تاريخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۱ ق.ظ
در چهارشماره گذشته مطلب به چهار شعار وخواست محوری انقلاب پرداختیم ودراین شماره برای آنکه راه برای وروددرمباحث جدیتری باز گردد یک موضوع مهم و حقی مسلم برای انسان را که آزادی نام می گیرد موردمطالعه قرارمی دهیم تا بدانیم که چه نوعی ازآزادی امروز مطلوب جامعه ما می باشد و انقلاب چگونه می تواند آن را برای مردم به ارمغان آورده باشد
آزادی درمفهوم چه ویژگی را برای جامعه انسانی تصور می نماید وتاثیر آن بر روند رو به تعالی حیات انسان چیست؟
برای بازنمودن مطلب سئوالی را مطرح می کنم آیا شما خود را مخاطب این مطلب در برخورد با مفهومی به نام آزادی که در باب آن مولایمان علی (ع) فرموده اند بنده دیگری مشو که خداوند تو را آزاد آفریده است دانسته اید وبرمبنای این برداشت سعی و تلاشتان براین قرار گرفته که با ارائه مفهومی فرای طبع و میل انسانی نشانه و آیتی درونی از فلسفه ای را ارائه دهید که تحقق آن در قالب و قاعده رفتار های امروزین بشر خاکی بگنجد و یا با ریختن آن در قالب طبع ماده پرست و تنگ نظر خود آزادی را به موجودیت و مفهومی تبدیل می کنید که توجیه گر فعالیت ها و آرزو های شما در موقعیت و جایگاهی که قرار گرفته اید باشد؟
مسلما در پاسخ به این سئوال شما هم مثل تمام انسان های گرفتار آمده در تنگنای دانش و آگاهی محدود با پناه گرفتن درپشت این منطق که هر موجودیتی فلسفه وجودی خود را زمانی به عریانی عیان می سازد که در آن موقعیت و جایگاه صاحب تاثیر باشد و یا به مفهومی بالاتر زمانی ما متوجه موجودیت و مفید بودن آن می شویم که با پیدا نمودن آگاهی و دانش ویژه وجود آن را درک کنیم وبفهمیم که بدان نیاز مند می باشیم و چیزی که مورد نیاز ما نباشد ، نتواند به یاری ما در گذر از فراز های تاریخی بیاید و یا راه فرا روی را برای ما روشن نسازد متوجه حضور و تاثیرش نمی شویم و یا نمی خواهیم که برای آن تعریفی ارائه دهیم که تحدید کننده فعالیت و تلاش فردی و اجتماعی ما باشد وبا این تعریف و فضا سازی آزادی را طوری تعریف و تفسیر می کنید که چیزی دقیقا مطابق با امیال و آرزو های شما باشد؟
درپاسخ به این سئوال لازم است به این نکته توجه شود که هرقاعده ورسمی که در حوزه فعالیت های فردی واجتماعی انسان تعریف گردیده است موثردرسرنوشت انسان بوده و می تواندراه فلاح وصلاح انسان را هموار نماید وازاین مقوله است مفهومی به نام آزادی که محبوب ومطلوب انسان درطول تاریخ بوده است و برای درک جایگاه وتاثیرآن نیازبه این هست که تعریفی روشن ازآن ارائه گردد تا مشخص شود که آزادی چگونه یکی ازمحورهای موثر درانقلاب سال پنجاه وهفت بوده است
آزادی را می توان به جرات وجسارت فرارازترس نام نهاد حال اگر بااین مفهوم بخواهیم ترس را مقوله ویا کیفیت رفتاری خاصی تلقی کنیم که ریشه در جهل دارد ویا به عبارتی انسان ازچیزی می ترسد که دررابطه با آن ازدانش و آگاهی برخوردارنیست ودورمی شود تا با کسب آگاهی ازآن و درک مضار وفوایدش به سمتش برود آزادی را می توان حرکت برای کسب آگاهی وبکارگرفتن آن درفهم موقعیت وتلاش برای دست یابی به وضعیتی مطلوب دانست
ویا به عبارت روشنتر می توان انسان را موجودی شناخت که در طبعش میل به فهم محدودیت های موقعیت فعلی و درک چگونگی بهتر نمودن آن وجوددارد وبا این تعریف هرچیزی را که مانع ازشکل گیری این فرایند جدی گردد ویا نگذاردکه انسان بفهمد درچه شرایط بدی زندگی می کند وبا این امکانات وفرصت ها شایسته زندگی با چه سطحی می باشد می توان دشمن آزادی شناخت.
با این محدوده گذاری وتعریف موجز درمی یابیم که آزادی مفهوم مقدسی می باشد که راه تعالی انسان را نشان می دهد پس ازاین روی نمی توان بی قیدی،لا ابالیگری،الکی خوشی ،دورخودچرخیدن،دل بستن به گذشته ها و ایستادن دریک جا نام آزادی گذارد وبرای عمومی شدن چنین صفاتی تلاش نمود
ویا به عبارتی اگر انقلاب آمد تا به مردم ایران آزادی را هدیه نماید امروزبایدثمره آن را دربه حداقل رساندن هزینه ها،تعالی خلاقیت ها،توسعه اکتشافات،کنارگذاردن تحجرو مخالفت با علم،بالا رفتن نرخ برخورداری عمومی،تحقق عدالت دربهره مندی ازفرصت ها ومنابع ،سپرده شدن کاربه کاردان،بالا رفتن کرامت وعزت انسان ها،پاسخگو شدن مسئولان درمقابل مردم،شکل گیری افکار عمومی مبرا ازجهل وخرافه و آمیخته با علم ودانایی،مشارکت عمومی در تولیدپایدار و....ملاحظه بنماییم نه اینکه فکر کنیم که آزادی همانا برداشتن تمام قراردادها و قوانین عرفی وشرعی می باشد که درلوای آن هرکسی می تواند هرکاری انجام دهد زیرا که این نوع ازبرداشت وعمل هیچ قرابتی با این مفهوم مقدس ندارد همچنانکه آزادی با خودرایی،خودکامگی،تمامیت خواهی،من وحزب من گفتن،مال خودنمودن منابع وفرصت ها،سپردن کار به اعوان وانصار ودرنهایت خودی وغیر خودی نمودن مردمی که نام ملت یک کشوررا می یابند همسویی وهمگونی نمی تواند داشته باشد.
