وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۳۶ ب.ظ
درشماره پیشین مطلب عنوان نمودیم که بعدازابوسفیان معاویه که توانسته بودبا نفوذ در فرماندهی سپاه اسلام فتح دمشق را به نام خودکند وبا استفاده از موقعیت فامیلی که با عثمان داشت خودرا به ولایت دمشق برسانددرابتدا دوست داشت که با حمایت وبیعت با علی(ع) که منتخب مردم بود به نوعی خودرا درسرکارنگه دارداما چون امام علی (ع) دستگاه زیر بلیط مدیریتی او را فاسد می دانست ازاین کاراجتناب نمودو چون به قدرت رسیدبا ارسال نامه ای او را ازولایت بر دمشق خلع نمود و او هم که نمی خواست ازاین کار تبعیت نمایدابتدا تحت عنوان خون خواهی عثمان وسپس همراهی با جریان جمل وراه انداختن جنگ صفین و پس ازآن حمایت های مالی ازنهروانیان و شورشیان داخل عراق به نوعی حکمرانی امام علی(ع) را با مشکل مواجه نمودو پس ازشهادت ایشان عملا واردجنگ با امام حسن (ع) شد و با ایشان پیمان صلح بست ودرنهایت هم طبق دسیسه هایی که دستگاه اموی بکاربست آن امام همام بطرزمشکوکی وبتوسط همسزخودوبا خوراندن جام زهرمسموم وبه شهادت رسید 
همچنین عنوان نمودیم که معاویه برای بسط قدرت خودازهیج خونریزی وتغییردر شکل علنی اصول ووقواعددینی خودداری نمی نمود اما با عنایت به اینکه خودرا متصف به رعایت پیمان نامه صلح با امام حسین(ع) نشان می داد ایشان نمی توانستند با دعوت ازمردم قیامی را بنیادنهندهرچندکه دربسیاری ازاوقات به صورت علنی با نوع اعمال حاکمیت توسط معاویه مخالفت نموده وحتی درموردی دستور دادندکه جوانان بنی هاشم بخشی ازکاروان دولت را که شامل اموال وغنایم جنگی بود مصادره نمایندودربین فقراتقسیم کنند .
بعدازمرگ معاویه که توام با تخطی ازمفادآیین نامه صلح بود ودرآن معاویه یزیدرا برخلاف بندهایی ازصلح نامه که حق نداشت جانشین خود را انتخاب نمایدانتخاب کرده بود وازسوی دیگریزیدهم دارای آن صلاحیت و صلابت امیری برجامعه اسلامی نبودشرایط دست بدست هم داد تا مردم به ابرازنارضایتی و دعوت ازامام برای رهبری آنان جهت جهادبرای برانداختن حکومت جوراموی اقدامات گسترده ای بکنندکه این امر مسلم بودکه وظیفه ای اخلاقی و شرعی را متوجه امام می نمودتا ایشان با قبول دعوت مردم مشروعیت جهادعلیه بنی امیه را ابلاغ نمایند.
حال اگربه مجموع ادله های اشاره شده موضوع اعمال منکری که عوامل حکومت بدانها وبرای تثبیت موقعیت بنی امیه ویا حتی برای اعمال سلیقه شخصی و برای تثبیت منافع خودبه انجام می رساندند اضافه نمایم امام راهی نداشت جزآنکه با مستمسک قراردادن تحول ویا اعمال فشاری ازسوی دستگاه اموی اقدام به خروج نماید وبرای برانداختن آن اقدام عملی ویا جهاد را آغازکند که این بهانه هم با اعمال فشار والی مدینه برای بیعت گرفتن ازامام وتحرکات مروان برای افزایش فشاربه خاندان ایشان فراهم آمدوامام(س) با این عنوان که ازسوی والی وعوامل حکومتی درمدینه امنیت ندارد وممکن است که خطری او وخانواده او را تهدیدنماید راه مکه را درپیش گرفتندتا سفرخونباری را آغازکنندکه به یکی ازتراژیک ترین حوادث تاریخ بشریت منتهی شد
داستان کربلا را بارها وبارها خوانده ایداما کمتربه این موضوع پرداخته شده است که امام (ع) به اجبار انجام وظیفه امر به معروف ونهی ازمنکر قیام را آغازنمودند معروفی که ایشان را وا می داشت تا حاکم وقت یعنی یزیدرا فرابخواندبه این موضوع که از تخت خودخواهی و غرورپایین بیایدو به اعمالی دست زندکه نتیجه آنها پیدایش و تحقق سیاست نیکو ویا به عبارتی پدایش وجوهی چون ایجاد رضایت مندی در مردم،مشورت با دانشمندان وبحث با حکیمان،پرورش نیروهایی که از ستایش زیاد حاکمان خود داری می کنند، عدالت،عفو،پرهیز از ولخرجی ،نرمش،مدارا،عمل به فضیلت می شد 
براستی آیا اگر امام حسین این خواست ها را با زبان نرم وگرم ویا به خواهش و التماس مطرح می ساختند دستگاه اموی بدانها تن می داد و حاکمی که خودبه عینه عنوان می دارد که من با شما سرمسائل دینی جنگ ندارم و قصدم حکومت برشما و به نوعی تحت اختیارگرفتن اراده شما برای لذت بردن محض اززندگیست می آمدوبه خواست امام ازحقوق ومزایای بوجود آمده به فریب و حیله ویا ریخته شدن خون هزاران انسان آزاده ومستضعفدست می کشید و خودرا برابر با دیگرمردمان قرارمی داد ؟
مسلم است که پاسخ این سئوال بسیارروشن است زیرا که اگراینگونه بود که ازاساس حاکمی چون معاویه دست به کشتارمردم و به غصب برکرسی سلطنت ماندن را انتخاب نمی نمود ویا درزمان مرگ که دستش ازدنیا کوتاه گردیده بودبه مکرو فریب برای یزید بیعت نمی گرفت 
پس آنجا که امکان امربه معروف نبودویا اگرهم بودنتیجه ای دربر نداشت چگونه می شد ازفردی چون حسین بن علی(ع) که ازطفولیت مراتب تعالی اخلاقی را دردامان پیامبر(ص) ومادرگرامیشان(س) وپدربزرگوارشان(ع) طی نموده بودند این انتظار را داشت که بر ادامه حکومت امویان وتعمیق مناسبات غیرالهی تن دردهد وسکوت کند 
ازسوی دیگر خودحکومت هم دست ازیقه ایشان نمی کشید زیرا که مشروعیت یزید با نگرفتن بیعت ازحسین بن علی به شدت زیرسئوال می رفت زیرا که عدم بیعت ایشان به منزله اعتراض بر نادیده انگاشتن صلح نامه تلقی می شدو یزید دربرابرقدرت های دیگری که ممکن بوداو را دردرون همان حکومت اموی تهدید نمایدکه یکی ازمهمترین آنها مروان بود مجبوربودکه به هرشکل ممکن ازایشان بیعت بگیرد
ادامه دارد