فرهنگ بدون تعامل وارتباط نمی تواند وجود داشته باشدوارتباط و تعامل روزمره هم نمی تواندفرهنگ متعالی و رو به توسعه را تغذیه بنماید پس هر جامعه ای برای دست یابی به تغییرات هم وزن با نیاز های به روز ابتدا به حوزه ای فعال و پویا نیاز مند است که در آن تمام عناصر بتوانند با همدیگر ارتباط برقرار نمایند وبه تعامل فکری و تجربی با هم دیگر اقدام کنند تا از به هم برآمدن آگاهی ها و مهارت های عمومی فرهنگی بوجود بیاید که بتواند با هوشمندی تمام آن مجموعه را برای برقراری ارتباط با محیط های متنوع و پیچیده ی پیرامونی و حرکت در مسیرتحقق اهداف معین شده سرپا وزنده نگه دارد و این دو میسر نمی شود مگر آنکه زبان و ادبیاتی در آن مجموعه بکار گرفته شود که دارای خصوصیات متعددی باشد که از اهم آنها می توان به
ا- صراحت.
در ادبیات ما صراحت لهجه به صورت تاریخی یک امتیاز بسیار ارزشمند به شمار آمده است که متاسفانه با پیچیده شدن ارتباط ها و متنوع شدن اهداف اثر گذاری این صفت روز به روز کمتر می گردد زیرا که مناسبات به هم تنیده از منافع و مصالح به افراد مولد فکراین اجازه را نمی دهد که بدون توجه داشتن به آنچه که آنان را به محیط اطراف پیوند می دهد دست به قلم ببرند وآنچه را که برای تولید فرهنگ و یا باز تولید نقش های آن مفید می باشد اقدام نمایند و تاسف بارتر آنکه بسیاری از کسانی که می توانند با استفاده از واژگان به وانمایی نکات ابهام آمیز و روشن نمودن معایب مستقر در اهداف تعیین شده اقدام نمایند با دل بستن به رانت ها و امتیازاتی که در عرصه های مدیریت اجرایی انباشته شده است وبرخورداری از آن می تواند شرایط بهینه ای را در اختیار فرد قرار دهد زبان در کام می کشند و یا حتی با بهره برداری از تملق و چرب زبانی نه تنها خود را از مظان تمرکز مسئولان و محدودیت های ناشی از این تمرکز دورمی نمایند بلکه با درهم نمودن فضا و آلوده نمودن آن به غبار، سخنان صریح و بی آلایش دیگران را هم به نوعی در هم می نمایند تا جامعه از درک آنها عاجز بماند مثلا در همین ابهر ما زمانی که فردی از جامعه فرهنگ با استفاده درست از امکانات موجود تلاش می کند تا بگوید که اهداف معیین شده برای فعالیت در عرصه فرهنگ متناسب با نیازمندی ها و کمبود های جامعه نمی باشد و یا اگر هم اهداف بلندو متعالی برای این اموردر نظر گرفته شده است اما در امر سپردن تولیت و مدیریت عملیاتی نمودن آنها به افرادی که قادر باشند تا این مهم را به انجام برسانند کم توجهی شده است واین برای جامعه ما که در دستورات دینی آن امکانات حکم امانتی را دارد که همه باید در استفاده از آنها کار نظارتی انجام دهندمناسب نمی باشد کسانی می آیند و با ملوس نمودن مطالب به ابهام ویا به ننگ آمیختن نام نویسنده و فعال در عرصه فرهنگ میخواهند اصل موضوع را که می توان از آن با عنوان امر به معروف و نهی از منکر نام برد از حیذ انتفاع بیاندازند ویا حوزه مدیریت را مصون از گزند تغییر وتحول نماید آیا نمی توان گفت که در این شهر ادبیات نتوانسته جوهره وجودی خود را در عرصه صراحت نشان دهد و یا ابزار هایی برای حمایت از ادبیات صریح و شفاف تعبیه نگردیده است وبرای همین هم هست که سال ها در این شهر تحولی ساختاری به چشم نمی آیدودل سوختگان عرصه های مختلف با هر زبانی واقعیت های موجود را بیان می دارند ولی کسی گوشش به حرف حق بدهکار نیست ویا حتی امکاناتی در آن وجود دارد که برعلیه آن فرد به کار گرفته می شود تا او دیگر نتواند اعتماد و اطمینان مردم را برای شنیدن حرف های خود بدست آورد.
