اعتماد
(روتر،1997) اعتماد صلاحدیدی از جانب فرد یا گروهی است که می توان به واسطه ی آن بر کلام، وعده، اظهار شفاهی یا کتبی فرد یا گروه دیگری تکیه کرد.
بی گمان یکی از آیتم های مورد اتکا در شکل گیری و دوام روند تعالی و توسعه در جوامع انسانی اعتمادی است که شهروندان به صورت متقابل به همدیگرو به صورت متمرکزو یک جا به دولت و حاکمیت می کنند
واز سوی دیگر اعتماد عاملی است که دولت ها از طریق آن می توانند بداوم و استمرار تاریخی و اثر بخش علاقه مندی و همراهی مردم متکی شوند زیرا که بدون دست یابی به این اعتمادهیچ دولتی نمی تواند به فردا و ادامه سیاست گذاری و مدیریت بر منابع و فرصت های مردمان امید داشته باشد
اما باید به خاطر داشت که همه قصه در این نیست که انسان بتواند بدیگران اعتماد کند و یا اعتماد دیگران را متوجه و منعطف در خود گرداند زیرا که قرار گرفتن در جایگاهی که اعتماد و اطمینان مردمان درآن متمرکز باشد اعتبار و ارزشی می باشد که می باید برخورداران ازآن بسیار متوجه اهمیت آن و حفظ وصیانت از قداست آن باشند زیرا که (راجر،1995 ) اعتماد را تمایل یک نفر به آسیب پذیر نگهداشتن خود در برابر اقدامات طرف مقابل بر اساس این انتظار که طرف مقابل دست به اقداماتی می زند که برای اعتمادکننده اهمیت دارد، می داند.
یعنی راجرز می گوید که فرد اعتماد کننده با این حس که با طرح نیازو مشکلات خود که به نوعی علنی کردن ضعف و کاستی های خود در نزد دیگران است به نوعی خود را در برابر آنان آسیب پذیر می کند و یا این امکان را به آنها می دهد تا از همین محل او را تحت فشار نگه دارند وچون چنین حسی همراه با اضطراب و استرسی در فرد اعتماد کننده وجود دارد افرادی که امین شناخته می شوند باید بسیار دست به عصا عمل کنند تا مبادا که فرد متوجه این نکته شود ویا این ظن در او ایجاد شود که ممکن است از سوی فردی که مورد اعتماد قرار داده است آسیب ببینید چون پیدایش چنین حسی ارتباط تعاملی و احترام متقابل را خدشه دار نموده و از پیدایش برایند کار دو ویا چند نفره دور می سازد
حال اگر بخواهیم از کلیات خارج شویم وتا حدودی تعازیف ارائه شده از سوی اندیشمندان حوزه علوم نظری و انسانی را در زندگی خود وارد سازیم آیا این امکان برای ما وجود دارد که بر مبنای آن تعایف بگوییم که ما در اعتمادنمودن بهمدیگربه مولفه های تشکیل دهنده تعازیف ارائه شده توجه می کنیم برای مثال باز گردیم و تعریف ارائه شده از جانب جناب وتر را دیاره باز خوانی کنیم تا ببینیم در پاره فرهنگی به نام اعتماد در نزد ما کدام رکن از ارکان مورد نظر ایشان رعایت می شود
روتر می گوید
اعتماد صلاحدیدی از جانب فرد یا گروهی است که می توان به واسطه ی آن بر کلام، وعده، اظهار شفاهی یا کتبی فرد یا گروه دیگری تکیه کرد.
مطمئنا منظور جناب روتر از کلام ،وعده،اظهار شفاهی ویا کتبی آن چیزی نیست که در نزد ما مفهومی شده است بلکه به یقین نظر ایشان ابتدا تاملی دراین باب دارد که در بین اعتماد کننده و اعتماد شونده یک تعریف مشترکی از موضوع مورد نظر برای اعتماد وجود دارد یعنی هم اعتماد کننده و هم اعتماد شونده می توانند به یک درک مشترک برسند که بر سر چه چیزی فرایند اعتماد محقق و منعقد می شود واین ابتدای مشکل ماست زیرا که ما حتی در مسائل شخصی آنجا که دوستی برمی گزینیم و یا کسی را به شراکت انتخاب می کنیم و یا حتی کسی را با رای خودمان قادر به اعمال رای و نظر در همه داشته های خود می کنیم نه ما می دانیم که چه چیزی را محور و باب اعتمادمی کنیم و نه او بدرستی می داند که باید چکاری انجام دهدو یا چگونه انتظار ما را برآورده سازد وازاین روست که نه وعده او می تواند محقق شود و نه حتی اگر تعهدی کتبی دهد ممکن است که راه به جایی برده شود وازاین روست که درمیان ما برداشت های فردی و سطحی طومار تمام قرار دادها را در هم می پیچد و موج های بلندی ازبد گمانی را علنی وعمومی می کند زیرا که من اعتماد کرده بدون اطلاع از گستردگی سطح اعتماد در بسیاری از اوقات رفتارهایی را از طرف مقابل می بینم که با برداشت و انتظارات من همخوانی ندارد و نباید داشته باشد
برای مثال همین نمایندگان مجلس و شورا را در نظر بیاورید من رای دهنده بدون آنکه بدانم گستره قدرت و دخالت نمایندگان تا چه سطح است انتظار می دارم که همه تحولات ناشی از حضور نماینده در چارچوب زندگی فردی و یا حداقل مردمان حوزه نمایندگی باشد اما به یک باره می بینم که جناب نماینده تعدادی از افراد و عناصر مرتبط با خود را در شهرهای دیگر مشغول کار می کند و یا برخی از نزدیکان ایشان بهره مند از رانت هایی می شوند و یا حتی خود ایشان و ضعیتی مالی واعتباری بسیار متفاوتی ازروزهای قبل از انتخابات پیدا می کند در حالی که کمترین تحولی را نه در زندگی فردی و یا شرایط اجتماعی موثر بر خود و دیگران را مشاهده نمی کنم و چون نمی دانم که چگونه چنین اتفاقاتی رخ داده است موجی از بی اعتمادی در من ایجاد می شود که بر همه عرصه ارتباط من با نماینده تاثیر می گذارد و حتی آن را ازبین می برد
پس آنجا که قرار می شود ارتباطی مبتنی بر اعتماد متقابل ایجاد شود در عمل دوسوی قضیه باید خودشان را به آب آتش بزنند تا بدانند چه چیزی را تحویل می دهند ویا چه چیزی را تحویل می گیرند و هدف ازاین تحویل و تحول چیست تا با همکاری هم آن را محقق گردانند تا مبادا برزمین ماندن اهداف و تحقق نیافتن آرزوها و مطالبات منجر به بدبینی و بی اعتمادی بشود زیرا که پیدایش چنین شرایطی می تواند تمام حرکات و تغییرات در زندگی فردی و اجتماعی را تحت الشعاع قرار دهد
