تیتر مطلب سخنی ارزنده است ازچارلز چاپلین بازیگر مشهور سینما که اگر بدقت مورد کندکاو قرار گیرد می تواند بسیاری از گرفتاری های انسان را وانمایی بکنداما حیف که ما در برخورد با چنین کلامی فقط با یک حس روشنفکرانه که نشان دهد مفهوم کلام را درک نموده ایم خودمان را راضی می کنیم که بهتراز دیگران موضوع را درک نمودهایم و یا در دلمان به چارلی آفرین می گویم که چه حرف حکیمانه و عمیقی را مطرح نموده است و هیچ گاه دنبال این موضوع نمی گردیم که آیا ما خودمان هم از جمله آدم هایی هستیم که روی زمین صاف و استوار ده ها بار دچا لغزش و سقوط می گردیم و پس از بلند شدن از خودمان نمی پرسیم که چرا به زمین خورده ایم و یا حتی با دیدن بند بازی که با مهارت تمام بر روی به قول چارلی بند لغزنده به هنر نمایی می پردازد با بازگشت به توان و مهارتی که داشته ایم از خودمان نمی پرسیم که چرا این مقدار هنر و ظرفیت در ما وجود ندارد که در روی زمین صاف و استوار زمین نخوریم در حالی که بند باز مورد نظر براحتی می تواند در میان زمین و آسمان و با زیر نظارت هزاران چشم دلواپس به انتها رسیدن راهی که در روی بند آغاز نموده و هزاران آرزو و تمنایی که دارد ویا چشم براهانی را که در هرلحظه حضور در روی بند جلو چشم خود هویدا می یابد خیلی راحت و قوی بکار خود ادامه دهد تا بتواند لقمه نانی به کف آرد و به غفلت نخورد وحکایت جالب آنکه پس از تمام هنرنمایی ها برروی زمین استوار و با قوام دچار لغزش گردد وسقوط نماید.
براستی علت لغزش و سقوط افرادی که در پهن دشت زمین جای فراوانی برای استقرار دارندچه می تواند باشد ویا چه چیز هایی می تواند زمینه آن را فراهم نماید که آدمی در صافترین زمین و در محکمترین موقعیت دچارلغزش و خطا شودبیایید برای پاسخ دادن به این سئوال به جای پرداختن به دیگران و علت سقوط آنها و یا حتی دست بردن در فرهنگ مکتوب بشری و آوردن فاکت هایی از سخنان بزرگان خودمان را به عنوان نمونه ای زنده گواه مطالعه و تحقیق قرار دهیم و با بررسی لغزش هایی که تا به امروز داشته ایم واز جانب آنها صدمات فراوانی متوجه ما شده است به علت یابی آنها بپردازیم تا ببینیم که چرا در زمینی استوار از دانش و آگاهی که نسبت به آن داشته ایم این مقدار با غفلت عمل نموده ایم و دم به ساعت دچار لغزش و خطا شده ایم نگارنده به عنوان انسانی که همیشه مترصد خطای دیگران است و کمتر به خودو افعالش می پردازد اگر بخواهد به اعمال و افکاری که داشته است بپردازد به سادگی متوجه این موضوع می شود که بیش از همه لغزش و خطا داشته است که بسیاری از آنها ریشه در بستر و زمینه ای داشته است که هموار کننده آن غفلت خودنگارنده بوده است اما این غفلت چهره های فراوانی داشته و نام های مختلفی به خود گرفته است مثلا در جایی نتوانسته ام تحصیلاتم را ادامه دهم ،در جایی کار و زندگی را بازی و سرگرمی دانسته ام که می شده با مشغول شدن به ظواهر آن فرصت های زیادی را ازدست داد،عقیده و مرام را آن چنان سطحی و کم مایه گرفته ام که با کمترین تهدید و یا فشاری از اصول آن تخطی کرده ام،در دوستی با دیگران هیچگاه نتوانسته ام منافع و مصالح آنان را در نظر بگیرم و تا منافع و امیال من تامین گردیده دوستانم را به آب دهان بزی فروخته ام ،آنجا که مردم مرا به عنوان امینی که می تواند امانت آنان را محترم دارد دانسته اند و با طیب خاطر حرمت خویش را به من سپرده اند خودم را بر تمام آنان ارجح دانسته ام و با مال خود نمودن فرصت ها و امکانات و یا بالا کشیدن حتی آن چیز هایی که نیازی به آنها نداشته ام و می شد با واگذار نمودن و یا باز گرداندن آنها دل مردم را شاد نمود مایه انهدام منابع شده ام اما اجازه نداده ام تا مردم به آنچه که استحقاقش را داشته اند دست بیابند وحتی آنجا که مردم از سر لاعلاجی وبی کسی و یا از سر نااگاهی و وموجه دانستن من قدرتی را به من داده اند تا در مسیر رساندن مردم به نیاز ها و رفاه و آسایش از آنها استفاده نمایم با غلطیدن در وادی من و حزب من و یا نشان دادن اعمالی که مصداق روشن استبداد در رای بوده است تصمیم هایی را گرفته ام که منافع و مصالح جامعه طئمه جهالت و سخت سری من گردیده است ویا....ایا اینها و بسیاری دیگر از اعمالی که از من سر زده گواه روشن لغزش و سقوط من در زمین استوار و صاف نبوده است
ازسوی دیگر اگر فاصله حق و باطل را به اندازه موی نازکی بدانیم که افتادن ازجایگاه حق در ورطه باطل با سرعت پایین افتادن یک پلک ممکن می شود و هرکسی را توان آن نیست که بتواند با رعایت این ظرافت خود را در دامن حق و مجموعه حق مداران نگه دارد و مهارتی بسیار بالاتراز مهارت بند بازی را مطالبه می کند که برروی بند لغزنده ای تعادل خود را حفظ کندآیا من ناتوان در محفوظ داشتن خود از وسوسه در مقابل چرب و شیرین دنیا و یا بالا و پایین بودن جایگاه و یا محبوبیت در نزد دارندگان قدرت دارای این ظرفیت می باشم که خود را همیشه در مجموعه حق مداران و حق محوران نگه دارم و یا اینکه با نیمچه لبخندی و یا دست گرم ونوازشگری و یا شیرینی و ...دین خود را به دنیای دیگران خواهم فروخت و با سر به اسفل السافلین سقوط خواهم نمود مسلم است که چشم تنگ من دنیا طلب را نه قتاعت بلکه تنها خاک گور پر خواهد نمود و این سرنوشتی محتوم است که فرار از آن حداقل برای من ممکن نخواهد بود.
