تاريخ: سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۱ ق.ظ
به سکندر نه ملک ماند و نه مال
به فریدون نه تاج ماند و نه تخت
بیش از آن کن حساب خود که تو را
دیگری در حساب گیرد سخت
.............................. ................
تاریخ داستان آمدن ها ورفتن ها وحکایت داشتن ها وازدست دادنهاست اما حیف که این داستان وحکایت به چشم هرکس بیایدومایه عبرتی شود به چشم قدرت مداران کمترمی آیدو کمترباعث تغییر دررفتاروحالات روانی آنها می شودوازاین روست که بیشترداستان تاریخ و حکایت شفاهی این آمدن ها ورفتن ها مربوط به سخت سری و بی توجهی آنان است تا جایی که نمی توان ازسلسله ای با چندصد سال حکومت حتی چندسطری ازعدالت و مردمداری را درداستان دوران اقتدار آن پیدا نمود
درچرایی این داستان می توان بدلایل چندی اشارت داشت که عبارتنداز
1- قدرت صاحب خودرا کور می نمایدزیرا که بنا به فرمایش امام علی (ع) آن قدر زیباست که دریک لحظه می توانددل هزار دامادرا در اختیارودنبال خودداشته باشد
2- خیره سران متملق قدرت مداران را به همان راهی هدایت می نمایندکه حاکمان قبلی را فرستادند
3- منتقدان و کنش گران عرصه های فکری کمتربا علت بروزپدیده درگیرمی شوندو بیشتربه افشای ماهیت پدیده اقدام می کنند
4- آدم های قدرت مداربیشتراهل حرفندو بیش فعالی درعرصه شعار وکمتراهل مطالعه اندو تحقیق وازاین روست که برای آنها امروز مهم است وسواری گرفتن ازقدرت وفردا برایشان اهمیتی نداردزیرا کسی گوشه ای ازآن را به آنها نشان نمی دهد وتازه اگرهم بدهداطرافیان متملق چنان فضایی ایجادمی کنندکه گوییکسی گوشش به حرف آنها بدهکارنخواهدبود
وازاین روست که درمکتب سعدی آمدن ورفتن اسکندروفریدون که هردو منشاء پیدایش تغییرات بزرگ درادوارتاریخی این سرزمین بوده اند برای طالبان قدرت به درس و عبرتی تبدیل نشده است که از طریق آن بشودبرای فرداها اقدامی موثر به انجام رساند ویا به عبارتی نه آنکه با استفاده از محبوبیت درمیان مردم به قدرت رسیده ونه آنکه به قهر مملکت را دراختیار گرفته ندانسته اندکه این قدرت رفتنی می باشدوبایدبرای جاودانه نمودن راه و وعده ای که می داده اند درفکر باقی گذاردن کارنامه ای روشن ازخودوفعالیت هایی که داشته اند باشند
