تاريخ: دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۲۷ ب.ظ
دربخش اول مطلب با اشاره به درپیش بودن ایام حزن انگیز وحماسی محرم وایام عاشورا عنوان نمودم که قصدم شادنمودن دوستان اهل بیت از ورودبه محرم برای بازیابی هویت واقعی خودمی باشد ودرنهایت با این موضوع که پس ازرحلت نبی گرامی اسلام تغییرنگاه ازساختن جامعه ای اسلامی به حفظ حکومت اسلامی منجر به آن شد که حاکمان با اجازه دادن به ورودو تاثیر عواملی چون تعصبات قومی،شیوه های حکومتی ممالک تصرف شده،عناصر وافکارمعاند با اسلام و... از دامنه اثرگذاری اصول وقواعددینی وسنت رسول الله کاسته شود وحکومت اسلامی دست مایه ایجاد امپراطوری هایی به سبک ایران وروم ولی با ناتوانی و ضعف در همسویی با علم وپاسخ به سئوالات ومقتضیات روز گردد تا جایی که ازاسلامی که می باید روح ومحتوای قوانینش برعدالت مستقرمی گردید چیزی باقی ماندکه توجیه گرشرایط روز ونوع نگاه حاکمان به قدرت بود که نمادروشن و دقیق آن امپراطوری تحت حاکمیت امویان بود که به هرچیزی شبیه بودالی به حکومتی دینی و تلاش گردرتحقق عدالت.
اما چرا جامعه نوبنیاداسلام که به رهبری پیامبرگرامی(ص)توانسته بودگام های بزرگی درشکل بخشیدن به خواست واقعی انسان وحرکت برای ایجادجامعه اسلامی گام های بلندی برداردوحتی دل وجان افرادی را که دردور دست ها با فحوای پیام آن آشنا می شدند به برقاری جامعه ای عاری ازستم واستضعاف امیدوار سازد پس ازرحلت ایشان به چنین وضعیتی مبتلا گردیدمی توان به دلایلی اشارت داشت.
1- عدم تکمیل ایدئولوژی تا روزهای پایانی حیات پیامبرگرامی اسلام(ص)
اگرباورکنیم که درحجه الوداع آخرین ومهمترین دستورتشکیلاتی و آینده نگرانه جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی برپیامبر(ص)نازل گردیده است واوآن را به مسلمانان انتقال داده است مشخص می شودکه ظرفیت های محدودجامعه اجازه نداده تا اصول و قواعددینی یک جا برآنها نازل گردد وهمین موضوع منجربه شکافی بین جامعه و تصمیم برای آینده گردیده است وآینده مبهم وتفسیرنشده بلای جان مسلمانان گردیده است.
2- عدم تربیت نیروهای فکری دریک نرم واندازه بزرگ.
انجام انقلابی به بزرگی اسلام و ایجادحکومتی جهانی مسلم است که بدون اتکاء به نیروهای فکری ومدیریتی فراوان ممکن نمی شودو شناسایی افرادی با این استعداد وتربیت آنها دریک بازه زمانی محدودممکن نمی شود ودقیقا ازهمین محدودیت درتعداد نیروهای فکری هم بودکه حکومت وجامعه نوپای اسلامی صدمه دید.
3- فقدان نهادهای اجتماعی با وظایف ومسئولیت های تعریف شده.
ما با عنایت به این همه دانشگاه ومراکز مختلف آموزشی وحوزه های مختلف مطالعاتی وتحقیقاتی و بعدازسی سی واندی سال و امکانات مختلف رسانه ای وروابط بین المللی هنوز نتوانسته ایم نیروهای جوان ودارای انرژی وموردنیازانقلاب ونظام را تربیت کنیم وهنوزهم این جامعه را افراد بالای هفتادوهشتادسال اداره می کنند با این حساب چگونه می شدکه درزمانه ای چون دوران حیات پیامبر(ص) که جهل ازدر ودیوار می باریدافرد را تعلیم داد وبرای انجام وظایف دقیق وتعریف شده ایدئولوژیک دریک نهادو سازمان گرد آورد وازاین روی بودکه با رحلت پیامبر(ص) گسیختگی اجتماعی باعث پیدایش نحله های مختلف فکری ونگرشی به قدرت واعمال آن شد.
4- تمرکز قدرت وساختارگیری جامعه با این صفت
فقدان نیروهای تعلیم دیده،نبود نهادهای اجتماعی منجربه تمرکزقدرت دردستان پیامبرگرامی(ص) وعدم تجربه توزیع معقول آن درسطوح مختلف اجتماع شد واز همین رو جامعه ای که عادت نموده بود خواست وانتظارخود را درنزد یک نفر جستجو کند وهنوز نتوانسته بودتفاوت پیامبر(ص) با یک قرد عادی را دریابد پس ازرحلت پیامبربه سرعت به پیروی واطاعت ازیک فردتن داد بدون آنکه بداندمیان او وپیامبر(ص) درفهم تعهدبه اصول دین فاصله فراوان است.
5- عدم شکل گیری مستقل ارکان اصلی جامعه اسلامی.
همانگونه که می دانیم شکل گرفتن مستقلانه ارکان اقتصادی،فرهنگی،سیاسی واجتماعی وتمایل آنها به دفاع ازاعتبارو قلمرو خود منجربه پیدایش روحیه رقابت برای اعتلای خاستگاه و مقاومت دربرابردخالت می باشد وهمین امر اصلی برای مواجه با استبداد وخودسری حاکمان می گرددزیرا که همه ارکان متعهدبه عدم دخالت ومقاومت دربرابر دخالت می گردند اما درجامعه ای که همه امور با اجازه واختیاردولت وحاکمیت شکل می گیرد نه رقابتی شکل می گیردتا ارکان برای بدست آوردن گوی ومیدان خود را آماده سازندونه قلمروی تعریف وتحدیدحدودمی شودتا برای دفاع ازآن خود را مسلح به ابزارفکروسلاح بنمایند.
6- ....
وازاینجا بودکه خلفای راشدین اسیرگرداب هایی شدندکه باورو یقین مردم را درخودفروبردوزمینه را برای پذیرش حکومتی همسان با پادشاهان ایرانی و قیصرهای روم آماده ساخت وهمینگونه هم شد زیرا که حکومت امویان دقیقا کپی برابر با اصل آنها گردید زیرا که بسیاری ازدیوان سالاران فراری آنها را درخود پذیرا گردیدو اجازه داد تا اصول رفتارسیاسی آنها دردرون این حکومت شکل بگیرد و با نهاد سازی های تابع این اصول حکومت را به هیولایی تبدیل سازند که به جای عدالت که محور رفتاراسلامی می باشد به ظلم بگراید به جای رونمودن به توحید وفکربه معاد به بقای خوددرقدرت بیاندیشد وبه جای واگذاردن امانت قدرت به اهل آن وراثت را مبنای چرخش قدرت بداندو بشناسد واین سه محور هایی بودندکه قیام کربلا برای ازپا انداختن و محوشان شکل گرفت که امیدوارم درمطالب بعدی به صورت جامع بدانها اشاره بنمایم
