امام علی (ع) می فرمایند:زنهار کسی را که دوریش موجب بد حال شدنت می شودفراری ندهی وما انسان ها موجوداتی هستیم که درست در خلاف این توصیه همه را ول می کنیم و می چسبیم به یقه کسی که اورا چون جان عزیزش می داریم تا با رنجاندن اوآنهم به بهانه ای پشیز فراریش دهیم وآنگاه که رفت جز جگر می گیریم که چرا این کار را با دل خودمان کردیم.براستی آیا نمی توانیم با کمی دور اندیشی،از خود گذشتگی وتحمل شرایط، کج فهمی ها را به کناری نهیم وبا عنایت به اینکه از تمام دنیا تنها اورا داریم که حرف مان را می فهمد، درددل دلمان را گوش می دهد وبا هر سازی که میزنیم به خودتکانی می دهد تا کمکی حالمان ازنامرادیها بهبود یابد به ادامه همراهی با خود دل گرمش نگه داریم تا او با احساس امیدواری به اینکه می تواند ما را یاری دهد.بدی ها وضعف هایمان را پوشش دهد،با سختی های راه بسازد ودر نهایت به راهمان آرد همراهی ما را بپذیرد.آری می شود ولی به شرط آنکه ابتدا ما به این پرسش پاسخ دهیم که هدف از انتخاب او چه بوده است ویا از او چه انتظاری داریم تا برمبنای آن بتوانیم طرح دوستی بریزیم واو را به آنچه در نظر داریم راضی سازیم؟براستی کدام یک از ما درزمانی که دست به کار انتخاب می زنیم واز میان هزاران انسان که می توانندخواسته های ما را برآورده سازندانگشت انتخاب بر روی کسی می گذاریم که ویژگی های منحصر به فردی داردو یک یک آنها چشممان را می گیرند ودلمان را هوایی می کننداز خود مان می پرسیم که او را برای چه انتخاب کرده ایم ویا چه انتظاری ازاو داریم تا به نسبت انتظار و آرزویی که داریم وتوانی که او در به جا آوردن آنها دارد محدوده دوستی و ار تباطمان را مشخص بداریم و یا تنها به اینکه دلمان را شیدای خود کرده است ونمی توانیم غیر ازاو کسی را یار و یاورخود بدانیم کافیست ودیگر به این نیازی وجود ندارد که درتعیین محدوده ارتباطی ویا بهره گیری از ابزار هایی که می تواننددوام این ارتباط را طولانی نمایندبه علت و چرایی انتخاب بپردازیم. براستی که دقیقا همینجاست که ما دچار مشکل می گردیم زیرا ما بدون آنکه به این پرسش ها پاسخ دهیم ویا حتی در این مقوله حرفی بزنیم وفکری بکنیم انتخابمان را می نماییم وبرای راه انداختن فرآیند دوستی اقدامات لازمه را به کار می گیریم وپس ازآنکه دلبستگی و علاقه ای بوجود آمد تازه ازخودمی پرسیم که ازآنکه پاسوزمان شده است چه بخواهیم ویا چه انتظاری را به او ارائه کنیم تا درتوجیه اینکه چرا با او طرح دوستی ریخته ایم حداقل چیزی برای دل خوش نمودن خود داشته باشیم یا اگر دلخوری پیش آمد ،فیلمان یاد هندوستان نمود ویاسررشته دلگویه ها بازشد و حرف هایی به میان آمد بتوانیم بگوییم که تقصیر ما نبوده است وباید اینجوری می شد.اما اگرپاسخ می دادیم و انتظارتمان را برمبنای توان آنکه انتخابش نموده ایم طراحی می کردیم واو را دربه جا آوردن آنها سست و بی احساس می یافتیم می توانستم با متوجه نمودن مسئولیت نا مرادی ها بگوییم که نازاردلی را که تو جانش باشی محبوبه ی پیدا و نهانش باشی
زان می ترسم که ازدل آزردن تو دل خون شود وتو در میانش باشی
