دوستانی که تا بدینجای موضوع موردبحث را دنبال نموده اند مطمئنا با ابهاماتی چون کلی گویی و پیگیری هدفی نا معلوم رویا روی شده اند ونگارنده را زیر ضرب وشتم گرفته اند که معلومه که دنبال چی هستی ویا چه می خواهی بگویی؟
درپاسخ به این ابهام ها وسئوال ها که حقندومی بایددرمقابل آنها سرتعظیم فرودآورد می خواهم دوموضوع مهم را مطرح دارم ونظر عزیزان را به غوردرآن دوموضوع متمرکزسازم که اولا ما مسلمانیم و نمی توانیم به آن چیزی که بخشی ازباورواعتقادما را تشکیل می دهد سر سری نگاه کنیم اما چون مولفه ای به نام تحقیق ومطالعه اساسا با ما همخونی ندارد ویا به اصطلاح با خون ما سازگاری ندارد وباعث لخته شدن خون وبی عملی می گردد آن جا که پای مطالعه وتحقیق پیش می آید به نوعی پشتمان می لرزد که کار بدرازا خواهدکشید وکسی حتما حوصله مطالعه مطلب را نخواهدداشت وازاین روست که کمترتن به مقالات ومباحث بلند و چالش زا می دهیم وازاین روست که علی(ع) وخاندان ایشان را دوست می داریم اما اگرکسی ازما بپرسدکه علی درکجا ودرچندسالگی وبدست چه کسی وبه چه علتی به شهادت رسیددرمی مانیم که چه بگوییم وازسوی دیگر آنچه که در مباحث دینی داستان زندگی ائمه نام می گیرد مشابه با داستان ها واساطیر معمولی نیست که بشودآن را با برداشت های سطحی وبی توجه به مبانی عقیدتی تعریف وتفسیرنمود مثلا زمانی که قرارمی شودداستان حماسه وایثار بزرگانی که در کربلا به خاک وخون غلطیدند موردبررسی وبحث قرارگیرد دراصل باید تمام زمینه های بوجودآورنده این حادثه ویا حماسه موردبررسی قرارگیرد تا مشخص شودکه دلیل پیدایش آن چه بوده است وازاین روی بودکه من مجبوربودم درنگاه به حادثه کربلا مسائلی را مطرح سازم که تا به امروز بیشتردرعرصه کلام مطرح شده وکار مطالعاتی کاملی روی آنها صورت نگرفته هرچندکه کار انجام شده توسط نگارنده نیز نمی تواند کارکاملی به حساب آید بلکه ذره ای از نوربسیارروشن وبزرگی می باشدکه تلاش کرده ام تا با تاباندن به قلبم انعکاسی ازآن را تقدیم دوستانم بکنم
با این تفسیر می گویم که حادثه کربلا نه حادثه خلق الساعه ای بوده که بشود گفت حسین(ع) ازمدینه چون بیعت ازش می خواستندواویزید را قبول نداشت ونمی توانست بیعت کند ویا اینکه اهالی کوفه ازاوخواسته بودند که به آن شهربرودو قیامی را رهبری نمایدکه منتهی به سقوط حکومت امویان وبازگشت آن به خاندان رسول الله خواهدبودبپردازدبلکه همه اینها بهانه بودند وانگیزاننده واصل همان عمل بوظیفه دینی امربه معروف ونهی ازمنکربود که امام(ع) آن را دردو جبهه امربه معروف مردم وروشنفکران وروحانیون ونهی ازمنکرحاکمان برای خودوظیفه محسوب داشته وبرای انجام آن ازمدینه به سوی هرجایی که تقدیرو سرنوشت هدایتشان بدارد آغازنمودند.
