وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۱۲ ق.ظ

زمانی که موضوع تجدد برای انجام یک کار مطالعاتی مطرح می شود نویسنده و یا محقق با این هراس مواجه می شود که او را در مقابل سنت قرار خواهند داد و با متهم نمودن او به این موضوع که مخالفت با امور اعتقادی،سنتی دارد و یا همراه با اندیشه غربی می باشد جلو کارش را خواهند گرفت و یا با مخدوش نمودن قضاوت مخاطبان نسبت به اندیشه او،حداقل انتقال موضوع را برای او سخت خواهند کرد و خواننده نیز با پیش کشیدن آرایه های فکری که بر اثر کشمکش مستمربین سنت و مدرنیته در خرد ورزی او وارد شده است به داوری خواهد پرداخت که باید با احتیاط وارد موضوع شود ویا با در دست داشتن عنان عقل و حاکم نمودن برداشت هایی که از شرع دارد بر ارتباطی که بین او ومکتوبه در حال مطالعه ایجادمی شود باید سعی کند که برداشتی ازموضوع بدست آورد که با علاقه و وابستگی های او هماهنگی داشته باشدواز این جاست که موضوع تخاصم و یا نفی سنت بدست تجدد و یا تجدد به وسیله سنت حاصل می آید وگرایش به هریک از آنها تبعاتی را بدنبال می آوردکه محصول آن سنت ستیزی و یا تجددگریزی می شود اما اگر سنتی های ما به این باور می رسیدند که تجدد محصول دست انسان و یا خلق موجودی به نام انسان نمی باشد که بتواند با تکیه برآن به نفی قدرت و احاطه خداوند روی آورد بلکه دست آوردیست که از کنکاش انسان در طبیعت و درون مایه های آن که مخلوق خداوند می باشند و در قاموس خلقت باید بدست انسان کشف و فرموله گردد حاصل می آید سر مبارزه با آن پیش نمی گرفتند و با تامل در همسازی با آن دنبال راه هایی می گشتند که با رهروی در آن می توانستند این تعریف را از سنت ارائه دهند که خداوند در بدو پیدایش انسان فلسفه وجودی تمام موجودات را به انسان آموخته است و انسان وظیفه یافته تا در طبیعت با در هم آمیختن این موجودات فرایندی را راه بیاندازد که از انتهای آن اهداف خلقت محقق شودودر این کار انسان ملکف است که یاد بگیرد که باید برای عدالت قیام نماید ،با ظلم ستیز نماید خود را در مقابل فعالیت هایی که انجام می دهد مسئول بداند،با یاد دادن اندوخته های خود دیگران راهم به راه آورد وجز در برابر بزرگی و عظمت خداوند در مقابل دیگری سر فرود نیاورد و... در چنین حالتی مسلم است که متجدد ما نمی توانست انسان معتقد و متدین را موجودی ناتوان و زبون بشمارد که تنها مکلف است سر به تقدیر بسپارد تا برای ازبین بردن بینشی که انسان را به سوی زبونی و پستی رهنمون می شود به مبارزه ای دست بزند که در آن تر و خشک باهم بسوزند از سوی دیگر ما راهی را که تجدد به درستی برگشوده(زیرا مبارزه با انسان سست و غیر مسئول در اسلام نیز یک هدف شمرده می شود) ولی بتوسط مهندسان آن به حاشیه برده شده است تنها به صرف اینکه محصولات این گمراهی و یا حرکت در حاشیه با کلی نمایی و یا کلی گویی بخشی از اعتقادات ما را هم به چالش کشانده گمراهی شمرده ایم وهمانند متجددین کل گرا با کلیت آن به دشمنی برخاسته ایم و با غربی خواندن آن مظهر کفرش شناخته ایم و گروندگان به آن را ملحد دانسته ایم در حالی که اگر می آمدیم و با راه انداختن یک مباحثه جدی به اندیشه وران متجدد می باوراندیم که قران با الفاظی چون جهاد ،شهادت،انفاق،ایثارو....که آثار همه آنها متوجه زندگی مادی انسان می باشد از انسان تصویر موجودی را ارائه می دهد که برای تغییر و بهبود تلاش می کند و معتقد است که تنها راه رسیدن به اهداف خلقت و پرداختن به وظیفه انسان از متن شکافتن علم و ساختن جامعه عبور می کند و در این کار علم را به عنوان ابزاری که اورا در این مسیر مورد حمایت قرار دهد می شناسد ووظیفه خود می داندکه در هر شرایطی از آن استفاده کند و همچنین برای توسعه آن تمام تلاش خود را به کار گیرد آنگاه می توانستیم همنوایی را بین جوانان و خودمان ایجاد کنیم که آنها بدانند تجدد صفتی می باشد که بیش از همه برازنده جامعه ای می باشد که در آن هر چیزی فلسفه خاصی در خلقت دارد و از آن تنها باید در جای خودش استفاده گردد.