تاريخ: چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۸ ق.ظ
دربخش های پیشین مطلب به آنچه که انحراف و دورشدن ازاصول منتهی به تشکیل جامعه اسلامی و تبدیل حرکت به ایجادوحفظ حکومت اسلامی به هر قیمت بود اشاراتی داشتیم ودراین بخش با عنایت به قرابت زمانی با ایام سعید عیدغدیرخم به چرایی مخالفتی که برخی ازافرادو جریانات فکری با موضوع امامت داشتند واین مخالفت منتهی به فاجعه انسانی عاشورا گردید اشاره هایی می نماییم تا راه برای ورودبه موضوع عاشورا وحوادث ماه محرم سال شصت ویک هجری باز وهموارگردد.
همانگونه که می دانیم پیامبرگرامی اسلام(ص) پس از انتخاب ازسوی خداوند به عنوان کسی که باید برای گذرانسان از فراز موجود پیام و نقشه راه را به اوبرساند ودراین راه راهنمایی وهدایتش کند کار را با خانواده خودو ابلاغ رسالت ودعوت ازآنان برای پذیرش دعوی نبوتش آغازنمودو ازمیان زنان خدیجه نام بانوی اول اسلام را گرفت ودرمیان مردان این علی(ع) بودکه به عنوان اولین مرد مسلمان این آیین پاک را پذیرا گردیدو درزمانی که قرارشدازمیان انصار ومهاجرین هرکسی برای خود برادری انتخاب کندپیامبر(ص) علی را به عنوان برادر خودبرگزیدودرهرجایی هم که کارگستراندن اندیشه اسلامی با مشکلی درحدتوقف ویا عقب گردد مواجه می شداین علی بود که با اشاره پیامبرنسبت به برطرف نمودن مشکل با جان ودل به حرکت درمی آمد حال اگرهمه اینها را مزیتی برای علی (ع) به حساب نیاوریم و حتی آیه نازل شده برپیامبررا که درحجه الوداع ودرنزدیکی محل غدیرخم برپیامبر(ص)نازل گردیدوایشان را وادار نمودتا با صدوردستورتوقف برتمام کاروان ها پیام خداوندرا به مردم برساند مورداستنادقرارندهیم وتنها به این نکته اشارت نماییم که این علی(ع) بودکه در دامن پیامبربزرگ شده بود و دقیقا نکات نگرشی واخلاقی را که ایشان داشتند آن هم سال ها قبل ازاسلام درنهادمنش وشخصیت خود نهادینه نموده بودند وپس از نزول قرآن وعمومی شدن اسلام تنها این علی (ع)بودکه درتمام لحظات با پیامبر بودو با حضوردرصحنه های تمرین وتکرار قرائت آیات وانتخاب دقیق کلمات ومتن سخنان توسط پیامبر(ع)تک تک آنها را با همان سلامت و صلابتی که پیامبر(ص) ادا می نمود درمی یافت آیا به این نکته نمی رسیم که بگویم که ایشان می توانستندبدرستی جانشین پیامبر(ص) باشند وحرف وکلام وحی را همسان پیامبر(ص)تفسیر وتاویل کنندوبرای ساختاری نمودن آنها مورداعتماد ومحورجامعه واقع شوند اما چرا به نوعی غضب و طرد محافل ومجامع دارای قدرت وپایگاه اجتماعی شدندموضوعیست که اگر ازمنظر جامعه شناسی موردبحث قرارگیردمی تواندبرای بسیاری از سئوالات وچرایی پیدایش واقعی کربلا و ضرورت دفاع تمام قدامام حسین(ع) ازتمامیت دین وآنچه که خانواده اوبرای تحققش سرمایه گذاری نموده وتعهد داشتند پاسخ های روشنی پیدا نمود.
