تاريخ: پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۰ ق.ظ
صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه
چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست
مردی که هیچ جامه ندارد به اتفاق
بهتر ز جامهای که درو هیچ مرد نیست
.............................. ....................
درجهان امروززمانی که ازتخصص که همان کمال درمفهوم ادبی آن می باشد سخن به میان می آید منظورتبدیل دانش محض به مهارت های کاربردی می باشد که ازدل سنگ می تواندلعل استخراج نماید.
براین مبنا آنکه توانسته دانش محض را به مهارت وتخصص کاربردی تبدیل نماید چه غم ازآن داردکه جمال وجلالی نداشته باشدزیرا او مزین به ظرفیت ها وهنری است که می تواندبا تبدیل موقعیت موجودکه براثردانایی ومحدودیت ملال آورشده است به وضعیتی ایده آل شرایط زیستی را برای خودویا دیگران تبدیل نمایدوازاین محل جمال وجلالی را برای خودایجاد کندکه بسیاری ازآدمهای صاحب این دومزیت برای دریافت گوشه ای ازتوجه ومحبت او مجبورمی شوندساعت ها به انتظار بمانند و یا اینکه چنان درآمدورفاهی برای همنوعان خودایجادکند که دست های بسیاری برای دعا به جان اوبه آسمان ها بلندشود.
همسان این روایت آن خواهدبودداستان آدمی که به قولی جامه فاخرو زربفتی به تن ندارد اما ازنظرانسانیت ومعرفت چنان برازنده وصاحب معرفت ومردانگی است که هرکسی دریک نگاه مجذوب وشیفته اومی شود وبرایش سرودست می شکند وازسوی دیگروجوددارندمردانی که به خاطرزیرپا گذاشتن انسانیت می توانند جامه بسیارعالی و گرانبهایی به تن کنند ودرمیان مردمان گردن به خاطرداشته های خودافراشته دارند اما بدلیل انکه بویی ازمعرفت وانسانیت نبرده اندو دائما درفکروکاربرای ایجادرنج وعذاب برای دیگرانند انگارکه دردرون آن لباس فاخر و گرانقیمت حیوانی جا گرفته است
