در شماره گذشته این سلسله ازمطالب زمانی که ازکارکردهای انتخابات در حوزه هایی چون چرخه قدرت و ممانعت از استبداد و دیکتاتوری سخن می گفتیم بیان داشتیم که ارتباط دوسویه و متعامل بین مردم و نخبگان باعث می شود که از تباهی در فرصت ها و منابع و فرموله شدن خشونت جلوگیری گردد ودر پایان آخرین بخش ارائه شده با ذکر این نکته که ما متاسفانه در طول تاریخ مدنی جامعه خود از مشاهده ویا تجربه این تعامل محروم بوده ایم به این موضوع تاکید نمودیم که باید در آسیب شناسی این نکته به متن تحولات و تغییرات اجتماعی خودمان باز گریدیم تا ببینیم که علت فقدان این ارتباط در چه بوده است
به تحقیق اگر بخواهیم برای یافتن علت عدم شکل گیری تعامل دو سویه بین مردم و نخبگان الگوی شاخصی را ارائه دهیم که در آن بشود دریافت که چگونه رابطه نخبگان و مردم می تواند به توسعه منتهی گردد می توانیم به پنج اصل مورد اتفاق در ژاپن دوران میجی اشاره بنماییم که درآن این پنج اصل محور فعالیت ها محسوب می گردند١- سیاست دولت بر مبنای مشورت نهاده می شود، ٢- مردم در بیان خواست های خود آزادشناخته می شوند، ٣- بالاتر از همه چیز منافع ملی است، ٤- عادت های زشت گذشته باید نسخ و شیوه های مترقی اخذ شود، ٥ - مردم در جست وجوی دانش در سراسر جهان باید تلاش کنند
حال اگر این اصول را با تعریفی از نخبه که در آن بیان می دارد که نخبه به فردی اطلاق میشود که از توانایی فکر کردن، نوآوری و نظریهپردازی برخوردارمی باشد که با برخورداری از توان نگرش و تحلیل از محیط اجتماعی، فرهنگی، ملی و جهانی فراتر از محدوده زمان و مکانی که در آن قرار دارد می تواند آینده را پیش بینی نماید مشخص می شود که تحقق اهداف توسعه ای در ژاپن تنها با شکل گیری جامعه نخبه ممکن گردیده است زیرا که اینان باظرفیت های فکری خویش و با ارتباطی که با مردم می یابند می توانند راه حرکت مردم را روشن و انگیزه آنها را برای پیگیری افزون سازند
واگر ما نتوانسته ایم به مرز هایی از هم اندیشی و خود باوری برسیم که در آن آینده قابل پیش بینی باشد در و اقع ریشه دراین دارد که اولا ما با مشورت که یکی از اصول متعالی اندیشه دینی در اسلام شناخته می شود بیگانه ایم و این فرقی نمی کند که در میان تک تک مردم باشد و یا در سیستم حکومتی ما زیرا که اگر مردم و فرهنگ عمومی بدان مزین باشند خود به خود حکومت نیز بدان آمیخته خواهد شد زیرا که اگر فرهنگ عمومی به چنین صفتی مزین باشد و مردم هم بدان عادت بیابند حکومت نیز که از متن مردم برمی خیزد بدان تن می دهد ودوم اینکه مردم چون اهل علم و مشورت نیستند ویا برای فردا برنامه ای ندارند و به امروزشان چسبیده اند مسلم است که نمی توانند نیاز و مطالبه ای داشته باشند تا در بیان آنها آزاد باشند برای نمونه در چهار سال گذشته که مجلس نهم مسئولیت پرداختن به امور مردم را داشت آیا نیاز و مطالبه ای مدون وقابل پیگیری که مورد توافق بخش بزرگی از مردم باشد به مجلس ارائه شد تا مجلس پیگیر آن باشد که اگر نکرد بگوییم که مجلس در کار خود تعلل ورزیده است وسوم شناسایی منافع مخصوصا از نوع ملی آن می باشد که به تحقیق در نزد ما محلی از اعراب ندارد زیرا که ما نه در داخل و