حوادث مهم تاریخی که تحت عنوان بهار عرب در حال وقوع می باشد و به سرعت نتایج غیر قابل باور و تحلیلی را با سقوط دیکتاتور ها و حکومت های ضد مردمی بر عرصه های سیاست جهانی تحمیل خواهد نمود تمام محافل سیاسی در منطقه و مراکز قدرت بین المللی را در بهت و حیرت فرو برده است به نحوی که امروزبرای هیچ کسی و یا حتی هیچ مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی مشخص نیست که روند ایجاد شده با چه قدرتی و تا به کجا ادامه وچه تغییراتی را باعث خواهد شد و به همین خاطر است که اولا نوعی وسواس حسابگرانه را در نزد تمام ملل باعث شده به نحوی که هیچ فرد و جریانی قادر نیست که عنوان بدارد که می تواند تحولات در حال وقوع را تحت مدیریت و کنترل خود در آورد و همچنین مانع از آن می شود که حکومت های قدرت مند جهانی بدون در اختیار داشتن گرویی لازم به مشارکت درترسیم آینده ویا دخالت در شکل دادن به آن اقدام نمایند ویا حتی سیاست های بلند مدتی را برای این کار طراحی و تدوین نمایند. هرچند که بسیاری از آنها با شناسایی موج حاصل آمده از غلیان توده ای (که متاسفانه در بسیاری از آنها مدیریت جامع الشرایطی به چشم نمی آید) و تلاش برای سواری گرفتن از آن سعی می کنند که در سهم خواهی از حوادث ابتکار عمل را در دست گیرند تا بتوانند در آینده ای که چندان هم روشن نیست حداقل خود را از گزند تحولات ناشناخته دور بدارند ویا با ارائه تصویری کمتر مخدوش شده خود را قریب به واقعیت ها و دوست به ملت های منطقه نشان دهند یکی از این کشور ها ترکیه می باشد که سعی دارد از آتش شراره کشیده و بسیار توفنده در گرم کردن تنور چند منظوره خود بهره برداری لازم را داشته باشد زیرا به تجربه این کشور در یافته است که می تواند با بهره برداری از موقعیت های بحرانی که منطقه را درگیر تشنج می نماید خود را به منافع بلند و کوتاه مدتی برساند همانند آن چیزی که در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران رخ داد و ترکیه توانست با نزدیک شدن به هر دو کشور در حال جنگ منافع بسیار فراوانی را متوجه خود سازد منافعی که توانست آن را از یک کشور ورشکسته و در جه چهار اروپایی به کشوری در حال توسعه و در جه سه تبدیل نمایدوامروز هم ترکیه با مداخله و نقش گرفتن در بازی رهبری رخداد های منطقه منجمله موضوع سوریه ،مناقشه با رژیم صهیونیستی در موضوع کمک به مردم غزه ،حمله به مناطق مرزی عراق، استقرار سایت های ضد موشکی غرب در ترکیه،تهدید یونان و قبرس ودر نهایت اعزام تیم های مختلف سیاسی ویا دیپلماتیک به کشور های منطقه در صدد است که بتواند اولا به کشور های اروپایی که عضویت او را در ناتوو اقتصاد جهانی با تردید و دودلی مورد بررسی قرار می دهند بباوراند که می تواند به عنوان رهبر منطقه ویا کشوری با ظرفیت های استراتژیک تاثیر قابل توجهی را در ایجاد ارتباط این ممالک با اروپا داشته باشد و یا با به نمایش گذاردن میزان نفوذ خود در منطقه ومنافعی که از این قبل متوجه دوستان خود در اروپا می کند کشور هایی اروپایی را به پذیرش ترکیه در کلیه مجامع تصمیم گیر اروپایی تحت فشار قرار دهد واز سوی دیگر با در گیر شدن ایران ،مصر و عربستان که در اصل سه ضلع مثلث رهبری جهان اسلام شناخته می شوند با مناقشات منطقه ای و مسائل داخلی خود را به عنوان رهبر بلامنازعی معرفی کند که می تواند تحولات و تغییرات منطقه را تحت مدیریت بگیرد و با بوجود آوردن اطمینان و اعتماد در حکومت هایی که به نوعی با سه کشور مورد اشاره مشکل دارند اتحادی را ایجاد کند که تضمین کننده منافع بلند مدت ترکیه در منطقه باشد اما گویا مدیران سیاسی ترکیه در خواب غفلت می باشند و نمی دانند که جریان ایجاد شده که همچون سونامی ثبات سیاسی منطقه را نشانه رفته است در امتداد روند فرآیندی خود ترکیه را هم تحت تاثیر خواهد گرفت و ساختار سیاسی و شکننده ترکیه را بیش از سایر ممالک دچار دگرگونی خواهد ساخت و یا غول های سلطه جهانی که منافع حیاتی فراوانی در منطقه دارند این اجازه را به ترکیه نخواهند داد که بتواند در مسیر احیای فکر امپراطوری عثمانی حرکت نماید. وخود را به مزاحمی برای حضور و ترکتازی آنان مبدل سازد.
ترکیه با توجه به بافت بسیار ناموزون فرهنگی و فقدان نهادهای متحد کننده ملی وعقیدتی ضربه پذیر تر از آن است که بتواند خود را به عنوان ژاندارم منطقه به دنیا معرفی نماید و با بدست آوردن امتیاز های لازم مالی و سیاسی جاده صاف کن اربابان اروپایی خود در منطقه باشد هرچند که بخواهد این کار ها را با شعار اسلامی به انجام برساند.
