وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۶ ق.ظ
درشماره گذشته عنوان نمودیم که چهارعنصر ویا مولفه ساختاری برای دوام وبقای جامعه انسانی حیاتی می باشند که عبارتندازعدالت،اتحاد،امربه معروف ونهی ازمنکر وحاکمیت قانون ویا اصول مورداتفاق عمومی که متاسفانه درحکومت های جائر این چهار عنصربا ظلم،تفرقه ،ریا وتملق ودرنهایت سلیقه ومنفعت گروه حاکم جا بجا می گردد و شوربختانه این جابجایی ازسوی آنان عین صواب شناخته شده و با سکوت مردم درمتن تحولات وتغییرات اجتماعی نهادینه می شود که مجموع این فرایند را انحطاط می گویندکه نتیجه آن نابودی حرث ونسل ودرنهایت عقیم ماندن فلسفه خلقت درنزدآن نسل واحاطه درد وحرمان برسرنوشت آن نسل وادامه حیات درآن جامعه می گردد.
آری ازانحطاط گفتیم وبرشمردیم که امویان با بازگرداندن اموربه جای اول خود که محوریت آن را عصبیت های قومی،بی توجهی به رسالت انسانی،قرارنگرفتن هرچیزی درجای خود ودرنهایت اعمال اراده وسلیقه حاکم تشکیل می داد درعمل تنها پوستینی خشن از نام وحاکمیت اسلامی را نگه داشتند وبه مردم نمایان ساختند واین انحراف ویا انحطاطی بزرگ بودکه امام حسین(ع) نمی توانست شکل گیری وتثبیت آن را تحمل نماید ومجبور بودکه حتی اگر یک تنه نیز به قیام نیازباشدبدین کار اهتمام ورزد که خوشبختان دراین راه بودندافرادی که صدای هل من ناصرا ینصرنی ایشان را به گوش جان شنیدند ودرصحرای کربلا شمع های سوزانی به تعدادهفتادواندی روشن ساختندتا درادامه راه انسان تا رسیدن به نقطه بازگشت راهنما ویادآور رسالتی باشند که بر دوش اوست.
حال اگربخواهیم دربحث انحطاط واردگردیم و نشانه هایی ازآن را برای تفسیردلایل امام حسین برای قیام علیه امویان مورداشاره قراردهیم مجبوریم به قرآن این کتاب آسمانی مراجعه کنیم تا ببینیم که دراین کتاب که مرجع رفتاری ما مسلمانان می باشد چه رفتارهایی ازامویان (ویا هر حکومتی که منشاء انحطاط درجامعه انسانی واسلامی شناخته می شود) به چشم آمده که امام حسین(ع) با درک عمیق آنها یقین به درستی تصیم قیام یافته است؟
قرآن کریم عوامل انحطاط و چهره های منحط را درقالب کلماتی چون ظالمین (قصص: بیست و یک) ،مفسدین(قصص: چهار) و خاطئین(قصص: هشت) مورداشاره قرارداده است وبرای هریک ازآنها صفاتی را برشمرده است که دراینجا وبا اشاره به آیات خاصی توضیح مختصری از هریک ازآنها ارائه می دهیم.
1- ظالمین.
همانگونه که می دانیم درقرآن کریم ظلم به مفهوم قرارگرفتن هرچیزی درغیرجای خود بکارگرفته شده است و براین اساس می توان ظالم را فردی تصورنمودکه هرچیزی را درغیرجای خودش و برای منظوری که مطلوب نظرتنها او و تامین کننده منافع اوباشدقرارمی دهد وبرای افرادی ازاین قماش می توان صفاتی را مطرح ساخت که عبارتنداز
الف. شرک و افترا بر خدواند
«و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم» (لقمان: ۱۳)؛ ویا
«و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الاسلام و الله لا یهدی القوم الظالمین».(صف: هفت)
ب. تکذیب آیات الهی و روی گردانی از آنها
«فمن اظلم ممن کذب بایات الله وصدف عنها»(انعام: ۱۵۷)؛
«ثم بعثنا من بعدهم موسی بایاتنا الی فرعون وملئه فظلموا بها فانظر کیف کان عاقبه المفسدین».(اعراف: ۱۰۳)
ج. بازداشتن مردم از راه و رسم و تعالیم الهی
«فاذن موذن بینهم ان لعنه الله علی الظالمین الذین الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا».(اعراف: ۴۴-۴۵)
د. سرقت از مال غیر
«قالوا جزآوه من وجد فی رحله فهو جزاوه کذلک نجزی الظالمین»(یوسف: هفتاد و پنج)
مشخص است که با برهم خوردن نظم عمومی وقرارگرفتن افراد واشیاء درغیرجای خودامکان اینکه بتوان ازآنها برای منظور وهدفی که درخلقت آنها برنامه ریزی شده است استفاده نمود ازبین می رودو با این کار ممکن نیست که اهداف خلقت تامین گردد و حداقل عمر وامکانات درنزدآن نسل به نابودی کشیده می شود.
درامویان هم مقوله سیاسی واجتماعی برمحوریت عدم قرارگرفتن هرچیزی در جای خود می گردید همانگونه که بالاترین فردآن مجموعه با قرارگرفتن درمقابل مردم وآنهم درجامعه ای اسلامی به شفافیت عنوان می داردکه برای دین آنها کاری نخواهدکرد و تنها به دنیای آنهاحکومت خواهدنمود،مشورانش ازافرادی انتخاب وبکارگرفته می شوند که اساسا به اسلام نگرویده بودندو یا اسلام طاهری داشتندودرنهایت اینکه اموال عمومی به جای اینکه صرف برطرف نمودن مشکلات وگرفتاری های مردم گردد ویا با سوق دادن مردم به سوی رفاه امکان بررسی وشناسایی استعدادهای آنها را برای پرورش برمبنای تعالیم اسلامی مهیا سازد به ابزاری برای برتری جویی های قومی وقبیله ای و شناسایی و پرورش متملقان وچاپلوسان مورداستفاده واقع می گردید
ومسلم بودکه با چنین شرایطی امام حسین موظف می گردیدکه 
الف- تلاش خودرا برای انتقال این درک به مردم وحکومت که هیچ چیزی درجای خودش نیست علنی نمایدتا بلکه حکومت ومردم برای بازگرداندن امور به جایگاه اصلی خودتلاش بنمایند
ب- با تاسی به وظیفه نهی ازمنکر و قیام برای بجا آوردن این وظیفه حکومت را به بازگشت ترغیب نماید.
ج- با تلاش و فعالیت برای برانداختن حکومتی که جائراست و اصول سیاسی مورد نظر درایجادجامعه اسلامی را که بر احقاق حق،تحقق عدالت واتحادودرنهایت جاری شدن اصول ومقرارت دینی استوار می باشند مدنظر ومحورفعالیت قرارنمی دهد دست یاری به سوی مردم دراز کندتا بلکه حکومت دیگری که می تواندظلم را ریشه کن کندو با بازگرداندن اموربه جای خودامکان استقرارجامعه اسلامی را فراهم کندازادامه انحطاط جلوگیری نماید
واینها وظایفی بودکه امام حسین(ع) ودربخش مبارزه با ظلم با قیام عاشورا درپی تحققش بود
ادامه دارد