در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
کیمخت نافه را که حقیرست و شوخگن
قیمت بدان کنند که پر مشک اذفرست
.........................................................
انسان موجودی ارزیاب وانتخابگر برمبنای ارزیابی خوداست ازاین روست که دربسیاری ازاوقات توقف اوبرای سبک وسنگین نمودن آنچه که می باید ازمیان همسانان برگزیده گردد سنگین می شود وبه نوعی تلاش می نمایدکه بهترین را داشته باشد.
خصیصه انتخابگری صفت برازنده ای است که درمیان موجودات به انسان داده شده است و درمیان انسان ها آنکه درانتخاب معیارها واصولی را تدوین نمایدو برمبنای آنها دست به انتخاب زند مطمئنا برازنده ترین انسان هاست اما بایدبه خاطرداشت که کسی حق ندارد درآنجا که می باید انتخابی داشته باشد معیارها واندازه های خودرا به گونه ای بچیند که پس از برداشتن چیزی ازمیان اجسام ویا افرادهموزن وهمنوع باقی ماندگان با همان اندازه واوصاف تعریف شده از جانب او کدگذاری شوندزیرا که اگراواشتباه نموده باشد و معیارواندازه به هوس ومیل گذارده باشد آنان که می مانند پرده ای را برنام واعتبارخودخواهند یافت که برداشتن آن برایشان هزینه زا خواهدبود مثلا شما اگربه همین فرموده جناب سعدی با واقع بینی توجه نماییدملاحظه خواهیدنمود که عمده انتخاب های امروزین ما ازاین دست است مثلا فردی را کنارمی زنیم ومی گوییم که اوزیبا نیست ،کسی را انتخاب می کنیم وعنوان می داریم که او سبقه خانوادگی ندارد،کسی را ردمی کنیم وبیان می داریم که او مال واعتبارندارد و....درحالی که هیچ کدام ازاین اندازه ها دراصل مبنای علمی وعقلی ندارند زیرا که بسیارند افرادی که مال درست وحسابی ندارنداما درجهت یافتن علت های عدم توزیع عادلانه امکانات ومنابع درمیان مردم چنان اهل مطالعه وتحقیق بوده اندکه بیش از هراستادجامعه شناسی می فهمندومی فهمانند که علت نابسامانی های موجودواخلال گر درچیست ویا کسانی بوده اندوهستند که نان درسفره خودندارندواما چون درک درستی ازدردداشته اندبا تمام توان یا به دیگران کمک می نمایندویا با علت یابی مشکلات اجتماعی می توانندبگویندکه چگونه می شودبه انسان های نیازمند کمک نمود.
وازاین روست که می بایددرنگاه واندازه گیری واقع بینانه عمل نمودوامتیاز را به کسانی درانتخاب داد که وعده چیزی را می دهندکه می دانندو یا شعار چیزی را مطرح می کنندکه می توانندمحققش سازند .
حال اگربه معنی تحت اللفظی سخن گهربارسعدی مراجعه نماییم خواهیم دیدکه ایشان عنوان می دارند که پوست ناف آهواگرچه که درابتدا بدردنخوروبدبو وزشت است اما چون خشک می شود وکمی هم بدان توجه می گردد آن قدرارزش مندوگرانسنگ می گردد که هرانسانی مشتاق آن می شود که با بهایی بسیاری بدستش آورد
ویا اینکه نمی توان تنها به خاطرفقرکه پدیده ای اجتماعی می باشدوفرد فقیر درابتلا بدان چندان نمی تواندسهمی داشته باشداو را به حساب نیاورد وکنار گذاردبلکه ای بسی که به خاطر ماهیت وذات درسنگ بودن گوهر همان فرد فقیرهم که طبیعتی سخت را نمایان می سازداگرتحملی صورت گیردبشودگوهری را دروجودش شناسایی نمود که قادر به برطرف نمودن بسیاری ازگرفتاری های جامعه باشد.
