تاريخ: جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۵۴ ق.ظ
هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
ای بسا روز که در زیر زمین خواهد بود
کشتی آرام نگیرد که بود بر سر آب
تا جهان بر سر آبست چنین خواهد بود.
.............................. .............................
فرصت وا نهاده شده برانسان که نام عمرمی گیرد غنیمتی برای بهره مندی ازعیش و عشرت است زیرا که درغفای آن طوفانی به نام مرگ روان است که مشخص نیست کی به آن خواهد رسیدو آن گذر خواهدنمودو آنگاه با قرارگرفتن درمقابل آن شتاب حرکت را وا خواهدستاندو مالک عمر و فرصت یافته به عیش را به سرای باقی گسیل خواهد داشت .
پس چرا من ومای واقف به این واقعیت که مرگ سایه واردر کمین ماست و می باید از آنچه که دست داده است لذتی ببریم نه خود با دستی بازو دلی آزادبدنبال لذت بردن ازعمریم ونه به دیگران اجازه می دهیم که بتواندازاندک فرصت حضوردرجهان با حرکت به سوی اهداف و تحقق آنها لذت ببرند
حتما خواهیدفرمود که چگونه می شود احدی ازانسان ها نتواند خود ویا نخواهد که دیگران ازعمرلذت ببرند؟
درپاسخ به این سئوال هرچندساده اگربه اطراف خود مراجعه ودقت فرماییدملاحظه خواهیدنمودکه افرادی چون قارون همه منابع را مال خودمی کنند تا مبادا دیگری با داشتن آنها دست نیازبه سوی او دراز نکندو یا با داشتن آنها فراموش کندکه قارون چه مقدارجاه وجلال دارد ویا آنکه مثل نمرود فرصت مشارکت ازعموم برای ترسیم سرنوشت ومداخله درچیزی که بایدشکل بگیرد (شایدکه رفاه و آسایش مجال لذت بردن اززندگی را برای آنها فراهم کند) می گیرد وخودبه تنهایی (وآنهم درجایی که دستورخداوندبرمشورت است) تصمیم بگیرد تا مبادا کسان دیگری هم مدعی داشتن توان وقدرت فکری برای مدیریت واداره باشند .
اینها وهزاران چون آنها مناسباتی را برساختارجامعه تحمیل می نمایند که درلوای آنها پیچیدگی برامور و سردرگمی برمردم حاکم می گردد واجازه نمی دهد تا سهولت درانجام وظایف و عدالت دربرخورداری ازمنابع لذت مستقر درفلسفه خلقت را متوجه مردم وبندگان خداوندبکند واین همان داستان بروی آب وساکن نبودن دنیاست که موجب می گردد تا بدانیم وفراموش نکنیم که مرگ درپیمان است اما حیف که مناظر و لطافت سیالی فراموشمان می دارد و غفلت مانع ازعمل به تعهدات و توجهات انسانیمان می گردد