درموضوع امربه معروف مردم ،روشنفکران وروحانیون تا جایی که ضرورت داشت حرف هایی را مطرح نمودم وبازدرادامه حرکت کاروان ویا روزهای حضوردرکربلا اگرجایش باشدمطالبی را عرضه خواهم داشت اما درخصوص نهی ازمنکر وبا عنایت به آیاتی ازقرآن مجید، احادیثی که ازنبی گرامی اسلام(ص) وروایت هایی که ازمولای متقیان علی(ع) تقدیم نمودم تا حدودی فضا را روشن کردم تا مشخص شودکه امام حسین(ع) چرا امربه معروف ونهی ازمنکررا محور قیام خودعنوان می دارند اما ازآنجا که تا مصادیقی از منکرمشخص نگردد نمی توان دلایل وچرایی اجتماعی چنین محوریتی را دریافت برخودم لازم می دانم که با ارائه تصویری از دنیایی که اسلام دنبال برپا نمودن آن بودو پیامبر واصحاب کبارشان دراین راه تلاش نموده بودند و چیزی که بنی امیه با تخریب آن اقدام به احداثش کرده بود بگویم که اگرامام(ع) می فرمایندنهی ازمنکرمنظورشان کدام بخش ازفعالیت های بنی امیه وانحرافات ایجادشده توسط آنهاست
قبل ازوروددربحث اصلی ابتدا نیازبه این هست که نگاهی به مدیریت اجتماعی ازطریق اعمال قدرت که نام سایست می یابدبیاندازیم تا ببینیم که درسیاست دینی که برروشهای اعمال تدبیر ازطریق بایدها ونبایدهایی دنبال می گردد واین حاکم است که اجازه نمی دهد که ما در انتخاب روشهاوابزارها برای اعمال اراده تدبیر از آزادی عمل زیادی برخوردار باشیم وبه قول معروف هر آنچه را که دلمان خواست به انجام برسانیم چه اعمالی شایسته می باشدوچه اعمالی را نمی توان بکاربست.
ولی موضوعی که در این میان نباید مغفول مانداین است که تشخیص این بایدها ونبایدها ویا به عبارتی سازه هایی که درپرداختن به شالوده وشاکله نظام مهندسی شده جامعه به کار گرفته شود کار ساده وآسانی نیست بلکه در این کار بایدبا مراجعه به اراء متفکران ومهندسانی به انتخاب اقدام نمود که اعمال،افکار واقوالشان مطابق بامکتب ویا تراز با مکتب می باشد ودراین میان برای ایجازدرکلام به عباراتی ازامام علی(ع) در رابطه با تعریف سیاست و نوع بدوخوب آن اشاره می نماییم تا مشخص شودکه آمربه معروف وناهی ازمنکردربرخوردبا شاهان چه مختصاتی رامی باید درنظربگیرد
امام علی(ع) درمفهومی که تا حدودی معنی سیاست را می رساند بیان فرموده اند که:
پادشاهی سیاست است.
حال اگر با عنایت به تعریف مختصرفوق مفهوم پادشاهی را به مملکت داری تعمیم دهیم تمام اموری که در راستای تدبیر امور یک کشور به انجام میرسد را می توان به مفهوم سیاست معنی نمود.
ازسوی دیگرامام علی(ع) سیاست را به دوبعد نیکو ومذموم تقسیم می دارند و درتوصیفی ازسیاست نیکو عنوان می دارندکه
دراین نوع از سیاست خوبی هایی چون ایجاد رضایت مندی در مردم،مشورت با دانشمندان وبحث با حکیمان،پرورش نیروهایی که از ستایش زیاد حاکمان خود داری می کنند، عدالت،عفو،پرهیز از ولخرجی،نرمش،مدارا،عمل به فضیلت وجود داردکه می تواند برای سعادت تمام مردم مفیدباشد
و ایشان درسیاست مذموم مشخصاتی را به تصویرمی کشندکه غبارتنداز
سختگیری بعد از رسیدن به قدرت ویا کسب پیروزی،میدان دادن به خویشان ،باریافتن متلمقان وچاپلوسان،میدان داری بخیلان وآزمندان در مشورت دادن، اسراف،تندخویی،بهانه تراشی وعمل به سهو وخطاراازشاخصه های سیاست مداری دانسته اندکه با میدان دان به بروزوتاثیر این مشخصات دچارضعف درسیاست می گردند.
حال اگربه آنچه که تعریفی مختصراز سیاست درمکتب امام علی (ع)عنوان یافته و تقسیم هایی که ازسیاست بدونیکو صورت گرفته توجه نماییم مشخص می گردد که چرا اما حسین(ع) درقیام خود یزیدو دستگاه اموی را به صورت مستقیم نشانه می رود
ادامه دارد
