جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد
تا روی آفتاب معفر کنم به گرد
گر بردبار باشی و هشیار و نیکمرد
دشمن گمان برد که بترسیدی از نبرد
.............................................................
زمانی که رقابت از اصول خارج گردد و آنکه تا دیروز درتلاشی جمعی برای دیگران نیزسهمی وحقی قائل بودبه یک باره عنان نفس رها بنمایدوهمه چیز برای خودبخواهد و یا آنکه با درک پر اهمیت بودن موجودیتی تاخت برآرد که با ریختن خونی ومنهدم نمودن منابع فراوانی همه را ازآن خودگرداند دشمن شناخته می شود ودرمعادلات زیستی دیگر نمی توان با او به مماشات وتساهل وقت گذارند ویا امیدبه رافت و ملاطفت ازاو داشت زیرا که اگر چنین فکری و خیالی برآدمی مستولی گردد دشمن تا بن دندان طمع خود را در پوست وگوشت آدمی فروخواهدبرد و جز به نابودی به چیزدیگری رضایت نخواهدداد
پس آنجا که رفاقت ورقابت جای خود را به تاراج و انهدام داده است واگرغفلت شود همه چیزبه نابودی می گراید مناسب آن است که همت جزم داشته شود و با اراده ای پولادین مشی هماوردی با دشمن برگزیده گردد زیرا که اگرچنین نشودوره به مسالمت و تساهل پیموده گردد دشمن خیال خواهدنمودکه ترس و جبن براردوگاه آدمی مستولی گردیده وازاین رو دایره محاصره وفشار تنگترخواهدگردید و راهی جز نابودی حرث ونسل باقی نخواهدماند.
اما اصل مسلمی دیگری که دربرخرد با دشمن بایدبدان توجه نمودوبا اعتصام بدان عزم برای مبارزه جزم کردآن است که اگر خطردشمن جدی گرفته نشودومیدان برای ترک تازی او خالی وآماده گذارده شود مطمئنا ادامه سیاست ها وبرنامه های خودخواهانه وانسان ستیزانه او عرصه زندگی را چنان تنگ خواهدگرفت که جز مرگ با ذلت و توام با سختی ومرارت چیزی عاید آدمی نخواهد شد و اما اگرراه مبارزه درپیش گرفته شود مسلم است که کار یا به موفقیتی حتمی خواهدرسید که مایه مباهات وبزرگی خواهدشد و یا به مرگی سرفرازانه منتهی خواهدشد که با تاریخی نمودن چهره فردونسلی که راه بقا را درمقاومت و مبارزه یافته اند امکان آنکه دشمن خیره سردیگری همان راه را برود بسیارکم خواهدگردید
پس ای آنکه خودرا در برابر تعهدبه امانت داری امانت های خداوندی ونسل آینده مصادف با دشمنانی جرار وکرارمی یابی بدان که راهی جز مبارزه بی امان و سخت گیراننده بر دشمن نداری زیرا که اگرسهل گیری و لرزه برپشتت بیاندازی بازخواهی مردولی این بار با خفت وسرشکستگی
