من نمی دانم که چرا برخی از افراد نمی خواهند بدانند و یا دلشان نمی آید که باور کنند در جامعه ای که خود را یکی از طلایه داران تمدن انسانی ومدعی تلاش برای تحقق جامعه توحیدی می نمایاند هر شهروند در عمل این تکلیف را برگردن می گیرد که فکر کند زیرا که تمایز انسان به حیوان در مسئول بودن انسان است و مسئولیت زمانی مفهومی می شود که من بدانم و یا بفهم که چه باید بکنم واین فهم از آنجا آغاز می شود که من نسبت به اطراف خودحس بر انگیختگی پیدا نمایم ویا متوجه شوم که غیر از من موجودات و یا کسان دیگری هم وجود دارند و من با مطالعه و ایجاد ارتباط با آنها می توانم برای تمام چیز هایی که در پیرامون من وجود دارند و یا اتفاق می افتدتعریفی ارائه دهم و یا با دخالت در نوع ارتباطی که آنها با محیط پیرامون خویش دارند برآنها تاثیر داشته باشم ازاین جا ست که به فکرفرو می روم و یا صبر و تامل می کنم تا راه تسلط برآنها را بیابم و یا روش های استفاده از آنها را با مطالعه و تحقیق (استفاده از محصول کاری که دیگران در این زمینه داشته اند)گسترده بسازم اما حضور و اثر انسان دراین مرحله هم تمام نمی شود بلکه من وظیفه دارم پس از رسیدن به درک ضرورت ایجادارتباط و تعالی بخشیدن به آن در مسیر افزون ساختن اثر مثبت تاثیری که باید داشته باشم یافته های خود را به دیگران که مثل من در آنچه که هست و باید دراستفاده ازآن دقیق و محتاط بود منتقل سازم واین موضوع(انتقال یافته های تجربی و علمی)که یکی از اختصاصات انسان اجتماعی می باشد چنان در زندگی انسان موثر است که برای سهولت در انجام آن حتی جامعه مجبور می شود با هزینه نمودن در مسیر احداث مراکز آموزشی ،راه اندازی امکانات رسانه ای و یا حتی تصویب قوانینی که مردم را ملزم به حضور و پشت سر گذاردن مراحل و مدارج مختلف آموزشی می نمایدآنچه را که انسان درسالیان گذشته و براثر تحقیق و اندیشه بدست آورده است فرا بگیرد و حتی با هزینه های دیگربرای تعالی و تغییر در محصولات بدست آمده به تعب تحقیق ومطالعه تن دهد تا با پژوهش و مطالعه بیشترتغییرات جدیدیتری برای محصولات بهتری که اتلاف در امکانات طبیعی را به حداقل می رساند اعمال کند اما بالاتر از همه آن چه که مطرح گردید این است که در انجام ابلاغ آنچه که انسان آن را براثر تحقیق و مطالعه بدست آورده است نه تنها نیازی به اخذ اجازه ویا رعایت برخی از حدود و حوزه ها نیست بلکه اگرکسی بداند ونگوید ویا بفهمدو در مسیر انتقال درک و فهم خود منتظر صدور اجازه ازسوی این و آن باشد جامعه حق داردکه او را به خاطر کتمان حقایق مورد پیگرد و تنبیه قرار دهد همانگونه که در دادگاه عدل الهی آنکه بداندونگوید و یا آنکه بداند و بدلیل ترس از افشای آن خود داری کندبشدت مورد مواخذه قرار می گیرد زیرا که با این کار فلسفه و برنامه خلقت را با مشکل و مردم همدوره ای خود را در تنگی معیشت و فعالیت قرار می دهدویا زمینه انهدام در منابع را فراهم می کند و از این جاست که وظیفه ای تحت عنوان جهاد در منطق اسلامی و مبارزه شجاعانه برای پس زدن و یا محدود نمودن حوزه عملکردی دشمنان انسان در منطق حیات اجتماعی انسان درفرهنگ بشری نهادینه می شودو انسان تعلیم یافته در متن این فرهنگ در می یابد که باید بفهمد،بایدبگویدودرنهایت اگر مانعی در مسیر انتقال یافته های علمی خود به مردم وجود داشت با آن به مبارزه برخیزد تا مبادا با مغفول ماندن اعتلای اندیشه، انسان نتواند رسالت خود را محقق سازد حال با این تعاریف بیایید موقعیت خودمان را درجهان معاصرودر شهرستان های ابهرو خرمدره مورد ارزیابی قرار دهیم وببینیم آیا با عنایت به پیچیدگی هایی که در کلیه مناسبات موجود در جامعه پیش آمده و شناسایی و دفاع از منافع و مصالح عمومی در گرو راه افتادن فعالیت های علمی سازمان یافته قرار گرفته است ما در این منطقه قادریم به این نکته پی ببریم که چگونه می توانیم با عناصر ذی دخل در سرنوشت مان ارتباط برقرار کنیم وازاین ارتباط برای تامین منافعی که می تواندما را در بهره برداری از منابع و فرصت ها موفق بدارد بهره برداری کنیم و یا اگر از چنین توانی با توجه به نوع هماهنگی و همگامی که با هم داریمبرخوردار نیستیم از چه راهی می شود به ایجاد آن اقدام نمود؟
نگارنده معتقد است که با نوع نگاهی که ما به ارزش و اعتبار منابع داریم و نوع ارتباطی که با آنها برقرار می نماییم نمی توان امیدوار به آینده بود و چون این اعتقادرا برزبان می آورد تعدادی از افراد که از فقدان چنین درکی که موجب هماوایی مردم برای فهمیدن می شودبر می آشوبند که تو چرا آنچه را که باورداری به زبان می آوری و یا تو اصلا فکر می کنی که در جایگاهی هستی که بتوانی برای مردم منطقه این وظیفه را مقرر داری که چنین و چنان بکنند وچون با پاسخ من مواجه می شوند که من به حکم رسالت تاریخی که برعهده دارم خودرا مکلف و موظف می یابم که بگویم منطقه به چه چیزی نیاز منداست و نگران این نیستم که در برابراین حس وظیفه چه حادثه ای برایم رخ دهدو یا چه هزینه ای را تحمل کنم دوستان مرا زیر فشار قرار می دهندکه بروید و او را ساکت کنید و یا اینکه فردی چون نماینده مردم ابهر در مجلس به دوست من می گوید که او (نگارنده) حق نداردکه درفلان عرصه دخالت کند و یا آنانی را که مانع از ایجاداتفاق واتحاد در شهر ابهر وبرای انتخاب یک نفر نماینده می شوندمورد شماتت قراردهدکه چرا باعث اختلاف می شوند و یا تهدید نماید که من آنان راکه باعث اختلاف و انفعال در مردم شوندونگذارندکه برای انتخاب نماینده مردم فعالانه مشارکت داشته باشند به مردم معرفی می نمایم.!!!
