تاريخ: سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت: ۱۰:۲ ق.ظ
برای برخی ازافراد این گونه جا افتاده است که اگر مسئولان به موج های بلند و کوتاه انتقاد و حتی اعتراض گوش نمی دهند و یا جوابی منتشر نمی سازند ازاین جهت است که
1- کارشان درست است
2- حرف منتقدان خریداری ندارد
3- منتقدان شخصیت درست و حسابی ندارند
4- تم مطالب تخریبی است و اگر پاسخ دهند شدت و گستره تخریب افزایش پیدا می کند
5- برای هر کاری که انجام می شود حتما اعتراض و انتقادی خواهد بود
6- اگر به هر انتقادی پاسخ دهند کار ومسئولیتشان بر زمین می ماند
7- مستبد شده اند و برای حرف کسی ارزش قایل نیستند
8- در فرهنگ عمومی ما پاسخگویی نهادینه نشده است
9- و.....
هریک از دلایل فوق می توانددر نزد مسئولی اصل تلقی شود و بر مبنای آن عمل کند اما به نظر من دلیل اصلی بی توجهی به انتقادات وبه نوعی عدم شکل گیری چرخه آزاد اطلاع رسانی و تبادل افکار به هیچ یک از این نشانه ها مربوط نیست بلکه دلیل اصلی این است که
برای چی پاسخ بدهم مگر پاسخ دادن من قرار است جریانی را تغییر دهد و روندی را متحول سازد
می بینید یک جواب بسیار ساده ودرعین حال بسیار قانع کننده زیرا که اگر کسی هم جوابی بدهد فقط در جهت رفع و رجوع است و گرنه فرایند انهدام منابع و اتلاف فرصت ها در نزد ما به نوعی نگرشی شده است زیرا مگر ندیدید که جناب حسینیان به نوعی فرد دوم یک نگرش خاص در سیستم نگرشی و اجرایی ایران عنوان می دارند که چه کسی گفته که انقلاب برای توسعه و تعالی کشور آمده است که اگر این گونه بود خوب شاه همین کاررا می کرد ما انقلاب کردیم تا اسلام را جهانی کنیم
خوب فردا مثلا شهردار هم می تواند بگوید که چه کسی گفته که شهرداری باید شهر را آباد کند زیرا که ما اساسا دنبال آبادانی نبوده و نیستیم که اگر بودیم حداقل در طول ایامی که مردم امور خود را به شوراها سپرده اند این روند عملیاتی می شد و در گوشه ای مثلا از شهری چون ابهراقدامی که بتوان آن را نشانه ای از آبادانی تصوروتلقی کرد به چشم می آمد ویا شهرداران قبل از من در مقام پاسخ به انتقادها که چرا آبادانی به چشم نیامده است برمی آمدند
براستی چرا ما در چنین برزخی گیر افتاده ایم ؟
به نظر من دلیل اصلی بروز چنین شرایطی دراین است که ما کمتر تن به ارائه تعریف از سازمان،سیستم،وظیفه،آینده و سرمایه و فرصت داده ایم ازاین روست که هرکسی را برای مدیریت و یا نمایندگی انتخاب می کنیم
1- بخش هایی از سازمان وسیستم را تعطیل می کند
2- سازمان و سیستم را ملک طلق خود تصور نموده منتقد و پرسشگر را مزاحم می شناسد
3- فردایی برای سیستم در نظر نمی گیرد تا برای تعالی آن نیرو تربیت کند ویا دنبال منابع جدید باشد
4- افق و نقشه راهی طرح نمی شود و مشخص نمی شود که در پایان یک تقویم سیاسی قرار است که سازمان و یا سیستم به کجا برسند
5- کسی در پایان کار از مسئولی که چهار سال زندگی و امکانات مردم را به بازی گرفت نمی پرسد که دست آوردت کو
6- براحتی می توان دق دلی ها را سر یکدیگر خالی نمود بدون آنکه اعتبار سازمان و سیستم مدنظر باشد
7- مدیر ناتوان و بعضا خاطی در مقامی برتر و بالاتر از مقام قبلی بکار گرفته می شود ویا به نوعی دهن کجی به مردم نشان داده می شود
حال اگر تعریف قوی و درست و حسابی از سازمان و یا سیستم بیرون می دادیم تا جایی که چون آیینه در آن پیدا می شد که سیستم باید در افق مثلا 1400باید بکجا برسد ویا سازمان در پایان تقویم مدیریتی مثلا دولت تدبیر و امید چه شرایطی را داشته باشد
آیا فکر می کنید که باز شهردارابهر و یا فرماندار این شهر می توانست شانه بالا بیاندازد و بگوید اینی که هست می خواهید قبول کنید و نمی خواهید .....
تقصیری هم ندارند زیرا زمانی که مسئولیتی را به آنها تحویل می دادند از آنها برای محقق شدن اهدافی که مشخص نیست وجه الضمانی دریافت نکرده بودند ازاین روست که فرماندار ابهر را با درجه ای ارتقاء به زنجان می فرستند و حتما از آنجا هم استاندار خواهد شد و یا ای بسی که وزیر چون انتخاب تنها با تکیه بر نشستن شاهین اقبال برسر و یا شانه است نه کار و برنامه و توسعه سیستم و یا سازمان
ممکن است ادامه داشته باشد
