تاريخ: جمعه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت: ۹:۳۰ ق.ظ
خدا برباد دهد بنیاد ادبیات دو پهلو را که ما هر چه می کشیم از آن است مثلا شما به این کامنت که در وبلاگ من گذاشته شده توجه فرمایید تا ببینید که ادبیات دو پهلو و مفاهیم گزینشی چگونه دست آدم را در پوست گردو می گذارد و چگونه درک و فهم شرایط ونشان دادن عکس العمل مناسب در مقابل آن را برای آدمی سحت می نماید.
با سلام
با تشکر از روشنگری جنابعالی و مطالب ارائه شده.
به نظر بنده قضاوت عجولانه و پیش داوری های زیرکانه ممکن است درست باشد و ممکن است نادرست باشد، باید صبور بود و دید. اما آنچه که مهم است به نظر بنده انجام کارهای بزرگ به تحصیلات و تخصص های بزرگ نیاز دارد و این تحصیلات است که توسعه را میسر می سازد و هر چه خدا خواهد آن خواهد شد. باید حرکت کنیم تا خدا برکت دهد.
دوست عزیز، نظر بنده را حمل بر بی ادبی نپندارید زیرا که
"به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل"
پیشاپیش آمدن بهار و سال جدید را تبریک می گویم.
وقتی همشهری گرامیم در پایان یک تحلیل کاملا واضح و شفاف چنین پیامی می گذارند واز تمام محتوا و متن برداشت قضاوت عجولانه و پیش داوری زیرکانه ارائه می دهند آیا شما اگر به جای من بودید نمی ماندید که این دوست بزرگوار کدام بخش از مطلب را قضاوت و کدام بخش از آن را پیش داوری فرض نموده اند وبا افزودن لفظ بسیار زشت زیرکانه یک تحلیل جامع وعلمی سیاسی را از حیذ انتفاع ساقط نموده اند ودر نهایت قیاس به نفس کرده اند و با تحریر مصرعی از بیت
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
تمام تلاش بنده برای واضح نمایی شرایط را به مصداق به بیابان زدن آنهم برای دست یابی به وصل نماینده مربوط نموده اند وتازه در پایان هم ازبنده خواسته اند که مکتوب ایشان را حمل بر بی ادبی ننمایم .
دوست من شما در پیام قبلیتان مرا اختلاف افکن نامیده بودید و در این پیامتان آب زیر کاه و .... وترسم از آن است که در پیام بعدیتان مرا .....بنامیدو از این جهت است که برای فردای خودم نگرانم اما از آنجا که خودتان را همشهری نامیده اید محض روشنگری و اطلاع شما دوست گرامی عرض می نمایم که گرامیم توسعه فرایندی کاملا کیفی می باشد که نه بر مبنای سواد و تحصیل بلکه بر مبنای تولید فکر و ارائه تئوری و فرضیه های دقیق علمی و آمیخته شدن آن با سرمایه بوجودمی آید و بسیارند افرادی که نه یک مدرک دکتری بلکه چند ده مدرک و گواهی سپری نمودن دوره های مختلف کارگاهی در جیبشان وجود دارد ولی از آنها مطلبی به اندازه یک انشاء در خصوص ارزیابی از شرایط و نیاز مندی های دست یابی به توسعه مشاهده نشده است ویا در عمل آنان نظریه پرداز و تئورسین نبوده اند و حکم عطار نیشابوری و سواد بار شده برروی شتر را داشته اند مثلا من اگر از ادامه کار و یا تصدی مسئولیت توسط دکتر نگرانم و این نگرانی را هم قبل از ورود در موضوع ثبت نام به اطلاع برادر دکتر یعنی دوست بسیار عزیزم جناب کاظم خان خان محمدی با این نظر که بهتر است دکتر وارد این معما نشوند ابراز داشتم ازاین نظر بود که من در طی سی سالی که با دکتر آشنایی داشته ام و حداقل در طی همین چهار سالی که ایشان خود را کاندیدا نمودند و با جریان توفنده و احساسی منتشر از سوی مردم خرمدره جایگاهی برای خود ایجاد کردند با طرز تفکر سیاسی ومدیریتی ایشان دورا دور آشنایی یافته ام متاسفانه به اندازه یک برگه a4از ایشان مطلب در خصوص شرایط کلی جامعه و یا اظهارنظر در خصوص وضعیت عمومی منطقه مشاهده نکرده ام واین یعنی نداشتن وجه الضمان برای تایید وهمراهی با ایشان و یا نوشتن برای به جا آوردن وظیفه و تعهد در قبال رسالت تاریخی زیرا اگر چنین نکنم فردا همین مردم از من و امثال من خواهند پرسید که شما که با چنین مباحثی آشنایی داشتید چرا مقهور مدرک شدید و دم برنیاوردید.براستی اگر قرار بود که سواد و تخصص مشکلات بشری را حل کند چرا امر بر مشورت و مشارکت در عقل دیگران و آن هم به صورت موکد دراسلام آمده است آیا مناسبتر نبود که به صورت حکم کلی وارد شود که اگر دارای مدرکی را دیدید دست از عقل و یا اجماع بشویید و خود را در خدمت ایشان بیاورید زیرا که با حضور ایشان مسئولیت در قبال سرنوشت خود وجامعه از روی شما برداشته می شود.
من معتقدم داشتن مدرک حسن است اما آن چیزی که سواد را به صفت تبدیل می کند و مردم را به دور آن جذب می نماید حساسیت ووسواسی می باشد که از طریق علم وتخصص در رفتار های عالم وآن هم در نگاه به فرصت ها ومنابع ایجاد می شود و او را در قبال انحراف از معیارها و انهدام منابع به فریاد وا می دارد .براستی آیا شما که این همه برای دکتر و تبلیغ ایشان از وقت و حوصله هزینه می کنید به یا د دارید که در طی بیست سال گذشته که دکتر به عنوان یک نیروی دانشگاهی وارد عرصه شده اند کلمه ای در خصوص مشکلات مردم در شهر ستان های ابهر و خرمدره وکمبود ها ونیاز مندی های ساختاری این دو شهرستان عنوان نموده باشندو یا مطلبی به نگارش در آورده باشند پس از کجا با این اطمینان معتقدید که سواد می تواند حلال مشکل باشد؟
