تاريخ: سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۱۵ ب.ظ
دوستان عزیزی که مطلب ابهردرآیینه توسعه را مطالعه وپی می گیرند می دانندکه درشماره گذشته مطلب پس ازبرشمردن ضعفهایی ساختاری شهرعنوان نمودم که انسان موجودی تعالی طلب و بررگی خواه است وموجودیت هایی که بخواهندو با برنامه های ازپیش تعیین شده خود تلاش بکنند که این خواست را سرکوب نماینددرعمل موانعی می باشند که مانع توسعه می گردند وازاینجا بودکه عنوان نمودم برای دست یابی به تعالی که درگروه نیازهای ثانویه انسان رتبه بندی می شود می باید برنامه ریزی درستی که متضمن دیدن آینده ،شناسایی اهداف ،بررسی موانع و انتخاب راه های گذر ازآنها می باشد به انجام رسدتا انسان بتواندبا گذشتن ازغم نان به نامی بیندیشد وبپردازدکه دربر دارنده بزرگی همت واراده پولادین او برای ساختن آینده شناخته می شود که متاسفانه هیچ یک ازاین ممیزات درابهر ما شکل نگرفته است واین دردازآن است که ما نتوانسته ایم خودرا ازمرحله مربوط به غم نان برهانیم تا با فراغ بال به این بیاندیشیم که چگونه می توانیم برای نام واعتبار لازمه حیات انسانی تلاش نماییم
درچرایی تسلط چنین وضعیتی بر ساختاراجتماعی ابهر می توانم بگویم که دوعامل اساسی موثرومطرح می باشندکه درشماره گذشته همین مطلب بدان پرداختم که به صورت مختصرعبارت بودند از
الف- عدم بهره گیری ازتمام ظرفیت های موجوددرشهرستان
ب- عدم توجه به کشف وپرورش ظرفیت های جدید
اما موضوعی که امروزمی خواهم بدان توجه شما دوستان عزیز را معطوف دارم مربوط می شودبه این اصل که ما درشهرستان ابهراساسا کاری نداریم با این موضوع که منابع دراختیار ما اعم ازانسانی و یا مادی بخشی از ظرفیت های اجتماعی می باشندکه تجدید شونده نیستند ویا به عبارتی مواد موردمصرف ما چه به صورت ابزارهای مادی باشندو یا ظرفیت وخلاقیت های انسانی فنا پذیربوده وچون ازبین برونددیگرهمسان آنها بوجودنخواهندآمدمثلا زمانی که به خاطربی توجهی ما ابهر رودزلال زاینده طراوت وشادابی نابودگردیدمگرروددیگری به جای آن جاری شدکه بتواندتن خسته خاک وجنگل ویا حتی مردمان این شهررا درلطافت وزلالی خود آرامش دهد ویا اینکه بزرگانی چون حکمت بداغی،کربلایی محمد محمدبیگی،حاج منصور نظام؛حاج پرویزاعلایی وهزاران چهره دیگری که می توانستندبا بخشیدن مال ویا اعمال مدیریت گذر شهررا ازگذرگاه های تنگ وسخت ممکن سازندکس دیگری دراین شهرآنچنان بزرگ شد که بتواند پا جای پای آنان بگذاردوبرای بزرگی واعتبارشهرکوشش کند
پس امروزکه درموقعیتی قرارگرفته ایم که نه طبیعت مان سرسبزی روزگاران گذشته را داردونه جامعه مدنی مان برخوردارازانسان بزرگی چون گذشتگانمان است آیا برازنده نیست که برای دست یابی به توسعه و برخوداری ازظرفیت رقابت با کلان شهرهایی که تمام اعتباروبودجه ملی را چون زالو می مکند به سوی این باورحرکت نماییم که توسعه ممکن نمی گردد مگرآنکه
1- انسان های توسعه یافته ای را پرورش دهیم که بتوانندبا ارائه تحلیلی روشن ودقیق ازشرایط موجوددرجامعه راه کارهایی برای برون رفت از بی توجهی به منابع وفرصت ها فرارویمان قراردهند تا به هرطریقی که شده بتوانیم با مدیریت برزمان وامکانات راه توسعه را برای گذر کروان ابهر برای دست یابی به تمدن هموارسازیم
2- راههای شناسایی وپرورش منابع جدید ویا استفاده بهینه ازمنابع موجودرا با همگرایی بر اصل محدودیت منابع جستجو کنیم تا با تجدیدساختارفنی وفکری دراستفاده ازآنها بتوانیم با منطق کره گرفتن ازآبهای جاری به بهره برداری حد اکثری ازمنابع حداقلی دست بیابیم
دوستان این دست یابی به این دو هدف اگرچه درظاهرآسان می نماید اما درعمل به تمهیدمقدمات فراوانی نیازمند است که با عنایت به شناخت تاریخی که از خودمان داریم دست یابی به آن چندان هم آسان نخواهدبودزیرا که دراین راه ما اول به پایان دادن به قرن ها تسلط عادت ویا پاره فرهنگ خودمحوری نیازمندیم تا با گرویدن به منافع جمعی راه انهدام منابع ازطریق عمل به سلایق را بربندیم دوم آنکه نیازمندآنیم که بدانیم ما درمقابل امانت هایی که ازنسل های آینده دراختیارمان است موظف به آنیم که مقتصدانه عمل کنیم تا با واردنمودن حداکثردقت دربهره برداری ازمنابع وفرصت ها راه توسعه را دربرابرشهرپرسابقه خود ازنظرفرهنگی باز وهموارسازیم
برای اینکارلازم است که نخست با شناسایی ظرفیت های موجوددرشهرستان چون دهها مرکزآموزش عالی وهزاران فارغ التصیل دررشته های مختلف ازآنها درمسیربررسی وشناسایی کمبودها ونیازمندی ها ومنابع مادی موجوددر شهرستان استفاده کنیم و درگام بعدبا سپردن کارومسئولیت مدیریت تدبیرامور عمومی مردم که درمدیریت اجرایی شهرستان نام می گیردکاررا به کاردان بسپاریم تا آنکه از موقعیت برداشت امانت دارد با تعالی بخشیدن به آن نسل های آینده را برخوردارازافق روشنی بنمایدکه درآن راه پیموردن سهل وآسان باشد.
ادامه دارد
