آیا تا به حال به این نکته اندیشیده اید که چرا دلتان به حال آدمی که مورد ظلم واقع شده است می سوزد اگر فرصتش را نداشته اید ولی می خواهید بدانید که چراچنین حسی در شما بوجود می آید مناسب آن است که به خودتان باز گردید وببینید که چه مقدار در عمرتان مورد ظلم واقع شده اید و نتوانسته اید از حقوق مسلمتان دفاع نماییدآنگاه خواهید دانست که ترحم و یا دلسوزی به مظلوم از محل همذات پنداری می باشد که در وجود تمام آدم ها وجود دارد و انسان در کسب این حس از تمام موجودات برتراست وبراین مبنا می توان گفت که بسیاری از عکس العمل هایی که از آدمی سر می زند ناشی از همین حس است مثلا زمانی که شما قهرمان ورزشی را ملاحظه می کنید که می تواند با به نمایش گذاردن رفتار های خارق العاده همه را منکوب قدرت خویش نماید وشما تحت تاثیر اعمال او غریو شادی سر می دهید این حس هم ناشی از همان حس همذات پنداری و دوستتاری قدرت مندی و توانایی است که چون شما در مقابل آنها خود ناتوان یافته اید دوست دارید که یک نفر از هم نوعان شما بتواند آنکار را به عنوان یک انسان به انجام برساندتا شما هم به این حس برسید که انسان می تواند در مقابل قدرت طبیعت ایستادگی نماید و با به عقب راندن آن موفقیتی را نصیب آدمی بنماید شاید شما هم از ثمرات آن برخوردار گردید.
در رابطه با ظلم هم می توان گفت که انسان از زمانی که به دنیا می آید وتا زمانی که دارفانی را وداع می گوید به دفعات زیاد عدم برخورداری از حقوق مسلم خود را بر اثر مداخله و یا اجحاف حق صاحبان قدرت و یا برخورداران از رانت های مختلف تجربه می کند وچون خود را ناتوان در مواجه و رویارویی با آنها می یابد و یا در برخی از اوقات نمی تواند به خاطر شتاب بیش از حد رخدادها زمان را به عقب برگرداند و به اثبات رساند که در حق او ظلم شده است برداشت بد و یا ناراحتی حاصل از عدم دست یابی به حق را درونی می کند و منتظر می ماند تا فرصتی فراهم آید تا در آن بتواند عقده دل باز گشاید و با مطرح ساختن ظلمی که در حق او شده است عاملان را متوجه نتیجه اعمال خود و یا بد بودن آنها بنماید و یا حداقل با متوجه نمودن مردم به اینکه ظلمی در حق او شده است حس ترحمی را نسبت به خود بیانگیزاند تا بلکه مرهمی برای دل او شوند و حداقل با هم حسی که با او می یابند وبه او دلداری می دهند غم او را سبک گردانند اما وجود دارد مواردی که در آن فرد مظللوم دنبال حوادث مشابهی می گردد تا با گواه گرفتن آنها به ابراز نظر و انعکاس شرایط خود اقدام نماید ویا منتظر می مانند تا فردی مشابه شرایط خود را پیدا کند و با سردست گرفتن کاری که با او شده است عنوان دارد که در اصل قصد برنامه ریزی شده ای وجود دارد که سعی می کند تا با جلوگیری ازپرداخت شدن حق مسلم افراد در جامعه خود را به برخورداری بیشتر از امکانات و فرصت ها برساندتا بلکه از طریق عمومی نشان دادن شرایط اقبال عمومی را برای رفع تنگناها و یا حذف جریان ناصواب بوجود آمده اقداماتی بوجود آید همچنین است پیدایش حس ترحم نسبت به کسی که مظلوم واقع شده است و راه و توانی را نمی بیندکه برای احقاق حق به او تاسی نماید و یا با برخورداری از موقعیتی که در اختیار مرجع مورد بحث وجود دارد به دفاع از تضییع حقی که در رابطه با او شده است بپردازد اینجا دیگر چاره ای جز دلسوزی وجود ندارد یعنی ظالم به حدی قدرت مند و سرکوبگر است که کسی را یارای ایستادگی در مقابل او وجود ندارد برای همین است که افراد آگاه به شرایطی که به افراد تحت ستم رفته است جز دست پشت دست کوبیدن و یا سری به علامت تاسف تکان دادن نمی یابند و اگر نزدیکی و قرابتی وجود داشته باشدسعی می کنند که به نزدیک فرد ستم دیده بروند و با زبانی که تا حدودی زبان دل آنان و بیان شرح دردیست که بر آنها رفته است به او بگویند که متاسف از شرایط می باشند و دلشان با او همراه است ولی چکار کنند که کاری از دستشان برنمی آید و یا حتی اگر امکان و فرصت آن وجود داشته باشد با شرح نمونه ظلمی که برآنها هم روا داشته شده است اعلام می دارند که رسم معمول در جامعه این چنین است و کسی از حال دیگری خبر ندارد و یا اگر هم داشته باشد کاری از دستش بر نمی آید از سوی دیگر باید به خاطر داشت که حس همدردی نوعی واکنش دفاعی نیز می باشد ویا به عبارتی آنانی که با دیگران بسیار همدردی می نمایند بدنبال آن می باشند که با این کار سفره دلشان را برای دیگران باز کنند تا با کاستن از داغی که بر دلشان رفته است ازبار غم بکاهند و فرصتی را فراهم آورند تا در اثر آن خود به نوعی به آرامش و تسکین برسند زیرا ظلم فیحد ذاته یکی از بدترین برخورد هایی می باشدکه افراد انسانی می توانند در حق سایر هم نوعان خود بکار گیرند ویا با استفاده از آن حقی را برای خود تدارک ببینند که در اصل سهمی در آن نداشته اند و یا با بدست آوردن آن سهم دیگران را که برای ادامه زندگی و یا حتی بدست آوردن توفیق بدان نیازداشتند از بین ببرند اگر کمی با روشن بینی به ظلم نگاه کنیم به جرات می توانیم بگوییم که در میان تمام موجودات این تنها انسان است که ظالمانه عمل می نماید زیرا که نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعت آن به این است که برای دفاع از خود از نیشش استفاده نماید و این انسان است که با توجه به اینکه می تواندهمانند دیگران زندگی آرام و بدون دغدغه ای داشته باشد با تعدی به سهمی که مال دیگران بوده است و مال خود نمودن آن نه تنها خود را درگیر گرفتاری و اضطراب می کند که چگونه از آنچه به ناحق بدست آورده حمایت و یا استفاده نماید وآنکه سهم عادلانه و به حق خود را از امکانات و فرصت ها ازدست داده در می ماند که خود را چگونه به دیگران برساند تا بتواند زندگی انسانی داشته باشد.
