وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۴۳ ب.ظ
استاد گرامیم جناب سیدهاشم هدایتی درظهر مطلبی با عنوان با مفاخرادب وفرهنگ ایرانی ودرداستان زندکی عرفی شیرازی ازبنده خواسته بودندکه درخصوص شیرین وفرهاد تحقیقی داشته باشم تا ببینیم که چندشاعر وداستان سرا این داستان را به نقل درآورده اند براساس این وظیفه بنده ساعتی را به تحقیق ومطالعه پرداختم وتا حدودی ای نتیجه بدست آمدکه اصل داستان توسط پیرمرد عالم ودانایی برای فردوسی خوانده شده است وایشان برمبنای این داستان اشعاری را سروده اند پس ازفزدوسی نظامی گنجوی این داستان را مجددا به شعردرآورده و پس ازایشان عرفی شیرازی ودرنهایت وحشی بافقی این داستان را به نظم درآورده اند اما اگربخواهیم قرابت های این داستان را با داستانی به نام ویس ورامین که داستانی پارتی می باشد و توسط فخرالدین اسعدگرگانی به نظم درآمده مقایسه نماییم بدلیل قرابت های فراوان دراین دوداستان می توان گفت که ریشه آندو داستان یکی بوده است با عنایت به تقدیم این بخش از کارم به استاد بزرگوارم جناب هدایتی برای تلطیف خاطرهم که شده چکیده ای ازهردو داستان را برای شما بازگو می نمایم

ويس و رامين يك داستان پارتي اشكاني است كه در قرن پنجم توسط فخرالدين اسعد گرگاني به نظم درآمده است. موضوع اصلي داستان، عاشق شدن رامين بر همسر برادر خود، ويس، است. برادر رامين كه موبد نام دارد و پادشاه كشور است، مردي پير و زنباره است كه با سن زياد خود، دختري را كه هنوز از مادر زاييده نشده از مادرش خواستگاري مي‌كند. مادر نيز سوگند ياد مي‌كند كه دختر را به او بدهد. وقتي دختر به دنيا مي‌آيد، تحت تربيت زني كه دايه اوست و بعدها نقش زيادي در ماجرا بازي مي‌كند بزرگ مي‌شود. وقتي به سن نوجواني مي‌رسد، داية او را به مادرش مي‌سپارد. براي او كه بسيار زيباست، همتايي جز برادرش ويرو نمي‌يابند. ولي دست سرنوشت باعث مي‌شود كه دختر به دست موبد بيفتد. ويس كه جوان و بسيار صبور است، با حيله و جادو نمي‌گذارد كه موبد، كه قاتل پدرش نيز هست، از او كام گيرد و او را مانند عروسك خيمه‌شب بازي به بازي مي‌گيرد. فضاي داستان بيشتر بر اساس روابط ويس و رامين و درگيريها آنها با موبد است. البته، در كنار اين ماجراها، ماجراهاي فرعي ديگري مانند ازدواج رامين با گل و ... نيز اتفاق مي‌افتد. در سرانجام داستان و پس از مرگ ويس، رامين در آتشگاه مجاور مي‌شود و پسر خود را بر تخت پادشاهي مي‌نشاند.
خسرو و شيرين كه اثر حكيم نظامي گنجوي است و در قرن ششم سروده شده است، داستاني تاريخي ـ افسانه‌اي و مربوط به زمان خسروپرويز، پادشاه ساساني، است. داستان، ماجراي عشق خسروپرويز، پادشاه ايران، به دختري از نواحي ارمن، به نام شيرين است، و از آنجا شروع مي‌شود كه خسروپرويز با توصيفات شاپور ـ نديم خاص خودـ عاشق شيرین مي‌شود و او را به دنبال شيرين مي‌فرستد. شاپور نيز با نماياندن عكس خسرو به شيرين، او را دلباخته خسرو مي‌كند و باعث مي‌شود كه شيرين به جست‌وجوي نام و نشان خسرو برود. وقتي كه شاپور با شيرين گفت‌وگو مي‌كند و از خسرو پرويز سخن مي‌گويد، عشق شيرين صد چندان مي‌شود از نزد عمه خود، كه مهين بانو نام دارد، مي‌گريزد و به سوي مداين و قصر خسرو مي‌رود. ولي وقوع برخي ماجراهاي سياسي نمي‌گذارد كه اين دو دلداده، يكديگر را ملاقات كنند. چون در اين زمان، خسرو از مداين گريخته و به كوه و دشت پناه برده است. سرانجام، پس از ماجراهاي زياد، شيرين به ارمن بازمي‌گردد و خسرو نيز كه از بهرام چوبين فرار كرده است، به آنجا مي‌آيد، و اين دو، ‌يكديگر را ملاقات مي‌كنند (البته، پيش از اين هم، هنگامي كه شيرين از ارمن به مداين مي‌رود، در راه، در چشمه‌اي بدنش را مي‌شويد؛ كه خسروپرويز او را مي‌بيند، ولي نمي‌شناسد.) 
خسروپرويز پس از مدتي، براي جنگ با بهرام، از ارمن به مداين مي‌رود و در راه و بنا به مصلحتي با مريم، دختر قيصر روم ازدواج مي‌كند. وقتي خسرو بر بهرام پيروز مي‌شود و دوباره بر تخت پادشاهي مي‌نشيند، شيرين بار ديگر به مداين مي‌رود و با خسرو ديدار مي‌كند. او، پس از اقامت در مداين، به مريم همسر خسرو، زهر مي‌چشاند، و او را از بين مي‌برد، و با خسرو ازدواج مي‌كند و بانوي ايران مي‌شود. سرانجام، خسرو در آتشگاه مجاور مي‌شود، و پسر خود شيرويه را ـ كه پسر مريم نيز هست،‌ بر تخت پادشاهي مي‌نشاند. ولي شيرويه خسرو را مي‌كشد و از شيرين خواستگاري مي‌كند. شيرين، كه عاشق خسرو است نمي‌تواند بدون او به زندگي ادامه بدهد. بنابراين، در دخمه، بر سر جنازه خسرو حاضر مي‌شود و در كنار او جان مي‌سپارد. درخلال داستان، حوادثي از قبيل عشق فرهاد به شيرين و كشته شدن او با حيلة خسرو و ازدواج خسرو با شكر اصفهاني نيز، اتفاق مي‌افتد. کهبر طبق افسانه‌ها فرهاد در مأموریتی شیفتهٔ شیرین معشوقهٔ خسرو پرویز میشود و خسرو او را به کندن کوه بیستون وامی دارد، با این شرط که اگر در این کار توفیق یافت شیرین را به او واگذارد، اما به این امید که او جان بر سر این کار ببازد. فرهاد با شوق و توانایی خاصی به این کارمی پردازد و پاره‌های سنگین و عظیم کوه را که ده مرد بلکه صد مرد از برداشتن آن عاجز بودند، می کَند. می گویند که به تحریک خسرو پرویز پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او داد و فرهاد به شنیدن این خبر تیشهٔ خود را بر فرق خویش فرو می آورد و در دم جان می سپرد.