تاريخ: شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۱ ب.ظ
درواقع اگر عشقی وجودنداشته باشد تا برجان وتن عاشق سوزهجران بیاندازد ودلی را بی تاب روی یاربنمایدمسلم است که حس گفتن ونالیدن درانسان بوجودنمی آید ویا به قولی مولوی که فرمود:
بشنوازنی چون حکایت می کند
ازجدایی ها شکایت می کند
نای انسان هم صدایی حزین ازخودخارج نمی نماید تا دیگران بدانندکه اوازجدایی کدام یار درسوزوگدازشده است.
اما حیف که درروزگارما روزمرگی ها ودورافتادن همه ما ازاصل مان کاررا بدانجا رسانده است که حتی فرصتی وموقعیتی برای عشق ورزیدن به خود نمی یابیم تا چه رسد به دیگرانی که خداوندآنها را برای عشق ورزیدن آفریده است.
براستی چرا کارما بدانجا رسیده است که ادیبی چون فریدون توللی به فریادمی گویدکه
الهامگر ِ طبع سخنور ، همه عشق است
عشقی چو نباشد ، سخنی ، باز نمانده است !
