وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه دوم دی ۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۵۹ ب.ظ

پدر مرحومم هر موقع که از دست مابچه ها عاصی می شد دستی به پیشانی می گذارد و با کمی تامل می گفت: من که می مانم چه بگویم که به شما اثر کند.

آن موقع که بچه بودم مفهوم دقیق این جمله را نمی دانستم و یا به قولی از سر استیصال حرف زدن را درک نمی کردم اما امروز که خود را به عنوان آدمی پا به سن گذاشته و سرد و گرم چشیده مشاهده می نمایم  ودر بسیاری از اوقات استیصال مفرط را در جمیع سکنات خود ملاحظه می کنم تازه در می یابم که بیچاره پدرم از دست ما چه می کشید که می گفت من که می مانم از دست شما چه بگویم .

اما چرا به یک باره یاد حرفی از پدر م افتادم به این خاطر بود که امروز صبح به بهانه ای به مرکز شهر رفته بودم موقع برگشتن به ناگهان چشمم به چند بنر بسیار بزرگ برافراشته شده در مقابل ساختمان جدید فرمانداری شهر افتاد که یکی از آنها از طرف شورا و شهرداری و یکی دیگر از سوی فرمانداری الصاق گردیده بود که در هر دوی آنها متن مشابهی بکار گرفته شده بود و مضمونش خوش آمدگویی به استاندار استان جهت مسافرت به ابهر بود ابتدا به صورت امری عادی به موضوع نگاه کردم اما بعدا که کمی در موضوع تامل نمودم وبا مراجعه به وظیفه و موسئولیت مستقیم و رسمی استاندار خود را در مقابل این واقعیت یافتم که ایشان به عنوان نماینده عالی دولت دراستان بر وفق مسئولیت ووظیفه ای که در استان دارد می باید در عرض هفته اگر نباشد حداقل دوهفته یک بار برای سرکشی به شهرستان و بررسی روند فعالیت های مدیران به شهرستان بیاید یاد گفته پدر مرحومم در مقابل بنر های بر افراشته شده افتادم که می گفت:من که می مانم چه بگویم

زیرا اگر استاندار را مدیر اصلی استان و مسئول اول آن در قبال رخداد ها محسوب داریم این چگونه آمدن و بررسی و بازرسی از کار مدیران است که باید با الصاق بنر آنهم از سوی مدیران اجرایی شهرستان باشد باز اگر مردم بخواهند این کار را بکنند می توان گفت که مردم با دست آورد هایی که از سفر های قبلی داشته اند این بار هم می خواهنددبا اعلام حمایت و همراهی با استاندار ایشان را به مفارقت بیشتر فرا بخوانند اما زمانی که مدیران به این کار اقدام می کنند معنی آن چه می تواند باشد ؟در پاسخ بی گمان می توان گفت که یا مدیران خواسته اند خود را در مقابل مسئول ارشد و فرادست خود به قولی شیرین بکنند و یا می خواهند با نرم کردن نظر و اقبال ایشان امکانات و اعتبار بیشتری دریافت دارند که اگر هر کدام از این احتمالات باشد به جرات می توان گفت که تصور و برداشت غلطی می باشد به خاطر اینکه هر دوی آنها روش نا متعارف و خلاف قاعده ای است زیرا مگر استاندار آمر به قانون و ناظر بر انجام دقیق وظایف نیست پس چگونه این انتظار در مدیران ما وجود دارد که ایشان به صرف نصب یک بنر در مقابل خدای ناکرده کوتاهی که از سوی مدیران در خصوص عملکرد داشته اند و یا نتایج ضعیفی که بدست آمده اغماض کنند و یا با یک بنر حق منطقه دیگری از استان را در اختیار منطقه دیگر قرار دهند اما اگر بخواهیم به آسیب شناسی شرایطی که بوجود آمده ودر آن کار ما به جایی رسیده که آمدن استاندار به شهرستان هم نیاز مند الصاق بنر شده است بپردازیم می توان ریشه  و یا علت بروز آن را در دو امکان ویا احتمال جستجو کنیم اول آنکه شرایط ما در شهرستان به گونه ای شده است که آمدن استاندار به شهرستان هم یک نعمت و یا چیزی غی قابل باوری شده که با شنیدن خبر آمدن استاندار مسئول دست و پای خود را گم می کنند و با نوشتن و زدن بنر به ابراز خوشحالی می پردازند که استاندار شهرستان را قابل دانسته و قدم رنجه فرموده و به شهرستان آمده است که اگر این چنین باشد باید گفت که ما در تعمیم منطق و هدف انقلاب که کاستن از فاصله مسئولان با مردم بوده کم کاری کرده ایم و یا با شکست مواجه شده ایم  اما احتمال دیگر این است که مدیران شهرستان آن مقدار موقعیت خود و شهرستان را کوچک گرفته اند که آمدن استاندار برایشان به عنوان یک معجزه در آمده است و برای همین است که اختیار از کف می دهند و با الصاق بنر های متعدد به ابراز خوشحالی می پردازند اما چه شهرستان افول نموده باشد تا حدی که آمدن استاندار برایش یک امر خارق العاده تصور شود و چه مسئولان استان انتظارشان این قدر پایین آمده باشد که با آمدن استاندار دست و پای خود را گم بنمایند موضوع اصلی این است که این موضوع یک پاره فرهنگ مذموم شده است که باید برای آمدن مسئولان ارشد سر ودست شکست و به انحاء مختلف به ابراز شادمانی اقدام نمود زیرا این موضوع حکایت گر این نکته است که داشتن منصب در جامعه ما از جایگاه و موقعیت خدمت گذاری دور شده و با آغشته شدن به ویژگی های ملوکی باعث پیدایش خصلت خود برتر بینی گردیده است که باید برای مبارزه با آن و یا کنترل سرعت فراگیری آن اقدامات عاجلی صورت پذیرد.

ولی اگر از تفسیر و تاویل کلی موضوع بگذریم و بخواهیم از منظر داخل شهرستانی به موضوع نگاه کنیم آیا مسئولان شهرستان به این نکته فکر می کنند که مردم با دیدن این بنر ها به چه می اندیشندو یا چه فکری در مخیله مردم نقش می بندد ویا آنانی که که در سال جهاد اقتصادی که باید در آن دستور به تمشیت در آوردن امور مخصوصا در دخل و خرج در سرلوحه اعمالشان باشد دست به ولخرجی از نوع بنر نویسی دست می برند و در خود همان بنر هم به مناسبت سال جهاد اقتصادی اشاره می نمایند نیک در کاری که کرده اند توجه داشته اند و دریافته اند که کارش درست در خلاف دستور جدی گرفتن دخل و خرج و جلوگیری از حیف و میل است