نه در ارتباط با جهان پیرامون دارای اهداف بلند و کوتاه مدتی نیستیم تا در پیگیری و تلاش برای تحقق آنها به موازینی بر بخوریم که محدوده منافع ملی ما را مشخص دارد تا با دست یابی به این موازین و محدوده ها بدانیم که در چه موقعیتی منافع ما تامین و متعالی می گرددو یا در چه شرایطی این منافع در خطر قرار می گیرد دلیل این بی توجهی نه دراین است که بگوییم دشمن خارجی عامل آن بوده و یا اینکه منافع فردی و گروهی به علتی برای نا شناخته ماندن منافع ملی تبدیل شده است بلکه مشکل اساسا در خود ماست که از فرد گرفته تا گروه های سیاسی و اجتماعی به شناسایی منافع کمر همت سفت نمی کنیم چون نه در داخل خود را امتی با سرنوشت مشترک می دانیم ونه در رقابت با جهان خارج اعتقاد به این یافته ایم که ما هم قلمرویی داریم که باید از آن مراقبت نماییم بلی بوده زمان هایی که ما بر اثر وجود نشانگر هایی چون تعصب دینی و ملی به صیانت از قلمرو خاکی خود اقدام نموده ایم اما در جمیع جهات ما از منافع ملی دور و نسبت بدان بی تفاوت بوده ایم وچهارم اینکه ما در عرصه های فرهنگی تاکنون نتوانسته ایم به یک انقلاب و یا دگرگونی عمیق بیاندیشیم و اقدام کنیم تا بر مبنای آن با کنار گذاردن ویژگی های منفی اخلاقی و رفتاری که باعث می شود تا نتوانیم به همدلی و همزبانی در درک مسائل و صحبت در خصوص آنها برسیم به مختصاتی بپردازیم و یا تولید کنیم که برای هم افزایی و همپوشانی بسیار موثر و مفید می باشد زیرا تا چنین مختصاتی در میان ما بروز و ظهور نیابند وما همیشه بدنبال گزک گرفتن از همدیگر در امور مهم فردی و یا اجتماعی باشیم مسلم است که قادر نخواهیم بود به ملتی تبدیل شویم که از محل همدلی منافع ملی خود را بشناسد و برای صیانت ازآن در همه مکان ها و زمان ها حضور یابد و پنجمین و آخرین اصل هم این است که ما اساسا با دانش بیگانه ایم و هر آنچه را که خود درست می دانیم نام دانش برآن می نهیم و به استفاده ازآن اقدام می نماییم و آنچه را که درک نکردیم ویا به نوعی با بافت فرهنگی و اقتصادی ما هماهنگی نداشت عاملی برای نفوذ دشمن شناخته و بشدت از آن دور می گردیم وهمین ضعف عاملی شده است تا به خام فروشی منابع متوسل گردیم و حتی در این خام فروشی هم بدلیل ضعف شدید تکنولوژی بخش بزرگی از منابع را تنها بدلیل فقدان ابزار های صنعتی به روز مناسب نابود سازیم
این موارد را طرح کردم تا بگویم که اگر انتخابات ما بتواند با میدان دادن به حضور آگاهانه مردم تعامل لازم بین مردم و مسئولان که نخبه های جامعه را تشکیل می دهند بوجود آورد ما براحتی خواهیم توانست از بهدر رفتن منابع و فرصت های رقابت با جهان پیرامون جلوگیری نماییم ویا اساسا انتخابات برگذار می شود تا با کنار گذارده شدن نخبه هایی که با مردم تعامل ندارند نخبه هایی سر کار بیایند که می توانند حرف مردم را که حکایت از گرفتاری هایی آنان دارد بشنوندوبرای حل آنها اقدام کنند و یا از انرژی و توان خود مردم با مدیریت درست برای تغییرات استفاده کنند که متاسفانه ما نتوانسته ایم از این کارکرد انتخاباتی هم بهره های لازم را ببریم که علت این ناتوانی را در سطور بالا و در تفسیراز اصول توسعه ژاپن بیان داشتم
