سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دل
هرچندتمام شادی ها وخاطرات خوش انسان محصول حرف شنوی از دل است اما رنج وتعبی که همین امربرای انسان دلداده ایجادمی کند درهیچ جایی وسرهیچ کاری براوواردنمی شود اما هرچه باشد شیرین و ماندنی خواهد بودزیرا که کار دل همین است وبایدهم این چنین باشد هرچندکه آدمی همیشه پس از دلدادن و رنج هرمان وهجران بردن به خودوعده می دهدکه اگراینبارتوانستم از آن خلاصی یابم دیگرباربدنبالش نخواهم رفت باز داستان دلدادگی تکرارمی گردد زیرا که بنا به فرمایش سعدی بزرگوار که می فرمایند:
پیش از آب و گل من ، در دل من مهر تو بود
با خود آوردم از آنجا نه به خود بر بستم
قصه دلدادگی وعشق خمیرمایه ای است که پیش ازسرایش داستان انسان در متن آن بودیعه گذارده شده است وچیزی نیست که او آن را سروده ویا به نظم درآورده باشد.
ویا به عبارتی عشق ودیعه ای آسمانی می باشد که بنا به فرمایش سعدی حکیم که فرموده:
تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست
تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم
با تمام سختی هایی که معشوق به خاطر واردآمدن سختی ملول شود وجفا نماید عاشق نمی تواندو یا اساسا توانی برایش میسورنمی گردد که عهدوفا را بشکند
