تاريخ: پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۲ ق.ظ
بدون تردید ازما مردمانی که خودرا شیعه وپیرو ائمه (س) می دانیم ملتی بی توجه تر ودل خوشدارتربه ظواهر امر درمیان تمام ملل نمی توان پیدا نمود ازاین روست که کمترتوفیق عمل بدستورات دینی شامل حالمان می گردد هرچندکه بیش ازتمام ملت ها درجهان هزینه برای تحقق اصول وقواعددینی می پردازیم.
ادعای بزرگی کردم که می بایدبرای اثباتش دلیل محکمی بیاورم وبرای این کار،دم دست ترین و قریب ترین موضوع زمانی را برای ارائه دلیل انتخاب می کنم
همانگونه که می دانید درروزهای دهه اول ماه محرم هستیم روزهایی که یک دنیا حکمت وفلسفه دردرون آن وجود دارد تا ما به خودمان واعمالمان بازگردیم تا ببینیم بین آنچه که ما مدعی آن هستیم وآنچه که امام حسین(ع) مبلغ ومروج آن بودند چه مقدارفاصله وجود دارد.
اما حیف که ما کسانی نیستیم که به چنین قواعدی پای بندباشیم زیرا که فکرمی کنیم تمام روی سخن امام (س)با یزید ودستگاه اموی بود وبا او به جنگ پرداخت وهمین اندازه که ما بگوییم لعنت بریزید وفکرکنیم که یزیدی نیستیم کافیست در صورتی که امام بخش بزرگی ازمبارزه اش با افرادی چون من است و یا با افرادی چون ماست که حسین(ع) را می شناسیم ومی توانیم فلسفه قیامش را با مطالعه دراقوال واعمالش بدست آوریم و بدان عمل کنیم اما چون این کارسختی است همان اندازه که به قاتلان آن حضرت لعن ونفرین بفرستیم کفایتمان می کند .
گفتم که امام حسین(ع)درمواضع تندی که برعلیه شرایط داشتند بخش قابل توجهی ازآن را متوجه افرادی چون ما نموده اند وبرای اثباتش این بخش ازسخنان ایشان با روشنفکران ،روحانیان مکه و حجاج حاضردرجلسه را تقدیم می دارم
*ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظه ای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بی تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بی عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»
براستی دراین بخش ازسخنان، امام(س) چه کسانی را مورد خطاب وعتاب قرار
می دهند؟
مسلم است که مخاطب ایشان عمله ونکره یزید و دستگاه اموی نیست (زیرا که آنان را جز افراد و موجوداتی می شناسدکه برقلب وگوششان مهرزده شده است ومثالشان مثال موجودات پست است ) بلکه مخاطبشان افرادی است که بنا بر دستورقرآن و سنت مسلمانی وظیفه ای جز تلاش برای تعلیم وتزکیه نداشته و ندارند وظایف ورسالتی که آن دو را تنها می توان با تکیه بردستورات قرآن و پاک نمودن جامعه ازمظاهرظلم وشرک به انجام رساند.
پس می توان به جرات عنوان نمود که قیام امام حسین (ع) برای به خاستگاه خودبرگرداندن دو موجودیت منحرف شده ازاصول ووظایف برپا شده است ودراین کار برای امام (س)فرقی نمی کندکه درلحظه رویا رویی با کدام یک ازآنها خود را مواجه بیابند همانگونه که دررویارویی با مردمانی چون من وما به فریادبرمی آیند ومی فرمایند که:
1- عبرت بگیرید ازموعظه قرآن وبی تفاوت نباشید.
2- روحانیون وعالمان اجتماعی خودرا مخاطب قرآن بدانید واعتراض وانتقادکنید.
3- عدم التزام به امربه معروف ونهی ازمنکرمی تواندمصداق کفر وخروج ازدین باشد.
براستی برای کسانی که درهمان جلسه حضورداشتند و امام (ع) را به عنوان منادی بازگشت به اصول و توبه ازانحرافات می یافتند وخودرا مخاطب ایشان می دانستندآیا بقای دراحرام آنهم پس از روشنگری های امام (ع) معنی داشت زیرا که رهبر عقیدتیشان به صراحت واززبان قرآن به آنها ابلاغ نموده بود که هرکس ویا هر ملتی امر به معروف را فراموش نموده باشد کافر می گردد
مسلم است که بقای درلباس احرام نمی توانست پسندیه باشد زیرا مردمی که امام خودرا برسر جاری ساختن امربه معروف ونهی ازمنکربیابند و ازاین طریق حجت برایشان تمام گردد اگربه یاریش نشتابندبه تبع همان اصل قرآنی کافرمی شوند.
اما چرا آنها کارحج را که جز گردیدن به دورخود درعالم کفرمعنایی نداردول نکردندتا به مسئولیت و ظیفه اصلی خود بازگردند سئوالیست که برای پاسخ دادن به آن سئوال نیازی نیست که راه دوری برویم وفریادمان را متوجه آنانی بکنیم که درآن زمان خطایی کردند بلکه می توانیم به خودهامان مراجعه کنیم و با کند وکاو در میزان نقش پذیری و انجام به تعهدات اخلاقی ودینی که داریم این سئوال را ازخودداشته باشیم که آیا به امربه معروف ونهی ازمنکر که خروج ازآن مایه کفرمی شودعمل می کنیم ؟
من نمی گویم که امربه معروف ونهی ازمنکرباید تنها متوجه اساس حکومت وحاکمان باشد تا گروهی بگویندکه نظام اجتماعی ما نام اسلام داردو برامورآن فقها نظارت می کنند ودیگر امربرما جاری نمی گردد. بلکه می خواهم بگویم که حتی دربرخورد با نفس اماره ای که هردم به راهی و هرلحظه به کاری وادارمان می سازدآیا خودرا موردخطاب قرارمی دهیم ومی گوییم که کارمان درست نیست ویا بایدروش دیگری را برای زندگی کردن برگزینیم.
ادامه دارد
