برگرفته از شناط وب
در فلسفه آفرینش و قانون مندی های حاکم برآن انسان به عنوان محور ومقصود کاینات شناخته شده است و اگر وظیفه و تکلیفی بر عهده او گذارده شده است نه از برای آن است که از او کار کشیده شود تا موقعیتی ایجاد و فرصتی خلق شود بلکه برای آن است که او با قرار گرفتن در جریان یک رفتار و مشارکت در شکل گیری یک ساختارچیزی را بسازد که مطابق با شان و منزلت او باشد ویا او را به جایی برساند که استحقاق ایستادن در آن را دارد و یا باید در آن قرار گیرد تا مطابق با فلسفه سجده ملائک براو گردد وبراین مبناست که انسان آموخته در مکتب دانایی و معرفت وپرداخته درمیدان کوی یار به کار ی دست می زند که بزرگی و ارتقاء منزلت او را در پی داشته باشد و انسان نا آشنا به قدر و موقعیت خوددست به فعالیت های می برد که جز خواری و خردی برای او در پی نمی آورد و در عبادت نیز داستان مشابهت و همسانی کاملی با تفسیر به عمل آمده از دست یازی انسان به فعالیت های مادی دارد یعنی انسانی که می داند خداوند از برای چه او را به صحنه حیات آورده است و از او چه انتظاری دارد به عبادتی می پردازد که کلمه کلمه بکار گرفته شده درادبیات و یا قیام و قعودش بزرگی را به همراه دارد و هر تکان و جنبشی که برای نزدیکی به خدا به خود می دهد او را در نزد یار و اغیار عزیز و گرامی می دارد و به دانایی می انجامد که وظیفه او را در به جا آوردن وظیفه عمومی نمودن دانش و آگاهی سنگین می نماید واما انسان نا آشنا با بزرگی و عظمت خداوند به عبادتی تن می دهد و یا عبادتی را وظیفه خود می داند که عمل به آن جز عجب و زبونی و یا ضعف و سستی بر او مستولی نمی سازد ویا در میان سایر موجودات جز به عجب نمی گراید و از این قرار است که خواجه عبدالله انصاری این پیر طریقت و عارف وارسته در بیانی می فرماید که :
بیزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد و مشتاقم به معصیتی که مرا به عذر آرد
زیرا در جایی که انسان به بزرگی دست یافته باشد این شهامت را دارد که در مقابل خطایی که داشته است سر به علامت معذرت و پذیرفتن حق فرود آورد وآنکه نا دانسته ویا به این درک دست نیافته که چه جایگاهی در منطق خلقت برایش در نظر گرفته شده است و او باید برای علنی و هویدا نمودن این جایگاه ابتدا خود را به بزرگی و شکوه در تن و جان برساند مسلم است که عبادتی را به نمایش می گذارد که جز خردی و زبونی را نمایندگی نمی نماید و یا سررا با اتکاء به دانایی و معرفتی در مقابل بزرگی و عظمت خداوند به پایین می آورد که هنوز بزرگی خداوند را آنگونه که هست وسزاوار عبادت می باشددرک ننموده است پس من انسان دل خوش داشته به کرم خداوند باید ابتدا این جرات را در خود بوجود آورم که از طریق مکاشفه در عرصه هایی که در خصوص آنها دانایی کاملی نداریم تلاش بنماییم تا به معرفت کامل یار دست بیابم و اگر در این راه مرتکب خلاف و معصیتی شدم آن مقدار افتادگی و فروتنی در خود ایجاد کنم که بدون درنگی روی به درگاه او برای عذر تقصیر بیاورم تا آن موقع بدانم که خدا را برای چه باید عبادت کنم و یا خدا چگونه می خواهد که عبادتش نمایم تا مبادا عبادت به شیوه برآمده از جهل من موجبات وهن منزلت و جایگاه تاریخی انسانیت در مقابل دیدگان ملائک که در برابر بزرگی انسان و رسالت او سر فرود آورده اند گردد واین عبادتی خواهد بود که تنها با تکیه بر دانایی از انسانیت و رسالت نهایی انسان وعمل آگاهانه برای تحقق این رسالت امکان پذیر است ومی تواند مایه مباهات گردد.
ساعتی در خود نگر که کیستی در کجایی در چه جایی چیستی
جمع هستی را بزن برنیستی تا بدانی در جهان بهرچه عمری زیستی