برای وانمایی شرایط الزام به این هست که توضیح مختصری در رابطه با بافت اجتماعی مکه وتا حدودی مدینه سالهای مقارن با نزول قرآن وآغازتبلیغ اندیشه اسلامی ارائه دهیم
مکه ازدیرباز مخصوصا بعدازدوران نبوت ابراهیم(س) وساخته شدن خانه کعبه موردتوجه مردم ومحوریتی درکار وسازمان اجتماعی عربستان داشت وهمین مرکزیت اعتقادی موجبات جذب سرمایه های مادی ومعنوی را برای آن فراهم نموده بود به نحوی که تقسیمات ساختاری آن درعرصه های فرهنگی،سیاسی و اقتصادی کاملا روشن وشکل گرفته بودتا جایی که خاندان اموی درعرصه اقتصادو سیاست وخاندان هاشم درعرصه فرهنگ واموراجتماعی سرآمدو دارای وظایف تا حدودی رسمی و قبول شده بودند و محمد بن عبدالله(ص) کسی بودکه بدلیل وابستگی به خاندان بنی هاشم ودراختیارگرفتن مدیریت کاروان های بزرگ تجاری حلقه واسطی بین این دوجایگاه شناخته می شدو با شهرتی که درموضوع امانت داری و ارائه فکرهای نو ومدبرانه داشت تا حدودی محوریتی درمسائل مدیریت مسائل اجتماعی که می توانست خاستگاهی برای ارائه جایگاه وموقعیت تئوریک درعرصه های سیاسی محسوب گردد برای خودایجادنموده بودویا به عبارتی می توان گفت که ایشان درآن زمان به فردی تبدیل شده بودند که می شدازطریق آن ارتباطی بین خاندان بنی امیه وبنی هاشم ایجادنمودو جامعه بدوی ومتفرق مکه را به مدیریتی واحد برای حرکت درمسیر توسعه رساند واین تا آن زمان که ایشان دعوی نبوت نمایندتا حدودی موردقبول وتاییدبوده تا جایی که حکمیت ایشان درموضوع جا گذاردن سنگ حجرالاسود موردقبول عموم قرارگرفت.
اما با دعوی نبوت که الزام به انجام آن با دستورمستقیم خداوند می بایدبه انجام می رسید اختلافات را بین این دو قبیله هویدا ساخت تاجایی که صفوف برمبنای تمایل ویا وابستگی های طبقاتی روشن شد وبرخی ازافراد بنی هاشم بدلیل فعالیت های اقتصادی وسیاسی ویا تمایل به این فعالیت ها به سوی بنی امیه وخانواده های متحددرمبارزه ومخالفت با اسلام شیفت یافتند وبرخی ازامویان هم که بدلایلی با شاکله قدرت درنزدهمپالگی های خودمسئله ومشکل داشتندبه جانبداری ازاسلام شهره شدند اما با روندروبه رشد اسلام درمکه وافزایش فشارها جایی نماند جزاینکه مسلمانان این شهربه سوی مدینه که نزدیکترین وادی تمرکزجمعیت وتا حدودی دارای ساختاراجتماعی منظم ومنضبطی بود مهاجرت نمایند.
اما مدینه قبل ازاسلام اگرچه تا اندازه مکه دارای جایگاه وتاثیرگذاری دراوضاع عربستان نبودولی بدلیل قرارگرفتن دربین راه مکه وشامات و دارا بودن زمین های کشاورزی مرغوب و طوایفی ازیهودیان که دارای ساختارتمدنی مشابه با ممالک همجواربودحرف هایی برای گفتن داشت که یکی ازآنها آرزوبرای جذب افراد قدرتمند برای تقویت خوددر رقابت با مکه بودکه این امربا ملاقات حجاج خانه کعبه با پیامبر ودعوت ازایشان برای مهاجرت به مدینه تا حدودی برایشان فراهم می گردیدزیرا که هم مردم مدینه می توانستنداین را برای خودافتخاری بدانندوبشمارندکه توانسته اندبرای مردی ازقریش و مردمانی ازمکه خانه امنی وپناه گاهی ایجادکند واین می توانست تمایل عرب را برای سفربه مدینه برای ملاقات ویا سکونت درمدینه افزایش دهد
اما مسلم بودکه مهاجرت پیامبر به مدینه و تبدیل آن به خاستگاهی برای ابلاغ اندیشه دینی وتشکیل اولین نهادهای حکومتی به مذاق رهبران وسران مدینه خوش نیایدومخالفت هایی را درمیان آنها ومخصوصا قبایل عرب با دین یهود ایجادنماید که این گونه هم شد
ادامه دارد
