردم را با خودهمراه داردتا چهار سال دیگررا هم برای ادامه کارهای ناتمام خود دراختیاربگیرد.
درچرایی پیدایش وتعمیق چنین پاره فرهنگ ویا ممیزه های بداخلاقی تنها می توان به این نکته اشاره داشت که ما عادت ننموده ایم که به کارنامه خودتوجه داشته باشیم و تلاش نمی کنیم تا با نگاهی عبرت آمیزبه کارنامه آنانی که قبل ازما بوده اند تلاش کنیم تا با حذف اشتباهاتی که آنها داشته اند واضافه نمودن راه کارهایی که رقبا ودلسوزان جامعه برای پر وپیمان نمودن کارنامه ما دارند دامنه مهارت و دانش برای تسلط برمحیط مسئولیت خود را گسترده نماییم تا مبادا دراین عرصه با اشتباه وخطا کارنامه خودرا به نقاط سیاه ناکامی وشکست آلوده سازیم زیرا که درتاریخ ما این گونه جا نیفتاده که به کارنامه کسی توجه نمایندو برمبنای نرم هایی که کارنامه را پر نموده است امانت خدمت وکارسازمانی را به اوواگذارند ازاین روست که متخصص فارغ التحصیل شده با نمرات بالا بیکارمی ماندو فردی بدون تخصص و.دانش برای انجام کار رسمی وسازمانی بکارگرفته می شود،کارمندبا تجربه وتخصص پشت میزنشین می ماند وکارمند بدون کمترین ظرفیت وکارآمدی به ریاست می رسد ومسلم است که فرد برگزیده با توجه به آگاهی که ازبیرون ماندگان ازقدرت داردبترسد و خوف ازرقبا اورا وادارد که برآنها سخت بگیرد زیرا که نه گفته آنها را می فهمد تا با عمل به آنها خود را قوی نشان دهد ونه ممیزه ای داردتا با ظاهرساختن آن اقتدار خودرا برقلب دیگران مستولی داردوازاین روست که مدام می ترسدومدام درپی تعمیق فشار ومحدود نمودن رقبا برمی آید واین چنین است که راه تعامل وگفتمان بسته می شودتا دوره مدیریت وتقویم سیاسی تمام شود و داستان ازدوباره وبرای کس دیگری آغازگردد
