تاريخ: شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۵ ق.ظ
نمی دانم با استفاده ازچه ادبیات ویا زبانی می توان برخی ازافرادرا متوجه این واقعیت نمودکه اگرحرفی با مضمون نقد عنوان می گردد نه ازبرای این است که کسی چشم دیدن مسئولان را ندارد ویا خدای ناکرده می خواهد با نا کارآمدنشان دادن عملکرد ها وروش های مدیریتی اتخاذشده ازسوی آنان خودرا علامه دهر وتوان مند معرفی کند بلکه ازبرای آن است که هر آنچه ازمناع مادی ومعنوی دراین جامعه وآنهم براثر بی توجهی ها و یا عدم بکارگیری دانش ومهارت به روز بهدرمی رودویا به زبان روشن تری نابودمی گردد امانتی می باشد که ازنسل های گذشته به ما واگذارگردیده تا به نسل های آینده آنهم به سلامت وتعالی یافته منتقل گردد ودراین کارمسئولان موقعیت تصمیم گیری نسبت بدانها دارندوباید با توجه به اهمیت مسائل درتصمیم گیری ها دقت نمایند ومردم درموقعیت نظارتی وتصمیم سازی قراردارندتا از طریق امر به معروف ونهی ازمنکرامور را به صلاح هدایت کنند ویا به عبارتی مسئولان اگرتصمیم خوب نگیرندمسئولند ومردم اگر مانع از ادامه کار وروشی که منتهی به انهدام درمنابع وفرصت های می گردد نیاستند درمحضر خداوندی پاسخگو خواهندبودکه چرا دیدند ودم فروبستند ودیدند ومانع ازادامه پدیده سیرنابخردی نشدند.؟
مثلا سه مورداز اتفاقات اخیررا برای خوانندگان مطلب شاهدمثال می آورم تا ملاحظه گردد که چگونه با عمل ننمودن مردم به امر به معروف ونهی ازمنکر و توجه ننمودن مسئولان به حرمت وجایگاه مردم و سلامت وامنیت آن خسارت هایی بر امانت فرصت وامکانات واردمی گردد و موجب ضمان مردم ومسئولان می شود.
در اصول فقهی ودینی عنوان می شودکه مردم ناموس خداوندمی باشند ودر ادبیات سیاسیناموس از مفاهیم و ارزشها در نظام اخلاقی حاکم بر کشورهای اسلامی خاورمیانه شناخته می شود ودرتعریفی که ازناموس ودرفرهنگ لغت عمید آمده آن را شرف. عفت؛ عصمت ویا خواهر یا مادر یا همسر مرد که وظیفۀ حفظ حرمت آنها بر عهدۀ اوست عنوان کرده ودرنهایت صاحب سر؛ آگاه و مطلع به باطن اموردانسته است که اگربه هریک ازاین مفاهیم کلمه الله را اضافه نماییم مشخص می شودکه ناموس الله ویا خدا دراندیشه دینی چه مقدارارزشمند و محترم می باشد وانسان به چه پایه موظف است که درجهت تعالی بخشیدن به مرزهای حرمت آن تلاش داشته باشدویا حداقل برای حفظ ثغور آن در همان حدی که هست می بایدهمت به خرج دهد.
حال با این تعریف بیایید به جامعه فعلی ونوع اعمال مدیریتی که درخصوص تعالی بخشیدن به حرمت ویا خیر تلاشی که برای حفظ موقعیت فعلی می شود مراجعه نماییم تا ببینیم که عملکرد مسئولان ما چه مقداربا این اصل ارزشی تعارض دارد
به خاطربیاوریدکه در هفته گذشته آتش سوزی دریک مرکزتولیدی منجربه مرگ دلخراش دو بانوی کارگر وزحمتکش شد ویا بدنبال آن حادثه دست فروشی که پس ازمصادره داشته ونداشته اش خودکشی نمود ویا سومین آن که موضوعی محلی بود چگونه بازاریان در محضرامامت جمعه ابهر به فغان ازعملکردمسئولی واداره ای خاص اقدام نمودند
درهرسه مورد عملکردمسئولان موجب واردآمدن خسارت به ناموس خداوندی گردید زیرا که دردو موردازآنها مردمی جان خودرا آنهم تنها بخاطرنا کارآمدی روش ها ویا اعمال مدیریت ها ازدست دادندودرموردسوم حرمت وآبروی بازاریانی که درتمام دنیا درمصدرفعالیت های اقتصادی برشمرده می شوندچون حلقه واسط وبی ادعای سه محور صنعت،کشاورزی،مصرف کننده می باشد ریخته شد.
آری منطق حکم می نماید که برای ثبات وپایداری جامعه قانون فصل الخطاب همه باشد ودرمحضر آن نبایدبین یک دست فروش با میلیاردری که با برخورداری ازرانت ها ولابی های فراوان می چرد ومی خرامدتفاوتی وجودداشته باشد اما آن شدت عملی که برای یک دستفروش بکارگرفته می شودوتاثیرات مخربی که بر تمامیت زندگی او می گذارد کی وکجا برابربا همان شدت عملی می باشدکه دربرابریک میلیاردبکارگرفته می شود؟
برای دارندگان ثروت وقدرت همه چیز ازجان آدمی تا شیرمرغ فراهم است تازه اگرنباشدپول داردو آماده می کند اما برای دست فروش وکارگر تولیدالبسه تنها جانی دست مایه است که آنهم دست خوش بازی ضعف مدیریت در تولیدفرصت وامکانات می شود به نحوی که یا نردبام بازنمی شودو یا قطار زوداز راه می رسد و قبل ازآنکه دست فروش کمی ازآن حالت عصبی خارج شود جانش را می گیرد ویا بازاریان به تنگ آمده یک شهرازسخت گیری های یک مامور ومسئول چنان به فریادبرمی آیندکه گویی دیگرچیزی که برای حفظ آن به سکوت نیازباشدبرایشان باقی نمانده است .
مسئولان باید بدانندکه ارزش اجتماعی ما نه در ابرام واصراربر جاری نمودن اصول وقوانین ،نه درحمایت ازنظام وانقلاب،ونه در ایستادگی ومقاومت بر اصول اعتقادی وایمانی بلکه درعمل و قیام به عدالت ودرگام دوم درتلاش برای حفظ وحدت وتعالی محورهای اتفاق عمومی می باشد زیرا که درلوای این وعنصرمهم واساسی می باشدکه می توان به دفاع ازانقلاب ونظام وحتی اصول وارزش های اعتقادی همت نمود و متاسفانه عملکردهای بسیاری ازمسئولان اقداماتی را درذهن تداعی می نمایدکه گویی این اعمال اساسا برای مبارزه ودرهم شکستن وحدت و مبهم نمودن وجهه تلاش برای تحقق عدالت به انجام می رسد وگرنه استعفای شهردارتهران آنهم پس ازبروزدوواقعه خودکشی فرددست فروش و مرگ دو زن کارگر می توانست نشانگر تالم کلیت حاکمیت ما باشد که مسلما ومطمئنا اینگونه نگردیده ونخواهدشد زیرا که ما فراموش نموده ایم که مردمان ناموس خداوندند و خارج نمودن یک خلخال ازپای زن یهودی درجامعه اسلامی می تواندچنان حزنی تولیدکند که مردمان ازشدت آن بمیرند با این حساب وبا دیدن این همه تعدی به حرمت نوامیس خداوندی اگرکسی نمی میردحتما ناشی ازآن می تواندباشدکه یا جامعه اسلامی نیست ویا من وامثال من مسلمان نمی باشیم.
