تاريخ: شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۲ ق.ظ
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
بی گمان آنجا را که دل به جولانگاه خود تبدیل نماید عقل برای ورود درآن ورقابت با دل درتردید می شود وازاین روست که گرفتاری در حلقه زلف یار پایانی نمی تواند داشته باشد وامیدی به اینکه با عقل بشود بدرایت ومدیریت شرایط عاشقانه همت واقدام نمود نمی توان داشت زیرا که تا بوده چنین بوده وتا هست چنین خواهدبود
پس ای آنکه عقل ومصلحت فرش راه دل نموده ودل را قرارگاه یار ساخته ای اگر دنبال عافیتی بدان وآگاه باشد که قاموس عشق بنا به فرمایش حافظ شیرین سخن که گفت:
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
هیچ گاه آرامش وعافیتی درکار نخواهدبود زیرا که دل بدون غوغای عشق وبدون هراس ازدست دادن یار دل نیست وتا دل چنین است پریشانی عارضیست که از رخ یاروطلب او بردل واردمی شود وپریشانش می سازد والحق که این پریشانی مطلوب ترین ودل انگیز ترین پریشانی هاست
