جایگاه انگاره های مادی در نزد حسین منزوی
................................................
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دوان خاموش خاموشیم اما
چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست
.............................................
او در یکم مهر سال ۱۳۲۵ در شهر زنجان و خانوادهای فرهنگی زاده شد. پدرش محمد نام داشت و به آذری شعر میسرود. حسین در زادگاه خود دوران دبستان و دبیرستان را سپری کرد و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان صدرجهان زنجان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعهشناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت. وی بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی خود را بگیرد.
وی سرانجام در روز شانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر نارسایی قلبی و ریوی و پس از یک عمل جراحی طولانی در بیمارستان رجایی تهران درگذشت.
در فرهنگ انسانی ارتباط تنها به زبان وادای جملات وبیان حالات نیست و وجود دارند راه ها و ابزار های مختلفی که می توانند در برخی از اوقات بسیار بهتر از زبان بیان کننده نیاز و احساس انسان باشند و راه ارتباط را باز وهموار و حتی گسترده و عمیق سازند
یکی از بهترین این ابزارها چشم وارتباط چشمی می باشد که از طریق آن می توان بسیار سخن ها با همدیگر در میان گذاشت اما مشروط برآن که در این بین دل هم بازی داده شود و به آن هم نقشی به فراخور حال داده شود و یا حتی در مقامی بالاتر بازیگردانی و کارگردانی این ارتباط با دل باشد زیرا که از قدیم گفته اند که دل بدل راه دارد و آن دلی که رگه ای از محبت نسبت به دلی و دلدار دیگری یافته باشد براحتی می تواند مکنونات خود را با نگاه بدان انتقال دهد و یا محتویات و وانقلابات درونی آن را با اشاره ای وتمنای نگاهی دریابد
براستی چرا ما دیگر نمی توانیم با همدیگر یک ارتباط معنایی با نگاه داشته باشیم و مکنونات قلبی همدیگر را در نگاه به چشمان همدیگر در یابیم؟آیا نگاه ما داری مشکل شده است و باید چشم هایمان را بشوییم و یا زاویه قرار گرفتن در کنار هم و در روبروی هم مان دچار مشکل شده است و باید به خود تکانی بادهیم تا بتوانیم همدیگر را خوب ببینیم ؟
به نظرمن هیچ یک از این دلایل نمی تواند دلیل اصلی ناتوانی ما در برقراری یک ارتباط حسی قوی از طریق نگاه باشد ما مشکلمان در دلمان است ما نمی توانیم دل هایمان را پاک و منزه از خود خواهی ها و منیت ها بنماییم وازاین روست که در دل هایمان عشق بهمدیگر مرده است و دیگر نمی توانیم همدیگر را آنگونه که باید دوست داشته باشیم
در چرایی این حالت باید گفت که ما به دورنگی و نفاق عادت نموده ایم دلمان با زبان مان جور در نمی آید و یا حتی زبان ما چه در کلام و چه در نگاه الکن شده است و دلیل آن در این است که ما منافعمان با همدیگر همراستا نیست و یا با کنده شدن از منافع عمومی و مشترک به منفعت طلبی و آزمندی حریصانه ای رسیده ایم که در آن برادر تنی سعی می نماید تا برادر خود خواب کند و نان به تنهایی خورد واز این روست که ما تلاش می کنیم تا همدیگر را خواب کنیم تا نفع خود بیشتر بریم و آنجا که سعی برخواباندن باشد دیگر چشسمی باز نمی ماند تا با چشمی دیگر ارتباط برقرار کند وبه او بگوید که دوستش دارد و او را برخود ترجیح می دهد واز این روست که در نزد ما راه عشق بسته شده است و ابزار های بیان و انتقال این حس زنگ زده وکار ایی خود را از دست داده است
پس ما باید راه دوست داشتن را از منیت ها پاک نماییم و دل هایمان را در مسیر دوست داشتن همدیگرصیقل دهیم تا مشکلاتمان حل گردد
درباره من

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات
آرشيو
تاريخ: چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ ساعت: ۱۰:۲۵ ق.ظ
تازه ترين مطالب
لينک هاي روزانه
لينک هاي مفيد
ابزارک هاي وبلاگ