ادامه بحث فراموش شدن نقش خدا در زندگی
واقعیت مهمی که به زندگی انسان سمت و سوی عالمانه ای می دهد همانا فعالیت در راستای محقق ساختن نیاز مندی ها و به جا آوردن وظایف می باشد زیرا که انسان به عنوان موجودی زنده برای زنده ماندن و پاسخ دادن به نیازهای حیاتی خود محتاج آن است که با در دست داشتن اختیار بهره مندی از امکانات طبیعی که خداوند در صحن علنی طبیعت و یا حتی در درون آن بودیعه نهاده است بخورد و بیاشامد تا ازبین نرود و یا با بدست آوردن انرژی لازم برای فعالیت خود را از ضعف و بیماری درامان نگه دارد از سوی دیگر او برای به جا آوردن درست این فعالیت ها نیازبه این دارد که برنامه و طرحی برای کارهای خود داشته باشد و یا اینکه او برای زنده ماندن نیاز به این دارد که وظایفی را برعهده بگیرد تا با پرداختن به آنها بتواند امور خود را به سامان گرداند واین مهم به جا آورده نمی شود مگر آنکه بتواند برای این کار برنامه و طرح قابل قبول و اتکایی داشته باشد پس می توان گفت که انسان برای هرکاری که می باید به انجام برساند باید برنامه و طرح در اختیار داشته باشد یعنی او قبل از آنکه به فکر زنده ماندن ویا فهم دقیق وظایف خود باشد نیازبه برنامه دارد اما از آنجا که داشتن برنامه به تمهید مقدماتی نیاز مند است که پرداختن به آنها دانشی را طلب می کند که به ابزار های کاربردی مجهز باشد پس می توان گفت انسان قبل از هر چیزی به دانش و آگاهی محتاج است دانش و آگاهی که می تواند به انسان بگوید که چه کاری باید انجام دهد و یا از پرداختن به چه کاری باید اجتناب بورزد وچون این نوع از دانش وآگاهی مستقر در بخش فرهنگ عمومی می باشد که دین نیز جزیی از آن است پس انسان موظف و نیازمند به آن است که از بخش فرهنگ عمومی آگاهی های فراوانی در اختیار داشته باشد که اگر به چنین اطلاعاتی دست نیابد به جرات می توان گفت که تمام فهم او از نیازمندی ها و برنامه ریزی برای برطرف نمودن آنها دچار مشکل خواهد شد مثلا اگر امروز من فعال در عرصه اطلاع رسانی مانده ام که برای زنده ماندن وکسب موفقیت درعرصه فعالیت های مطبوعاتی چه کار باید بکنم وبا تمام ضعف و استیصال گهی این و گاهی آن را متهم به کارشکنی در کار خود می نمایم این بدان دلیل است که اولا نمی دانم و یا نمی خواهم بدانم که چون دانش این کاررا ندارم برای همین هم هست که کسی تره برای مطالب تولیدی من خرد نمی کند و یا مرا به حساب نمی آورد ودوم آنکه اعتقاد به این نکته نیافته ام که تراز ارزشی کار انسان برمبنای صداقتی می باشد که در به جا آوردن وظایف از خود نشان می دهد برای همین هم هست که افرادی وجود دارند که با تمام محدودیت هایی که برایشان ایجاد می شود باز سایه سنگینی را بر هر جمعی تحمیل می کنند و حتی در نبودشان جمع مجبور می شود که سر احترام در مقابل او فرود آورد وافراد دیگری که بدلیل ترس از سایه ویا تاریکی ناشی از جهل شان صدای خود را بالا می برند در میان جمع مورد توجه واقع نمی شوند که برای برون رفت از وضعیت حاکم می باید به خود باز گردند و ببیننند که در کجای کار اشتباه نموده اند تا با برطرف نمودن آن برخوردار از نعمت محبت مردم بشوند که مطمئنا مبرهن ترین نقطه اشتباه آنها در این است که به نقش خداوند در زندگی انسان توجه و اعتقاد نیافته اند زیرا که اگر به این باور می رسیدند می دانستند که خدواند با دادن امکان بدست آوردن آگاهی ازدانایان پیمان گرفته که بر انحرافات و کج رفتاری هایی که امکان اتلاف منابع را بوجود می آورد سکوت ننمایند و یا اینکه فعال مطبوعاتی در انتخاب راهی که داشته خود را مقید به این یافته که خود را از دام من وما برهاند و به حق بگرود حتی اگر که با این کار منافع کوتاه مدت و محبت حتی نزدیکترین افراد را به خود از دست بدهد وآنکه دربه جا آوردن این تعهد مخلصانه عمل نماید دست حمایت خداوند را در پشت سر خود خواهد داشت و با بدست گرفتن قلم گربه دزده حساب خود را خواهد کرد و پا به فرار خواهد گذاشت ومنتظر جا و مکانی خواهد ماند تا در نبود او و در کنار خود دیدن گربه دزد های دیگر بادی به موهای خود بیاندازد و در میان آنان که چو اویند نغمه سر بدهد که نباید اجازه داد که کسی بتواند با برملا نمودن ضعفها و کاستی های ما مناسبات غیر خدایی موجود در میان ما را که می تواند باعث استمرار حیات انگلی مان گردد این امکان را از ما بگیرد آری آنکه با خدای خود پیمان بسته و به این اعتقاد رسیده که تنها می تواند با پشت دادن به حمایت خداوندی زندگی انسانی داشته باشد می داند که باید به حق بنگرد،به حق بگوید،و با حق در آمیزد تا از هرچه زبونی وپستی و نان به نرخ روز خوری می باشد در امان بماند.
