اگر در اسلام اساسیترین و مهمترین اعتقاد بر خاتمیت رسول (ص) وکامل بودن دین استوار گردیده و متاسفانه ما مسلمانان کمترین توجه را به این بخش از اصول اعتقادی داشته ایم و کمترین بخش از فعالیت های مطالعاتی را در این خصوص بکار گرفته ایم از برای آن است که به انسان هشدار داده شود که بعد از پیامبر(ص) و اسلام دیگر ارتباط مستقیمی با خداوند وجود نخواهد داشت ویا به جهت آنکه حجت بر انسان تمام شده است این تنها او ست که باید مسئولیت تدبیر امور خود را به دست گیرد و با استفاده از قالب و قاعده قران ،سنت رسول الله ،اجماع و عقل به تدبیر امور زندگی خود بپردازد یعنی در اسلام حکم براین استوار گردیده که انسان مسلمان در کنار گردن نهادن به دستورات گذشته که بر پیامبران (س) نازل گردیده وهمه آنها در قالب و قاعده کاملی در قران منعکس شده است باید خود را مقید به شیوه زندگی و حکومتی رسول گرامی اسلام (س) اجماع صاحبان فکر در حوزه های مختلف و در نهایت عقل خودبنمایاند که در چنین وضعیتی مشخص است که استخراج سیاست برای تدبیر امور زندگی اگرچه سخت و پیچیده خواهد بود اما اگر نتیجه ای عاید شود مسلم است که مولای درز چنین سیاستی نخواهد رفت از همین روست که مولای متقیان امام علی (ع) در باب سیاست ودر چند قسمت از فرمایشات خود می فرمایند که«الملک سیاسه» ملک عبارت است از سیاست. «حسن السیاسه قوام الرعیه نیکویی سیاست باعث قوام و دوام ملت است. حسن السیاسه یستدیم الریاسه نیکویی سیاست دوام ریاست را در بر دارد فضیله الریاسه حسن السیاسه فضیلت ریاست، حسن و نیکویی سیاست است. از این تعابیر در می یابیم که سیاست، رابطی است میان ملک (ریاست) و رعیت؛ پس اگر ریاست را به معنای سرپرستی در نظر بگیریم و رعیت را نیز جامعه انسانی، سیاست عبارت است از تدبیری جهت اداره جامعه انسانی برای پرداختن به رسالتی که انسان دارد ویا فارابی به عنوان یک متفکر بزرگ دینی سیاست را در دو مفهوم عام و خاص تقسیم می نماید؛ ایشان در مفهوم عام، سیاست را سود مند ترین روش مطالعه اعمال، رفتار و احوال ظاهری و باطنی انسان ها می داند و در مفهوم خاص سیاست را بخشی از تدبیر و محصول عمل سیاستمداران تلقی می کند. بنابراین، سیاست در معنای اخص، به حوزه عمل زمامداران مربوط است که شامل ایجاد، ملکات و فضایل در جامعه و نگهداری از آن هاست. ایشان در تعریف سیاست فاضله می نویسند: سیاست فاضله، سیاستی است که سیاستمداران و رعیت به مدد آن به فضایلی نایل می شوند که رسیدن به آن فضایل جز از طریق آن امکان پذیر نیست.همچنین متفکر اسلامی جناب سید جعفر کاشف الغطاً در پاسخ به این پرسش که چرا در سیاست دخالت می کند، به این مضمون پاسخ می دهد: دخالت در سیاست اگر به معنای نصیحت و ارشاد و نهی از فساد و نصیحت کردن حاکمان بلکه عامه مردم و بر حذر داشتن از واقع شدن در دام های استعمار و نهادن بندها و زنجیرها بر شهر ها و مردم باشد، آری من تا سر در سیاست غرق هستم و آن از و ظایف من است و خود را در بر آن مسول می بینم
با اندک توضیحاتی که در خصوص نگرش دینی نسبت به سیاست داشتیم متوجه این واقعیت شدیم که اگر انسان های معتقد و متعهد به انجام تکالیف دینی بخواهند امور فردی و اجتماعی خود را زیر بلیط احکام و اصول مورد تاکید در این ادیان ببرند مشکلی برایشان باقی نخواهد ماند و آنها خواهند توانست در کنار هم و برای هم زندگی کنند و برای فهم رسالت و تحقق آن تلاش کنند اما چون چنین اقدامی از سوی آنان مورد اهتمام واقع نمی شود ما چه در ممالکی که بتوسط دین اداره می شوند و چه آنهایی که نام حکومت علمی بر خود نهاده اند سیاست آمیخته به اصول وقواعد انسان دوستانه ای را مشاهده نمی نماییم و برای همین است که روز به روز انسان در مشکلات فراوانی خود را گرفتار می بیند واز مقصود و هدفی که داشته و دارد دور می گردد وراه درمانی که در پیش رویش باقی می ماند آن است که حکومتی را ایجاد کند که در وصف آن اندیشمندان غربی و دینی اظهار نظر های خاصی داشته اند که در ادامه به آنها اشاره می نماییم .
